دبیران معارف خوی
اجتماعی، آموزشی ،مذهبی ، اطلاعات عمومی

هجوم به خانه فاطمه(س)کی،چگونه ،چرا و توسط چه کسانی بود؟

روزهاي پس از رحلت رسول‌خدا(ص) از مهم‌ترين برهه‌هاي تاريخ اسلام است. مي‌دانيم كه با رحلت رسول‌خدا(ص) جريان سقيفه شكل گرفت كه آثار و پيامدهايي داشت.
از تلخ‌ترين آثار اين رخداد، هجمه به خانه حضرت فاطمه(س) به منظور بيعت‌گيري براي خلیفه اول بود. در اين هجمه،حضرت فاطمه(س) دچار صدمات جسمي و روحي شد و فرزندش محسن را سقط کرد.
آنچه گفته و مشهور شده كه هجمه به خانه فاطمه(س) در روزهاي آغازين پس از رحلت رسول‌خدا…(ص) بوده، صحيح است يا خير؟

قديم‌ترين متني كه در اين زمينه داريم از مرحوم شيخ مفيد در ارشاد است كه طبق واقعيت است.
شيخ مفيد در ارشاد مي‌گويد: هنوز جنازه پيامبراكرم(ص) بر زمين بود كه اينها به آل‌محمد(ص) رحم نكرده و تعدي و تجاوز كردند و حق آل محمد را غصب كردند. البته منظور وي سقيفه و غصب خلافت است، نه اينكه شيخ مفيد هم بخواهد اين حوادث را عطف بر درگذشت پيغمبر اكرم(ص) كند و بگويد اين حوادث بلافاصله بعد از وفات واقع شده اشت.

همچنين از جمله مسائلي كه بعد از درگذشت پيامبر مطرح شده خطبه فدكيه حضرت فاطمه(س) و نيز اين مسئله است كه اميرالمؤمنين(ع)چند شب ایشان را سوار بر درازگوشي مي‌كردند و بر درِ خانه­‎هاي مهاجر و انصار مي‌بردند.

اين مسائل، سؤال‌هايي را در ذهن انسان پديد مي‌آورد كه اينها چگونه با يكديگر جمع مي‌شوند؟ آيا مي‌شود كسي كه آن حوادث بر او وارد شده با آن كيفيت به مسجد بيايد؟ كدام يك از اين اتفاقات مقدم بوده و كدام يك متأخر؟ هجوم به خانه حضرت فاطمه(س) - بر خلاف آنچه مشهور شده ـ بلا فاصله بعد از شهادت پیامبر(ص) اتفاق نیفتاده است بلکه دست كم حدود پنجاه روز پس از رحلت پیامبر(ص) باید اتفاق افتاده باشد.
اما شواهدي كه بر اين مدعا دلالت دارد، عبارت است از:


ادامه مطلب
[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 17:52 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]

چرا قبر حضرت زهرا (س) مخفی است؟

فلسفه اصلی مخفی بودن قبر حضرت زهرا سلام الله علیها مربوط می شود به وقایع و جسارتهایی که از طرف خلفای وقت و اطرافیان خلفا، به آن بزرگوار وارد شده بود،makhfi bodan ghabr مخفی بودن قبر حضرت زهرا.jpeg
در این زمینه نقل شده است که حضرت زهرا(س) زماني كه وقت رحلتشان نزديك شد و در بستر به حالت احتضار بسر مي‌بردند، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ بر بالاي بسترشان آمدند و بعد از صحبتهايي كه با همديگر كردند، حضرت فاطمه(س) اجازه خواستند تا چند وصيّت به همسرشان علي ـ عليه السّلام ـ كنند.( حجه اللّه النجفي الرضوي الاميري، احتجاج الزهرا فاطمه، انتشارات فروزان، چاپ دوم، ص210. (
از جملة وصاياي حضرت زهرا(س) به علي ـ عليه السّلام ـ اين بود كه فرمودند: اي پسرعمو! اگر تا چند ساعت ديگر از دنيا رفتم جنازه‌ام را شبانه تشييع كن و مراسم تشييع مرا اعم از غسل و كفن و نماز خواندن و دفن كردن بايد در محيطي مخفي و پنهان انجام دهيد و فقط به كساني اجازه در تشييع دهيد كه ظلم و جفا نسبت به من روا نداشته‌اند و حتّي به يك نقل، حضرت زهرا(س) تصريح كردند كه نگذاريد ابي‌بكر و عمر بر من نماز بخوانند و در تشييع جنازه من شركت كنند. حال بحث در اين‌است كه علّت اجازه ندادن حضرت زهرا(س) در مراسم تشييع حضرت بيانگر چيست؟
يقيناً حضرت زهرا(س) با اين كارشان مي‌خواستند بار ديگر همانند جريان فدك مبارزه‌ی جدیدی را با وصيّت‌نامة سياسي خويش شروع كنند كه ضربة سهمگيني به حكومت وقت وارد سازند. (خشاوي، شهين، زندگاني سياسي حضرت زهرا(س)، تهران، نشر عابد، چاپ اول، 1378، ص 280).
فاطمة اطهر(س) با وصيّت خويش افكار خفتة مردم مدينه را بيدار مي‌ساختند و توجه افكار عمومي را نسبت به پايمال كردن حقّ خويش جلب مي‌كردند) عاملي، سيد جعفر مرتضي، رنجهاي زهرا(س)، ترجمة محمد سپهري، قم، نشر ايام، چاپ اول، 1378، ص 223).
اميرالمؤمنين با عمل به وصيّت زهرا(س) اذهان جامعه را دچار شك و ترديد كردند و مشروعيت خليفه را زير سؤال بردند و مظلوميت حضرت زهرا(س) را بيشتر آشكار ساختند و اين سؤال را هميشه براي همگان مطرح كردند كه چرا قبر زهرا(س) مخفي مانده است.
بدين طريق زمانيكه حضرت زهرا(س) از دنيا رفتند مردم سراسيمه به خانة حضرت زهرا(س) مي‌آمدند و منتظر بيرون آمدن جنازه بودند كه علي ـ عليه السّلام ـ به ابوذر فرمودند: برو و با صداي بلند اعلام كن كه برگردند چرا كه تشييع جنازة دختر رسول‌خدا امشب صورت نمي‌گيرد و به تأخير افتاده‌است. مردم كه متفرق شدند حضرت علي ـ عليه السّلام ـ با كمك اسماء بدن حضرت را غسل و كفن كردند و در نيمة شب با عده‌اي از نزديكان و ياران خويش كه عبارت بودند. از: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عباس و زبير و چند تن ديگر به همراه علي ـ عليه السّلام ـ جنازة دختر رسول‌خدا را شبانه تشييع كردند و شبانه به خاك سپردند و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ قبر حضرت فاطمه(س) را هم‌سطح زمين كردند و حتي روايت شده در چند نقطه در بقيع حضرت، قبر درست كردند تا دشمنان متوجه نشوند كه قبر حضرت فاطمه(س) كدام‌يك است و اين راز مخفي ‌ماندن قبر فاطمه(س) براي هميشه مانده است و كساني هم كه حضور داشتند ديگر بعدها محل اختفاء قبر فاطمه(س) را بيان نكردند. (مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمة محمدجواد نجفي، انتشارات اسلاميه، 1354، جلد دهم، ص 195).
مرحوم شيخ صدوق در علت دفن شبانه آن حضرت مى‌نويسد:
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام لِأَيِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) بِاللَّيْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لا يُصَلِّيَ عَلَيْهَا رِجَالٌ [الرَّجُلانِ‏].
علي بن ابوحمزه از امام صادق عليه السلام پرسيد: چرا فاطمه را شب دفن كردند نه روز؟ فرمود: فاطمه سلام الله عليها وصيت كرده بود تا در شب وى را دفن كنند تا ابوبكر و عمر بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند. (الصدوق، أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، علل الشرايع، ج‏1، ص185، تحقيق: السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، 1385 - 1966 م).
مرحوم صاحب مدارك رضوان الله تعالى عليه مى‌گويد:
إنّ سبب خفاء قبرها ( عليها السلام ) ما رواه المخالف والمؤالف من أنها ( عليها السلام ) أوصت إلى أمير المؤمنين ( عليه السلام ) أن يدفنها ليلا لئلا يصلي عليها من آذاها ومنعها ميراثها من أبيها ( صلى الله عليه وآله ).
علت مخفى بودن محل دفن فاطمه سلام الله عليها آن گونه كه مخالف و موافق نقل كرده‌اند اين است كه آن حضرت به اميرمؤمنان عليه السلام سفارش كرد تا او را شبانه دفن كند تا آنان كه او را اذيت كرده‌ و از ارث پدرش محروم كرده بودند بر وى نماز نخوانند. (الموسوي العاملي، السيد محمد بن علي (متوفاي1009هـ)، مدارك الأحكام في شرح شرائع الاسلام، ج 8، ص279، نشر و تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة: الأولي، 1410هـ).
بنابراين با توجه به مطالبی که عرض شد، علت مخفي ماندن قبر آن حضرت را مي توان در امور زير خلاصه كرد:
1. اينكه، دشمنان و غاصبان حق آن مظلومه به قبر آن حضرت دسترسي نداشته باشند تا روزي در صدد نبش آن برنيانيد.
2. اينكه، خود آن حضرت خواستند كه شبانه و مخفيانه، دفن شوند كه به تبع آن قبرشان مخفي بماند.
3. با توجه به محتواي وصيت ايشان در مورد دفن آن حضرت؛ مي توان گفت كه مي خواستند با اين كار، افكار عمومي را بيدار كرده و مردم را نسبت به ظلم حكام زمانشان نسبت به ايشان و علي(ع)، آگاه سازند، و لذا، این سوال را که چرا قبر حضرت فاطمه(س) مخفي ماند را براي هميشه در اذهان مردم زنده نگه دارند.
در پایان نقل یک قضیه خالی از لطف نیست: مرحوم آيت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سيد محمود مرعشى نقل مى‏كردند که آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسيله‏اى كه ممكن باشد، محل دفن‏حضرت زهرا را به دست آورد، به اين منظور ختم مجربى را آغاز مى‏كند و چهل شب آن را ادامه مى‏دهد، تا درشب چهلم به خدمت‏ حضرت باقر و يا حضرت صادق علیهما السلام شرفياب مى‏شود، امام(ع) به ايشان مى‏فرمايد: «عليك بكريمه اهل البيت‏» به دامن كريمه اهلبيت پناه‏ ببريد. عرض مى‏كند: بلى من هم اين ختم را براى اين منظور گرفته‏ام كه قبر شريف ‏بى‏بى را دقيقا بدانم و به زيارتش بروم. امام(ع) فرمود: منظور من قبر شريف حضرت معصومه در قم مى‏باشد. سپس ادامه داد: براى مصالحى خداوند اراده فرموده كه محل دفن حضرت فاطمه‏ همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه را تجليگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى كه براى‏ قبر شريف حضرت زهرا مقدّر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت ‏را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است. (كريمه اهل بيت، ص٤٣).

[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 17:43 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]

طـــرح سوال :

چه تفاوتهایی میان وضوی شیعه و سنی وجود دارد و از نظر اهل سنت چه مواردی باعث بطلان وضو می‌شود؟

پاسخ در دو قسمت ارائه می‌گردد:
الف. به جهت شباهت کیفیت وضو، نزد شیعه و اهل سنت، صرفاً موارد اختلاف آنها را ذکر می‌کنیم:
1. شیعه می‌گوید: در وضو واجب است شستن دست‌ها از بالا به پایین صورت گرفته و دست راست بر دست چپ مقدم شود. ولی اهل سنت شستن دست‌ها (از آرنج تا سر انگشتان) را به هر کیفیتی صحیح می‌دانند.
2. در مسح سر، شیعه مسح قسمتی از جلوی سر (با رطوبت باقیمانده در دست) را واجب می‌داند، اما اهل سنت مسح هر قسمت از سر (آن هم با رطوبتی جدید) را صحیح دانسته و در این‌باره شستن سر را هم کافی می‌دانند. ضمن این‌که حنبلی‌ها مسح تمام سر و گوش‌ها را واجب دانسته‌اند.
3. در مسح پا، اهل سنت، پا را تا بالای برآمدگی آن می‌شویند، ولی شیعه مسح پا را (با رطوبت باقیمانده از آب وضو در دست) واجب می‌داند.
4. نسبت به ترتیب در وضو، حنفیه و مالکیه بر خلاف سایر مذاهب، آن‌را شرط صحت وضو ندانسته‌اند. و نسبت به موالات نیز حنفیه و شافعیه آن‌را بر خلاف سایر مذاهب، واجب نمی‌دانند.[1]
ب. طهارتی که با وضو حاصل می‌شود، به روش‌های متفاوتی نقض می‌شود. در مذهب اهل بیت(ع) آنچه که به سبب آن وضو باطل می‌شود با موارد نقض وضو در مذاهب اهل سنت تفاوت اندکی دارد.
اما مذاهب اهل سنت مواردی را برای نقض وضو بیان کرده‌اند که در ذیل می‌آید:
1. بول(ادرار)، غائط (مدفوع) و باد معده؛
2. خروج منی؛ البته شافعیه آن را ناقض وضو نمی‌داند.[2]
3. خروج وذی و مذی؛[3]
4. آنچه که موجب زائل شدن (حتی موقتی و کوتاه) عقل شود؛ مانند جنون، صرع، بیهوشی، استفاده از مسکرات و خواب[4]
5. لمس با شهوت زن یا پسری که مو در صورت ندارد (امرد)[5]
6. دست کشیدن(مسّ) مرد به آلت تناسلی‌اش (تماس مستقیم و بدون حائل).[6]
7. خون یا چرکی که از بدن انسان خارج می شود و نجس است؛ موجب بطلان وضو می‌شود.
8. ارتداد( اگر مسلمانی که وضو داشته باشد، مرتد شود؛ وضویش باطل می شود، همچنین اگر مسلمانی بر اثر عصبانیت، کلمات کفر آمیز بگوید، بازهم وضویش باطل است.)[7]

[1]. مغنیه، محمد جواد‌، الفقه علی المذاهب الخمسة، ج 1، ص 36 - 38، بیروت، دارالتیار الجدید، دار الجواد، چاپ دهم، 1421ق.
[2]. همان، ج 1، ص 31.
[3]. همان.
[4]. بر خلاف مذهب اهل بیت که خواب را عامل مستقلی برای نقض وضو دانسته اند ولی در غالب مذاهب اهل سنت، خواب عامل مستقلی شمرده نشده بلکه از این جهت که موجب عدم هوشیاری است، ناقض وضو است. البته برخی از مذاهب اهل سنت مانند حنابله، خواب را عامل مستقل دانسته اند.
نک: الفقه علی مذاهب الاربعه و مذهب اهل بیت (ع)، ج 1، ص 158.
[5]. البته مذاهب چهار گانه اهل سنت دربارۀ جزئیات آن با هم اختلاف نظر زیادی دارند. نک: الفقه علی مذاهب الاربعه و مذهب اهل بیت (ع)، ص 160.
[6]. در سه مذهب از مذاهب اهل سنت این مطلب مورد قبول است و تنها حنفیه با این نظریه مخالفت کرده اند.
[7]. موارد دیگری از جمله قهقهه در نماز یا تغسیل میت یا شک در بطلان وضو و بالاخره خوردن گوشت گوسفند! بنابر نظر برخی از مذاهب اهل سنت، موجب بطلان وضو است.
نک: الفقه علی مذاهب الاربعه و مذهب اهل بیت (ع)، ج 1، ص 165؛ الفقه علی المذاهب الخمسة، ج 1، ص 30 - 32.

[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 17:41 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]

بیوگرافی حفصه دختر عمر بن خطاب و برخی اقدامات وی بر علیه رسول خدا(ص)

حفصه چهارمین همسر رسول خدا(ص) و یکی از پنج همسر قریشی آن حضرت محسوب می­شود. او که به همراه همسرش از اولین مسلمانان و مهاجران به حبشه بودند پس از مرگ شوهر در مدینه به افتخار همسری رسول خدا(ص) نائل شد. حفصه چه در دوران حیات پیامبر گرامی اسلام(ص) و چه پس از وفات آن حضرت،کارنامه درخشانی را از خود به جا نگذاشته است.
نسب وی
حفصه دختر عمر بن خطاب بن نفیل بن عبدالعزی بن عبدالله بن قرط بن ریاح بن رزاح بن عدی بن کعب بن لؤی است[1] و مادرش زینب بنت مظعون، خواهر عثمان بن مظعون بود.[2]
هجرت به حبشه
حفصه پنج سال پیش از بعثت رسول خدا(ص) و به هنگامی که قریش خانه کعبه را بازسازی می­کردند در مکه متولد شد.[3] او از جمله اولین مسلمانان به شمار می آید؛ حفصه به همراه شوهرش خُنَیس بن خدافه بن قیس بن عدی سهمی به حبشه هجرت کرد.[4] اما بعد از مدتی به مکه برگشتند و به مدینه هجرت کردند.[5] گویا خنیس پیش از جنگ بدر، بیمار شد و توفیق حضور در جنگ بدر را نیافت و در بدو بازگشت رسول خدا(ص) به مدینه در اثر این بیماری وفات کرد.[6]
ازدواج با پیامبر(ص)
بعد از پایان یافتن عده اش، عمر بن خطاب برای ازدواج، او را به ابوبکر پیشنهاد کرد، ابوبکر سکوت کرد و پاسخی به او نداد. این کار ابوبکر، عمر را به شدت عصبانی کرد؛ پس از چند روز عمر، حفصه را به عثمان بن عفان پیشنهاد کرد، عثمان که به تازگی همسرش رقیه دختر پیامبر(ص) را از دست داده بود، گفت: «در این مورد فکر می کنم»؛ اما پس از چند روز به بهانه این که فعلاً قصد ازدواج ندارم به پیشنهاد عمر جواب رد داد[7] تا اینکه عمر او را به پیامبراکرم(ص) پیشنهاد کرد، رسول خدا(ص) پذیرفت[8] و بدین ترتیب حفصه بعنوان چهارمین همسر رسول خدا(ص) بعد از عایشه پا به خانه رسول خدا(ص) نهاد؛ حضرت او را در سال سوم هجرت به عقد خویش در آورد[9] و کابین او را چهارصد درهم قرار داد.[10]
اوصاف اخلاقی
روایات متعددی از سوی شیعه و سنی در مورد منش و رفتار حفصه با پیامبر(ص) روایت شده که در مجموع چهره مثبتی را از او ارائه نمی دهد و بیشتر نمایانگر بی توجهی او به شأن والا و مقام ارجمند پیامبر(ص) و بی احترامی و حرمت شکنی او نسبت به ساحت مقدس نبوی(ص) است. در جریان نفقه خواستن زنان پیامبر(ص) از سوی آنان، سخنانی بیان شد که آزردگی خاطر رسول خدا(ص) را موجب شد حفصه به رسول خدا(ص) گفت: «اگر ما را طلاق می دادی در قوم خود هم کفوی برای خود می جستیم.»[11] سخنان حفصه پیامبرخدا(ص) را بسیار ناراحت کرد، بطوری که ایشان مدتی از زنانش کناره گرفت و وحی قطع شد. پس از مدتی آیه 28 سوره احزاب نازل شد که:
« یا ایّها النبیّ قل لأزواجک إن کنتنّ تردن الحیوة الدنیا فتعالین امتعکنّ و اسرحکنّّ سراجاً جمیلاً » : ای پیامبر به همسرانت بگو اگر زندگی دنیا و زرق و برق آن را می خواهید بیایید با هدیه ای شما را بهره مند سازم و شما را به طرز نیکویی رها سازم.
ناگفته پیداست که این آیه تهدیدی است به آن دسته از زنان پیامبر(ص) از جمله عایشه و حفصه که با سخنان و کارهای خود رسول خدا(ص) را می آزردند تا از مشاجره و آزار پیامبر(ص) دست بردارند وگرنه از افتخار همسری پیامبر(ص) برای همیشه محروم خواهند شد. پس از نزول این آیه رسول خدا(ص) همسران خود را فرا خواندند و آنان را بین ماندن یا جدا شدن مخیر ساختند آنان پیامبر(ص) را برگزیدند.[12] البته نقل هایی در مورد طلاق حفصه وجود دارد اهل سنت بر این باورند که رسول خدا(ص) حفصه را طلاق دادند جبرئیل نازل شد و او را امر به مراجعت کرد از این رو حضرت رجوع کرده حفصه را باز گرداند.[13]
نقل است که وقتی مرد انصاری خبر طلاق حفصه را به عمر بن خطاب داد عمر گفت: «وای بر حفصه من همواره حفصه را از اینکه مانند عایشه پاسخ پیامبر(ص) را بدهد و بر ایشان اعتراض کند، منع می کردم...».[14] این نقل تاریخی که از منابع اهل سنت استخراج شده است خود گویای این مطلب است که حفصه از زبانی تند و بی پروایی در شکستن حریم نبوی(ص) برخوردار بوده است. در روایتی دیگر آمده است که بین رسول خدا(ص) و حفصه سخنی پیش آمد. رسول خدا(ص) فرمود: «آیا کسی را بین خود حکم قرار دهیم؟» حفصه گفت: «بله» پس پیامبر(ص) نزد پدرش عمر بن خطاب فرستاد، زمانی که عمر آمد، حضرت به حفصه فرمود: «سخن بگو» حفصه گفت: «ای رسول خدا(ص) تو سخن بگو و چیزی جز حق نگو» عمر سیلی ای بر او زد پیامبر(ص) فرمود: «از او دست بدار» پس عمر رو به حفصه گفت: «ای دشمن خدا پیامبر جز حق نمی گوید؛ قسم به خدایی که او را مبعوث کرده اگر مجلس او نبود دست بر نمی داشتم تا بمیری.»[15]
جالب اینکه عده ای از علمای اهل سنت جهت حفظ وجهه او سعی کردند دیگر زنان پیامبر(ص) را نیز به نوعی به داشتن چنین صفتی توصیف کنند.[16] ابن سعد از طرق مختلف از عایشه نقل می کند که بعد از دیدار عمر با آن مرد انصاری عمر پیش حفصه رفت و گفت: «شاید تو هم همانند عایشه که پاسخ پیامبر را می دهد رفتار می کنی».... سپس عمر نزد ام سلمه رفته و گفت: «آیا شما هم با پیامبر(ص) مجادله می کنید و پاسخ او را می دهید» ام سلمه گفت: «جای بسی شگفتی است تو را چه به این کارها که در روابط پیامبر و همسرانش مداخله می کنی آری ما هم با آن حضرت بگو مگو می کنیم و...»[17]
نقل است که گاه با پیامبر(ص) قهر می کرد و گاه تا یک روز از حضرت کناره می گرفت این کارها اعتراض پدرش عمر را نیز در پی داشت بطوری که مکرر او را به ترک فزون خواهی و رد نکردن خواسته ها و گفته های رسول­خدا(ص) توصیه می کرد.[18]
شاید همین امور باعث امتناع ابوبکر و عثمان از ازدواج با حفصه قبل از ازدواجش با پیامبر(ص) شده باشد. اینکه عثمان بیان داشته قصد ازدواج ندارم؛ اما همزمان با ازدواج رسول خدا(ص) با حفصه، با ام کلثوم دخترخوانده پیامبر(ص) ازدواج می کند، می تواند بهترین دلیل بر این گفته باشد.[19]
حفصه فاش کننده سرّ پیامبر(ص)
افشای سر رسول خدا(ص) و وقایع پیرامون آن نیز از مهمترین و مشهورترین وقایع دوران زندگی اوست. موضوع از این قرار بود که روزی که نوبت مخصوص حفصه بود او به جهت امری از حضرت اجازه خروج از منزل گرفت، پس از رفتن او پیامبر(ص) ماریه قبطیه را به سوی خود خواند ماریه به خانه حفصه نزد رسول خدا(ص) رفت، حفصه برگشت؛ اما چون در بسته بود پشت در منتظر ماند، پس از مدتی که در باز شد، او ماریه را همراه رسول خدا(ص) دید، او از این امر به شدت بر آشفت و سخنان درشتی را به زبان راند رسول خدا(ص) برای رضایت او ماریه را بر خود حرام کرد و از حفصه خواست تا قضیه را مخفی نگه دارد؛ اما او فورا به عایشه خبر داد.[20] در این هنگام آیات اول سوره تحریم نازل شد و ضمن باز داشتن حضرت از این تحریم عایشه و حفصه را مورد ملامت و سرزنش قرار داده[21] می­فرماید:
«ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه و جبرئیل و صالح المؤمنین و الملائکة بعد ذلک ظهیر » : اگر شما(همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضد او دست به دست هم دهید (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست هم چنین جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند.
این آیه به خوبی بیانگر این مطلب است که رسول خدا(ص) چقدر از این واقعه متأثر و آزرده خاطر شدند.
حفصه پس از وفات پیامبر(ص(
پس از وفات پیامبر(ص) او تمام اموالش را در خدمت حکومت خلفای ثلاث یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و حمایت از آنان قرار داد.[22] او رابطه خوبی با علی(ع) نداشت؛ به طوری که وقتی عایشه در جریان جنگ جمل از مدینه وارد بصره شد نامه­ای برای حفصه نوشت به این مضمون:
«فإنا نزلنا البصره و نزل علی(ع) بذی قار و الله دق عنقه کدق البیضة علی الصفا انه بذی قار بمنزلة الاشقر ان تقدم نحر وان تأخّر عقر. اما بعد به درستی که ما در بصره فرود آمدیم و علی(ع) به ذی­قار آمده است خدا گردن او را همانند تخم مرغ شکسته ای است که از بالای کوه صفا افتاده باشد او در ذی­قار به منزله شتر اشقری است[23] که اگر جلو بیاید کشته خواهد شد و اگر عقب بنشیند حکومتش ابتر خواهد شد.» پس چون این نامه به دست حفصه رسید تعدادی از کودکان و نوجوانان بنی تیم و بنی عدی را جمع کرد و به کنیزان خود دف داد و امر به نواختن کرد آن­ها می­خواندند و می گفتند: «ما الخبر ما الخبر علی(ع) کالاشقر ان تقدّم نَحَر و ان تأخّر عَقَر.» خبر به ام سلمه رسید لباس پوشید و او را مورد شماتت قرار داد و آیه 4 سوره تحریم را بار دیگر به او متذکّر شد.[24]
همچنین در منابع تاریخی آمده است که او در وقایع و حوادث پیرامون جنگ صفین که منجر به انتخاب حکمین از سوی دو طرف در منطقه «أذرح» شد برادرش عبدالله بن عمر را برای مطالبه خلافت تحریض می کرد.[25]
شخصیت روایی
او روایاتی را از رسول خدا(ص) نقل کرد و برادرش عبدالله بن عمر، حمزة بن عبدالله و همسرش صفیه بنت ابی عبید و عده ای از صحابه مانند حارثه بن وهب، مطلب بن ابی وداعه، عبدالرحمن بن حارث و دیگران از او روایت نقل کرده اند.[26] در کتب صحاح مسلم و بخاری سه حدیث متقن از او نقل شده است.
وفات
در زمان مرگ او اختلاف است، بعضی از مورخان زمان وفات او را در زمان خلافت عثمان دانستند[27] و عده ای دیگر مرگ او را همزمان با صلح امام حسن(ع) و معاویه در سال41 هجری بیان کرده اند.[28]
اما بیشتر علما و مورخین بر این عقیده اند که وی در سال 45 هجری در زمان حکومت معاویه در سن 60 سالگی در مدینه از دنیا رفت.[29] مروان حکم والی مدینه در حالی که میان ابو هریره و ابو سعید خدری در جلوی جنازه حفصه حرکت می کرد در تشییع جنازه او شرکت کرد. جنازه حفصه را مروان از خانه آل حرم تا خانه مغیره حمل می کرد و از خانه مغیره تا قبرش ابو هریره آن را حمل کرد. سپس مروان بر او نماز خواند و او را در بقیع به خاک سپردند.[30]

[1]. ابن هشام؛ السیرة النبویه، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دارالفکر، بی­تا، ج2، ص648.
[2]. ابن سعد؛ طبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1990، ج8، ص65 و بلاذری؛ انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیرو. ت، دارالفکر، چاپ اول، 1996، ص422.
[3]. طبقات الکبری، پیشین، ص65.
[4]. ابن حبیب بغدادی، ابو جعفر محمد؛ المحبر، تحقیق ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دارالآفاق الجدیده، بی تا، ص83 و طبقات الکبری، پیشین، ج3، ص 300.
[5]. طبقات الکبری، پیشین، ج8، ص65.
[6]. مسعودی؛ التنبیه و الاشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، دارالصاوی، بی­تا، ص210 و طبقات الکبری، پیشین، ج8، ص65 و بخاری؛ صحیح، تحقیق عبدالعزیز عبدالله بن باز، بیروت، دارالفکر، ج5، ص17 و سنن نسایی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1930، ج2، ص227 و ابن حنبل، مسند؛ مسند ابن حنبل، بیروت، دار صادر، ج1، ص12.
7. طبقات الکبری، پیشین، ج8، ص65-66 و انساب الاشراف، پیشین، ص423 وبیهقی، ابوبکر؛ دلائل النبوه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1427، ج4، ص244.
8. انساب الاشراف، پیشین، ص423.
9. ابن­عبدالبر؛الاستیعاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالهادوی، دارالسیره، چاپ چهارم، 1415، ج1، ص45 و انساب الاشراف، پیشین، ص422.
10. سیره ابن هشام، پیشین، ص645 .
11. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد؛ دعائم الاسلام، مصر، دارالمعارف، 1385، ج2، ص267.
12. بحرانی، سید هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416، ج4، ص439 – 441 و طبقات الکبری، پیشین، ج8، ص154.
13. طبقات الکبری، پیشین، ج8، ص66-67 و انساب الاشراف، پیشین، ص424-425 و مسند ابن حنبل، پیشین، ج3، ص478.
14. طبقات الکبری، پیشین، ج8، ص152.
15. مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، اسلامیه، تهران، ج22، ص173-174.
16. طبقات الکبری، پیشین، ص153.
17. همان.
18. همان صص146 – 155.
19. طبقات الکبری، پیشین، ص66.
20. همان، ص182 و صالحی دمشقی، محمد بن یوسف؛ سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1414، ج9، ص60.
21. البرهان، پیشین، ج5، ص419 و طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1372، ج10، ص474.
22. دائره المعارف الاسلامیه، دارالمعرفه، بیروت، ج7، ص473.
23. شتر سرخی که به زردی می­زند.
24. شیخ مفید؛ الجمل، قم، کنگره شیخ مفید، 1413، ص277- 276 و ابن­ابی­الحدید معتزلی؛ شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404، ج14، ص13.
25. دائره المعارف الاسلامیه، پیشین، ص473.
26. عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415، ج8، ص86.
27. ابن قتیبه؛ المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ دوم، 1992، ص135.
28. الاستیعاب، پیشین، ج4، ص1812 و الاصابه، پیشین، ص87.
29. التنبیه و الاشراف، پیشین، ص262 و انساب الاشراف، پیشین، ص427 و طبقات الکبری، پیشین، ج8، ص69.
30. انساب الاشراف، پیشین، ص428 و طبقات الکبری، پیشین، ج8، ص68.

[ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 17:37 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]
علاّمه مجلسى در«زاد المعاد»،در اعمال عيد مولود،كه روز هفدهم ربيع الأوّل است فرموده:شيخ مفيد و شهيد و سيد ابن طاووس(ره)گفته‏اند:چون بخواهى در غير مدينه طيبه حضرت رسول گرامى صلى اللّه عليه و آله را زيارت كنى،غسل كن و چيزى شبيه قبر در برابر خود بساز،و نام مبارك آن حضرت را بر آن بنويس،سپس بايست و دل خود را متوجه آن حضرت كن و بگو:
أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَيِّدُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ أَنَّهُ سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَئِمَّةِ الطَّيِّبِينَ
شهادت مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست،يگانه و بى‏شريك است،و شهادت مى‏دهم كه محمّد بنده و رسول اوست،و آقاى پيشينيان و پسينيان،و سرور پيامبران و رسولان است.خدايا بر او و اهل بيتش‏ آن امامان پاك درود فرست.
سپس بگو:
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَلِيلَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَفِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَحْمَةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَجِيبَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَاتَمَ النَّبِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَيِّدَ الْمُرْسَلِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا قَائِما بِالْقِسْطِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا فَاتِحَ الْخَيْرِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَعْدِنَ الْوَحْيِ وَ التَّنْزِيلِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُبَلِّغا عَنِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا السِّرَاجُ الْمُنِيرُ،
سپس بگو:سلام بر تو اى رسول خدا،سلام بر تو اى دوست صميمى خدا،سلام بر تو اى پيامبر خدا،سلام بر تو اى برگزيده خدا،سلام بر تو اى رحمت خدا،سلام بر تو اى منتخب خدا،سلام بر تو اى محبوب خدا،سلام بر تو اى بنده نجيب خدا،سلام بر تو اى خاتم پيامبران،سلام بر تو اى سرور رسولان، سلام بر تو اى قيام كننده به عدالت،سلام بر تو اى فتح كننده خير،سلام بر تو اى معدن وحى‏ و تنزيل،سلام بر تو اى رساننده پيام از سوى خدا،سلام بر تو اى چراغ پرفروغ،
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُبَشِّرُ [السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَذِيرُ] السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُنْذِرُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ الَّذِي يُسْتَضَاءُ بِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْهَادِينَ الْمَهْدِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى جَدِّكَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ عَلَى أَبِيكَ عَبْدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَى أُمِّكَ آمِنَةَ بِنْتِ وَهْبٍ السَّلامُ عَلَى عَمِّكَ حَمْزَةَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ السَّلامُ عَلَى عَمِّكَ الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ السَّلامُ عَلَى عَمِّكَ وَ كَفِيلِكَ أَبِي طَالِبٍ السَّلامُ عَلَى ابْنِ عَمِّكَ جَعْفَرٍ الطَّيَّارِ فِي جِنَانِ الْخُلْدِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَحْمَدُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ ،
سلام بر تو اى مژده‏ده،سلام بر تو اى بيم‏دهنده،سلام بر تو اى هشداردهنده،سلام بر تو اى نور خدا،كه به آن روشنى جويند،سلام بر تو و بر اهل بيت پاك‏ و پاكيزه و راهنما و راه‏يافته‏ات،سلام بر تو و بر جدّت عبد المطلب،و بر پدرت عبد اللّه،سلام بر مادرت آمنه دختر وهب،سلام بر عمويت حمزه سرور شهيدان،سلام بر عمويت عباس فرزند عبد المطلب،سلام بر عمويت و سرپرستت‏ ابو طالب،سلام بر پسر عمويت جعفر،پرواز كننده در بهشت جاويد،سلام بر تو اى محّمد، سلام بر تو اى احمد،سلام بر تو اى حجّت خدا بر پيشينيان و پسينيان،
وَ السَّابِقَ إِلَى طَاعَةِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الْمُهَيْمِنَ عَلَى رُسُلِهِ وَ الْخَاتِمَ لِأَنْبِيَائِهِ وَ الشَّاهِدَ عَلَى خَلْقِهِ وَ الشَّفِيعَ إِلَيْهِ وَ الْمَكِينَ لَدَيْهِ وَ الْمُطَاعَ فِي مَلَكُوتِهِ الْأَحْمَدَ مِنَ الْأَوْصَافِ الْمُحَمَّدَ لِسَائِرِ الْأَشْرَافِ الْكَرِيمَ عِنْدَ الرَّبِّ وَ الْمُكَلَّمَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ الْفَائِزَ بِالسِّبَاقِ وَ الْفَائِتَ عَنِ اللِّحَاقِ تَسْلِيمَ عَارِفٍ بِحَقِّكَ مُعْتَرِفٍ بِالتَّقْصِيرِ فِي قِيَامِهِ بِوَاجِبِكَ غَيْرِ مُنْكِرٍ مَا انْتَهَى إِلَيْهِ مِنْ فَضْلِكَ مُوقِنٍ بِالْمَزِيدَاتِ مِنْ رَبِّكَ مُؤْمِنٍ بِالْكِتَابِ الْمُنْزَلِ عَلَيْكَ مُحَلِّلٍ حَلالَكَ مُحَرِّمٍ حَرَامَكَ أَشْهَدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَعَ كُلِّ شَاهِدٍ وَ أَتَحَمَّلُهَا عَنْ كُلِّ جَاحِدٍ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاتِ رَبِّكَ،
و پيشى‏گيرنده‏ بر طاعت پروردگار جهانيان،و مهربان بر رسولانش،و خاتم پيامبرانش،و گواه بر بندگانش، و شفيع به درگاهش،و ارجمند در نزدش،و پيروى شده در ملكوتش،پيامبر ستوده‏تر در صفات،و پسنديده بر ديگر اشراف،كريم نزد پروردگار،و طرف سخن واقع شده از پس پرده‏هاى غيب،آنكه در مسابقه بندگى بر همه پيروز آمد و كسى در اين مسابقه به او ملحق نگردد،بر تو سلام مى‏دهم،سلام آگاه به حقت،و معترف به تقصير در قيامش،نسبت به حقوق واجبى كه براى تو است،انكار كننده نيست،نسبت به آنچه كه رسيده به آن از فضلت،يقين كننده به فزونيهاى نصيبت از جانب پروردگارت،مؤمن به كتابى كه بر تو نازل شده، حلال شمارنده حلالت،و حرام داننده حرامت،شهادت مى‏دهم اى فرستاده خدا با هر شاهد،و به عهده برمى‏دارم از جانب‏ هر انكاركننده،به اينكه پيامهاى پروردگارت را رساندى،
وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ رَبِّكَ وَ صَدَعْتَ بِأَمْرِهِ وَ احْتَمَلْتَ الْأَذَى فِي جَنْبِهِ وَ دَعَوْتَ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ الْجَمِيلَةِ وَ أَدَّيْتَ الْحَقَّ الَّذِي كَانَ عَلَيْكَ وَ أَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ غَلُظْتَ عَلَى الْكَافِرِينَ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ فَبَلَغَ اللَّهُ بِكَ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِينَ حَيْثُ لا يَلْحَقُكَ لاحِقٌ وَ لا يَفُوقُكَ فَائِقٌ وَ لا يَسْبِقُكَ سَابِقٌ وَ لا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِكَ طَامِعٌ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اسْتَنْقَذَنَا بِكَ مِنَ الْهَلَكَةِ،
و براى امّتت خيرخواهى كردى،و در راه پروردگارت‏ كوشيدى،و آشكارا به اجراى دستورش برخاستى،و در كنارش تحمّل آزار نمودى و به راهش با منطق محكم و پند نيكو و زيبا دعوت كردى،و حقىّ كه بر عهده تو بود ادا نمودى،به يقين نسبت به اهل‏ ايمان مهربان،و نسبت به كافران سخت‏گير بودى،و خدا را بندگى نمودى،تا مرگ تو را دررسيد،خدا برساند تو را به شريف‏ترين مقام اكرام‏شدگان،و برترين جايگاههاى مقرّبان،و بالاترين درجات رسولان‏ آنجا كه رسنده‏اى به تو نرسد،و برترى بر تو برترى نجويد،و پيشى‏گيرنده‏اى بر تو پيشى نگيرد،و طمع‏كننده‏اى در دريافت تو طمع ننمايد،خدا را سپاس كه ما را به وسيله تو از هلاكت رهاند،
وَ هَدَانَا بِكَ مِنَ الضَّلالَةِ وَ نَوَّرَنَا بِكَ مِنَ الظُّلْمَةِ فَجَزَاكَ اللَّهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ مَبْعُوثٍ أَفْضَلَ مَا جَازَى [جَزَى‏] نَبِيّا عَنْ أُمَّتِهِ وَ رَسُولا عَمَّنْ أُرْسِلَ إِلَيْهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ زُرْتُكَ عَارِفا بِحَقِّكَ مُقِرّا بِفَضْلِكَ مُسْتَبْصِرا بِضَلالَةِ مَنْ خَالَفَكَ وَ خَالَفَ أَهْلَ بَيْتِكَ عَارِفا بِالْهُدَى الَّذِي أَنْتَ عَلَيْهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ وَلَدِي أَنَا أُصَلِّي عَلَيْكَ كَمَا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ صَلَّى عَلَيْكَ مَلائِكَتُهُ وَ أَنْبِيَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ صَلاةً مُتَتَابِعَةً وَافِرَةً مُتَوَاصِلَةً لا انْقِطَاعَ لَهَا وَ لا أَمَدَ وَ لا أَجَلَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ كَمَا أَنْتُمْ أَهْلُهُ
و از گمراهى به راه راست هدايت كرد،و از تاريكى به‏ نورانيت آورد،خدا پاداشت دهد اى رسوخد خدا در نبوّتت،پاداشى برتر از آنچه پيامبرى را از امّتش عنايت نموده و رسولى را از طرف آنان‏كه به سويشان فرستاده شده مرحمت شده مرحمت كرده،پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا،زيارتت كردم با آشنايى به حقت‏ و اقرار كنان به فضلت،و با بينايى به گمراهى كسى‏كه با تو و اهل بيتت مخالفت كرد،آشنايم به هدايتى كه تو بر آن هستى،پدرم و مادرم و خود و خانواده‏ام و مال و فرزندانم فدايت باد،من به تو درود مى‏فرستم،چنان‏كه خدا و فرشتگان و انبيا و رسولانش بر تو درود فرستادند،درودى پياپى،كامل، پيوسته كه نه برايش بريدن باشد و نه اندازه و زمان،درود بر تو و اهل بيت پاك و پاكيزه‏ات،آنچنان‏كه شما شايسته آن هستيد.
پس دستها را بگشا و بگو:
اللَّهُمَّ اجْعَلْ جَوَامِعَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ وَ فَوَاضِلَ خَيْرَاتِكَ وَ شَرَائِفَ تَحِيَّاتِكَ وَ تَسْلِيمَاتِكَ وَ كَرَامَاتِكَ وَ رَحَمَاتِكَ وَ صَلَوَاتِ مَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَئِمَّتِكَ الْمُنْتَجَبِينَ وَ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ وَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ مَنْ سَبَّحَ لَكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ شَاهِدِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ نَذِيرِكَ وَ أَمِينِكَ وَ مَكِينِكَ وَ نَجِيِّكَ وَ نَجِيبِكَ وَ حَبِيبِكَ وَ خَلِيلِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ صَفْوَتِكَ وَ خَاصَّتِكَ وَ خَالِصَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ وَ خَيْرِ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَ خَازِنِ الْمَغْفِرَةِ وَ قَائِدِ الْخَيْرِ وَ الْبَرَكَةِ،
خدايا قرار ده درودهاى همه جانبه‏ات و روينده بركاتت، و فزونيهاى خيراتت،و شرافتهاى تحياتت،و سلامهايت،و كرامتهايت،و رحمتهايت،و درودهاى‏ فرشتگان مقرّبت،و انبياى مرسلت،و امامان برگزيده‏ات و بندگان شايسته‏ات، و اهل آسمانها و زمينها،و هركه تسبيح تو گويد،اى پروردگار جهانيان،از گذشتگان و آيندگان، بر محمّد بنده‏ات و فرستاده‏ات و گواه بر خلقت و پيامبرت،و بيم‏دهنده‏ات،و امينت،و بنده با قدرت و ارجمن‏ و نجيبت،و محبوب و دوست صميمى،و برگزيده و مخصوص،خالص و رحمتت و بهترين‏ انتخاب شده از ميان خلقت،پيامبر رحمت،و خزانه‏دار آمرزش،و پيشرو خير و بركت،
وَ مُنْقِذِ الْعِبَادِ مِنَ الْهَلَكَةِ بِإِذْنِكَ وَ دَاعِيهِمْ إِلَى دِينِكَ الْقَيِّمِ بِأَمْرِكَ أَوَّلِ النَّبِيِّينَ مِيثَاقا وَ آخِرِهِمْ مَبْعَثا الَّذِي غَمَسْتَهُ فِي بَحْرِ الْفَضِيلَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْجَلِيلَةِ وَ الدَّرَجَةِ الرَّفِيعَةِ وَ الْمَرْتَبَةِ الْخَطِيرَةِ وَ أَوْدَعْتَهُ الْأَصْلابَ الطَّاهِرَةَ وَ نَقَلْتَهُ مِنْهَا إِلَى الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ لُطْفا مِنْكَ لَهُ وَ تُحَنُّنا مِنْكَ عَلَيْهِ إِذْ وَكَّلْتَ لِصَوْنِهِ وَ حِرَاسَتِهِ وَ حِفْظِهِ وَ حِيَاطَتِهِ مِنْ قُدْرَتِكَ عَيْنا عَاصِمَةً حَجَبْتَ بِهَا عَنْهُ مَدَانِسَ الْعَهْرِ وَ مَعَايِبَ السِّفَاحِ حَتَّى رَفَعْتَ بِهِ نَوَاظِرَ الْعِبَادِ وَ أَحْيَيْتَ بِهِ مَيْتَ الْبِلادِ بِأَنْ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتَارِ وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَكَ بِهِ حُلَلَ الْأَنْوَارِ،
و رهاننده‏ بندگان به اجازه‏ات از هلاكت،و فراخواننده آنان به دين استوارت،به فرمانت،اولين پيامبران در پيمان و آخرينشان در رسالت،آن پيامبرى كه فرو بردى او را در درياى فضيلت و منزلت بس بزرگ و درجه بس‏ بلند و مرتبه شريف،و او را در صلب‏هاى پاك به امانت گذاشتى،و وى را از باب لطف و مهرت‏ بر او از آن صلبها به رحمهاى پاك منتقل كردى،آنگاه براى حفظ و حراست و نگهدارى و پاسبانى‏اش،از قدرتت ديده‏بانى نگهدارنده گماشتى،كه از وى به وسيله آن نگهدارنده آلودگيهاى مخش و رذيلت و معايب كار زشت را باز داشتى‏ تا اينكه به وسيله آن حضرت ديد بندگان را رفعت دادى،و سرزمينهاى مرده را زنده كردى،به اينكه از نور ودلاتش،تاريكيهاى‏ پرده‏ها را برطرف نمودى،و پوشاندى به وسيله او بر حرمت جامه‏هاى انوار را.
اللَّهُمَّ فَكَمَا خَصَصْتَهُ بِشَرَفِ هَذِهِ الْمَرْتَبَةِ الْكَرِيمَةِ وَ ذُخْرِ هَذِهِ الْمَنْقَبَةِ الْعَظِيمَةِ صَلِّ عَلَيْهِ كَمَا وَفَى بِعَهْدِكَ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِكَ وَ قَاتَلَ أَهْلَ الْجُحُودِ عَلَى تَوْحِيدِكَ وَ قَطَعَ رَحِمَ الْكُفْرِ فِي إِعْزَازِ دِينِكَ وَ لَبِسَ ثَوْبَ الْبَلْوَى فِي مُجَاهَدَةِ أَعْدَائِكَ وَ أَوْجَبْتَ لَهُ بِكُلِّ أَذًى مَسَّهُ أَوْ كَيْدٍ أَحَسَّ بِهِ مِنَ الْفِئَةِ الَّتِي حَاوَلَتْ قَتْلَهُ فَضِيلَةً تَفُوقُ الْفَضَائِلَ وَ يَمْلِكُ بِهَا الْجَزِيلَ مِنْ نَوَالِكَ وَ قَدْ [فَلَقَدْ] أَسَرَّ الْحَسْرَةَ وَ أَخْفَى الزَّفْرَةَ وَ تَجَرَّعَ الْغُصَّةَ وَ لَمْ يَتَخَطَّ مَا مَثَّلَ لَهُ وَحْيُكَ [مُثِّلَ مِنْ وَحْيِكَ‏] اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ صَلاةً تَرْضَاهَا لَهُمْ وَ بَلِّغْهُمْ مِنَّا تَحِيَّةً كَثِيرَةً وَ سَلاما وَ آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ فِي [مِنْ‏] مُوَالاتِهِمْ فَضْلا وَ إِحْسَانا وَ رَحْمَةً وَ غُفْرَانا إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ.
خدايا همچنان‏كه او را به شرف اين‏ مرتبه كريمانه،و انداخته اين منقبت عظيمه اختصاص دادى،بر او درود فرست چنان‏كه به عهدت وفا كرد،و پيامبهايت‏ را رساند،و بر توحيدت با اهل انكار جنگيد،و خويشى خود را با اهل كفر براى سربلندى دينت قطع كرد و جامه گرفتارى را در مبارزه با دشمنانت به بر نمود،و تو هم در برابر هر آزادى كه به او رسيد،يا هر كيدى كه‏ آن را احساس كرد،از گروهى كه قصد كشتنش را داشتند،واجب فرمودى،فضيلتى كه بر فضائل برترى جويد،و به آن مالك شود عطاى‏ بس بزرگ را،چرا كه آن حضرت اندوهش را پنهان كرد،و نفسهاى پر غصه‏اش را مخفى نمود،و شربت اندوه را چشيد،و از آنچه وحى‏ات برايش‏ مشخص كرده بود،پا به فرا نگذاشت،خدايا بر او و اهل بيتش درود فرست،درودى كه آن را براى آنها بپسندى‏ و از جانب ما تحيت بسيار و سلام به آنان برسان،و از پيشگاهت بخاطر دوستى ايشان به ما فضل و احسان و رحمت و آمرزش عنايت كن،تو داراى فضل بسيار بزرگى.
سپس چهار ركعت نماز زيارت با هر سوره‏اى كه بخواهى به دو سلام بجا آر،و پس از آن تسبيح حضرت زهرا عليها السلام را بخوان و بگو:
اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ لِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابا رَحِيما وَ لَمْ أَحْضُرْ زَمَانَ رَسُولِكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ اللَّهُمَّ وَ قَدْ زُرْتُهُ رَاغِبا تَائِبا مِنْ سَيِّئِ عَمَلِي وَ مُسْتَغْفِرا لَكَ مِنْ ذُنُوبِي وَ مُقِرّا لَكَ بِهَا وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهَا مِنِّي وَ مُتَوَجِّها إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَاجْعَلْنِي اللَّهُمَّ بِمُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ عِنْدَكَ وَجِيها فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ يَا مُحَمَّدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا نَبِيَّ اللَّهِ يَا سَيِّدَ خَلْقِ اللَّهِ إِنِّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلَى اللَّهِ رَبِّكَ وَ رَبِّي لِيَغْفِرَ لِي ذُنُوبِي وَ يَتَقَبَّلَ مِنِّي عَمَلِي،
خدايا خود به پيامبرت محمّد(درود خدا بر او و خاندانش باد)فرمودى:اگر اينان هنگامى‏كه بر خود ستم كردند، نزد تو مى‏آمدند،از خدا آمرزش مى‏خواستند،و پيامبر براى آنان طلب آمرزش مى‏كرد،و به يقين خدا را توبه پذير و رحيم مى‏يافتند،و من در زمان پيامبرت(درود بر او و خاندانش)حاضر نبودم.خدايا اينك او را زيارت كردم زيارتى با رغبت،از بدى عملم توبه‏كننده‏ام،و از گناهانم از حضرتت خواستار آمرزشم،و به آن گناهان اعتراف دارم،و تو آنها را بهتر از من مى‏دانى،به وسيله پيامبرت پيامبر رحمت(درودت بر او و آنان)متوجه به وجود توام،خدايا به محمّد و اهل بيتش مرا نزد خود در دنيا و آخرت آبرومند و از مقرّبان قرار ده،اى محمّد،اى رسول خدا،پدر و مادرم به فدايت،اى پيامبر خدا،اى آقاى‏ خلق خدا،من به وسيله تو به پيشگاه خدا رو مى‏كنم پروردگارم و پروردگار تو،تا خدا گناهانم را بيامرزد،و عملم را قبول نمايد،
وَ يَقْضِيَ لِي حَوَائِجِي فَكُنْ لِي شَفِيعا عِنْدَ رَبِّكَ وَ رَبِّي فَنِعْمَ الْمَسْئُولُ الْمَوْلَى رَبِّي وَ نِعْمَ الشَّفِيعُ أَنْتَ يَا مُحَمَّدُ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ السَّلامُ اللَّهُمَّ وَ أَوْجِبْ لِي مِنْكَ الْمَغْفِرَةَ وَ الرَّحْمَةَ وَ الرِّزْقَ الْوَاسِعَ الطَّيِّبَ النَّافِعَ كَمَا أَوْجَبْتَ لِمَنْ أَتَى نَبِيَّكَ مُحَمَّدا صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ حَيٌّ فَأَقَرَّ لَهُ بِذُنُوبِهِ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُ رَسُولُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ فَغَفَرْتَ لَهُ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ أَمَّلْتُكَ وَ رَجَوْتُكَ وَ قُمْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ رَغِبْتُ إِلَيْكَ عَمَّنْ سِوَاكَ وَ قَدْ أَمَّلْتُ جَزِيلَ ثَوَابِكَ وَ إِنِّي لَمُقِرٌّ [مُقِرٌّ] غَيْرُ مُنْكِرٍ وَ تَائِبٌ إِلَيْكَ مِمَّا اقْتَرَفْتُ وَ عَائِذٌ بِكَ فِي هَذَا الْمَقَامِ مِمَّا قَدَّمْتُ مِنَ الْأَعْمَالِ الَّتِي تَقَدَّمْتَ إِلَيَّ فِيهَا،
و حاجاتم را برآورده سازد،تو هم اى رسول خدا نزد پروردگارت و پروردگارم شفيع من باش،پس چه خوب درخواست شده‏اى است مولا و پروردگارم، و چه خوب شفيعى هستى تو اى محمّد،بر تو و اهل بيتت سلام.خدايا از جانب خود آمرزش و رحمت،و روزى وسيع و پاكيزه و سودمند،براى من واجب فرما،چنان‏كه واجب كردى براى كسى‏كه به خدمت پيامبرت‏ محمّد(درود تو بر او و خاندانش)آمد،درحالى‏كه زنده بود،و به گناهانش اقرار كرد،و پيامبرت(درود بر او و خاندانش)براى او طلب آمرزش كرد،و تو او را آمرزيدى به حق مهربانى‏ات اى مهربان‏ترين مهربانان.خدايا به حقيقت تو را آرزومندم،و به تو اميد بستم،و در پيشگاهت ايستادم و از غير تو به تو ميل كردم،و پاداش بزرگت را آرزو كردم،من اعتراف كننده‏ام نه انكار كننده، و از آنچه مرتكب شدم،توبه كننده به سوى تو هستم،و در اين مقام پناهنده به توام،از آن اعمالى كه پيشتر فرستادم،اعمالى كه در آنها به‏ من پيش‏دستى كردى،
وَ نَهَيْتَنِي عَنْهَا وَ أَوْعَدْتَ عَلَيْهَا الْعِقَابَ وَ أَعُوذُ بِكَرَمِ وَجْهِكَ أَنْ تُقِيمَنِي مَقَامَ الْخِزْيِ وَ الذُّلِّ يَوْمَ تُهْتَكُ فِيهِ الْأَسْتَارُ وَ تَبْدُو فِيهِ الْأَسْرَارُ وَ الْفَضَائِحُ وَ تَرْعَدُ فِيهِ الْفَرَائِصُ يَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ يَوْمَ الْآفِكَةِ يَوْمَ الْآزِفَةِ يَوْمَ التَّغَابُنِ يَوْمَ الْفَصْلِ يَوْمَ الْجَزَاءِ يَوْما كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ يَوْمَ النَّفْخَةِ يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ يَوْمَ النَّشْرِ يَوْمَ الْعَرْضِ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ وَ أَكْنَافُ السَّمَاءِ يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا يَوْمَ يُرَدُّونَ إِلَى اللَّهِ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئا وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ ،
و مرا از آنها نهى كردى،و بر آنها به من وعده كيفر دادى،پناه مى‏آورم به بزرگوارى ذاتت،از اينكه مرا در مقام رسوايى و خوارى بپا دارى،روزى كه پرده‏ها در آن دريده شود،و اسرار و رسواييها در آن آشكار گردد،و اندامها در آن بلرزد،روز حسرت و پشيمانى،روز تهمت،روز نزديك،روز زيانكارى،روز جدا كردن،روز پاداش،روزى كه طول آن پنجاه هزار سال است،روز دميدن،روزى كه بلزاند لرزاننده‏اى،روزى كه از پى آن لرزاننده‏اى ديگر آيد،روز گسترش،روز عرض اعمال،روزى كه مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان بپا خيزند، روزى كه فرار كند انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش،روزى كه شكافته شود زمين،كرانه‏هاى‏ آسمان،روزى كه هركسى بيايد،و از وجود خود دفاع كند،روزى كه بندگان برگردانده شوند به سوى خدا و به آنچه انجام داده‏اند آگاهشان سازند،روزى كه از رفيق به رفيق سودى نرسد،و نه آنان يارى شوند،
إِلا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ يَوْمَ يُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ يَوْمَ يُرَدُّونَ إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ وَ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ إِلَى اللَّهِ يَوْمَ الْوَاقِعَةِ يَوْمَ تُرَجُّ الْأَرْضُ رَجّا يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاءُ كَالْمُهْلِ وَ تَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ وَ لا يُسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيما يَوْمَ الشَّاهِدِ وَ الْمَشْهُودِ يَوْمَ تَكُونُ الْمَلائِكَةُ صَفّا صَفّا اللَّهُمَّ ارْحَمْ مَوْقِفِي فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ بِمَوْقِفِي فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ لا تُخْزِنِي فِي ذَلِكَ الْمَوْقِفِ [الْيَوْمِ‏] بِمَا جَنَيْتُ عَلَى نَفْسِي وَ اجْعَلْ يَا رَبِّ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ مَعَ أَوْلِيَائِكَ مُنْطَلَقِي وَ فِي زُمْرَةِ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ مَحْشَرِي وَ اجْعَلْ حَوْضَهُ مَوْرِدِي،
مگر آن‏كه را خدا رحم كند،كه او عزيز و رحيم‏ است،روزى كه مردم بازگردانده شوند به سوى داناى نهان و آشكار،روزى كه بازگردانده شوند به سوى خدا،سرپروست حقشان‏ روزى كه از قبرها شتابان درآيند،گويى به سوى نشانه‏هايى مى‏دوند،و گويى ملخهايى پراكنده‏اند،در حالى‏كه چشم دوخته‏اند به سوى دعوت كننده به جانب خدا،روز واقعه،روزى كه زمين به سختى بلرزد،روزى كه آسمان همانند معدن‏ گداخته مى‏شود،و كوهها همانند پنبه زده شده،و خويشى از وضع خويش پرسيده نشود،روز گواه روز گواهى شده، روزى كه فرشتگان صف در صف باشند.خدايا به حالم در آن روز،به خاطر وضعى كه امروز دارم رحم كن،و در آن حال به آنچه بر خود جنايت كردم رسوايم مكن،و راه مرا در آن روز اى پروردگارم با اوليايت،و محلّ گردآمدن مرا در گروه محمّد و اهل بيتش(درود بر آنان)قرار ده، ورودگاه مرا حوض او،
وَ فِي الْغُرِّ الْكِرَامِ مَصْدَرِي وَ أَعْطِنِي كِتَابِي بِيَمِينِي حَتَّى أَفُوزَ بِحَسَنَاتِي وَ تُبَيِّضَ بِهِ وَجْهِي وَ تُيَسِّرَ بِهِ حِسَابِي وَ تُرَجِّحَ بِهِ مِيزَانِي وَ أَمْضِيَ مَعَ الْفَائِزِينَ مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ إِلَى رِضْوَانِكَ وَ جِنَانِكَ إِلَهَ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تَفْضَحَنِي فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ بَيْنَ يَدَيِ الْخَلائِقِ بِجَرِيرَتِي أَوْ أَنْ أَلْقَى الْخِزْيَ وَ النَّدَامَةَ بِخَطِيئَتِي أَوْ أَنْ تُظْهِرَ فِيهِ سَيِّئَاتِي عَلَى حَسَنَاتِي أَوْ أَنْ تُنَوِّهَ بَيْنَ الْخَلائِقِ بِاسْمِي يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ الْعَفْوَ الْعَفْوَ السَّتْرَ السَّتْرَ .
و بازگشتگاهم را در ميان سپيدرويان ارجمند مقرّر فرما،و نامه عملم را به دست راستم ده،تا به‏ وسيله حسناتم رستگار گردم،تا رويم را به آن سبب سپيد گردانى،و حسابم را آسان سازى و ترازويم را سنگين كنى،تا با رستگاران‏ از بندگان صالحت به جانب خشنودى‏ات و بهشتهايت بروم،اى معبود جهانيان.خدايا به‏ تو پناه مى‏آورم از اينكه در آن روز،در برابر خلايق به گناهم رسوايم سازى،يا به خاطر خطايم با خوارى و پشيمانى و دمساز گردم،يا در آن روز بديهايم را ب رخوبيهايم غالب گردانى،يا مرا با نامم در ميان خلايق ندا دهى،اى بزرگوار،اى بزرگوار،گذشت نما،گذشت نما،پرده‏پوشى كن،پرده‏پوشى كن.
اللَّهُمَّ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ فِي مَوَاقِفِ الْأَشْرَارِ مَوْقِفِي أَوْ فِي مَقَامِ الْأَشْقِيَاءِ مَقَامِي وَ إِذَا مَيَّزْتَ بَيْنَ خَلْقِكَ فَسُقْتَ كُلا بِأَعْمَالِهِمْ زُمَرا إِلَى مَنَازِلِهِمْ فَسُقْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ وَ فِي زُمْرَةِ أَوْلِيَائِكَ الْمُتَّقِينَ إِلَى جَنَّاتِكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ.
خدايا به تو پناه مى‏آورم از اينكه در آن روز جايگاه‏هم در جايگاه‏هاى بدكاران باشد،يا مقامم در مقام مردم بدفرجام‏ قرار گيرد،و زمانى كه ميان بندگانت جدايى اندازى،پس سوق دادى همه را با اعمالشان،گروه‏گروه به منازلشان،مرا با رحمتت به ميان بندگان شايسته‏ات، در گروه اولياى پرهيزگارت به جانب بهشتيان سوق ده،اى پروردگار جهانيان.
پس آن حضرت را وداع كن و بگو:
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْبَشِيرُ النَّذِيرُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا السِّرَاجُ الْمُنِيرُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا السَّفِيرُ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ أَشْهَدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَّكَ كُنْتَ نُورا فِي الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْكَ مِنْ مُدْلَهِمَّاتِ ثِيَابِهَا وَ أَشْهَدُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنِّي مُؤْمِنٌ بِكَ وَ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ مُوقِنٌ بِجَمِيعِ مَا أَتَيْتَ بِهِ رَاضٍ مُؤْمِنٌ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ أَعْلامُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَةِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ،
سلام بر تو اى رسول خدا،سلام بر تو اى‏ مژده‏ده و بيم‏ده،سلام بر تو اى چراغ نوربخش،سلام بر تو اى سفير بين خدا و بندگان خدا،گواهى مى‏دهم اى رسول خدا،كه تو نورى بودى در صلبهاى ارجمند،و رحمهاى‏ پاك،جاهليت با ناپاكيهايش ناپاكت نكرد،و از جامه‏هاى چركينش تو را نپوشاند،و گواهى مى‏دهم‏ اى رسول خدا كه من به حضرت تو،و امامان از اهل بيتت ايمان دارم،و به همه آنچه تو آورده‏اى خشنود و معتقدم،و گواهى مى‏دهم كه امامان از اهل بيتت مشعلهاى هدايت و دستاويزهاى استوار و حجّتهاى‏ بر اهل جهانند.خدايا اين زيارتم را آخرين زيارت پيامبرت(درود بر او و خاندانش)قرار مده،
وَ إِنْ تَوَفَّيْتَنِي فَإِنِّي أَشْهَدُ فِي مَمَاتِي عَلَى مَا أَشْهَدُ عَلَيْهِ فِي حَيَاتِي أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ وَحْدَكَ لا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ أَوْلِيَاؤُكَ وَ أَنْصَارُكَ وَ حُجَجُكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ خُلَفَاؤُكَ فِي عِبَادِكَ وَ أَعْلامُكَ فِي بِلادِكَ وَ خُزَّانُ عِلْمِكَ وَ حَفَظَةُ سِرِّكَ وَ تَرَاجِمَةُ وَحْيِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَلِّغْ رُوحَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِي سَاعَتِي هَذِهِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ تَحِيَّةً مِنِّي وَ سَلاما وَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ تَسْلِيمِي عَلَيْكَ.
اگر مرا ميراندى،پس من در مردنم شهادت مى‏دهم بر آنچه در حياتم شهادت دادم،كه تويى خدا،معبودى جز تو نيست،يگانه و بى‏شريكى،و محمّد بنده و فرستاده تو است،و امامان از اهل بيتش‏ اوليايت،و يارانت،و حجّتهاى تو بر خلقت،و جانشينان تو در ميان بندگانت،و نشانه‏هاى‏ تو در كشورهايت،و خزانه‏داران دانشت،و نگهبانان رازت،و ترجمانان وحيت مى‏باشند.خدايا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و به روان محمّد و خاندانش در اين ساعت و در هر ساعت از جانب من تحيّت و سلام برسان،و سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد اى رسول خدا،خدا اين سلام را آخرين سلام من‏ قرار ندهد.

[ پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ ] [ 12:7 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]

زيارت اربعين  

 زيارت اربعين در بيستم صفر

شيخ درتهذيب و مصباح روايت كرده از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام كه فرموده علامات مؤ من پنج چيز است پنجاه و يك ركعت نماز گذاشتن كه مراد هفده ركعت فريضه و سى و چهار ركعت نافله است در هر شب و روز و زيارت اربعين كردن و انگشتر در دست راست كردن و جبين را در سجده بر خاك گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحيمِ را بلند گفتن و كيفيّت زيارت حضرت امام حسين عليه السلام در اين روز به دو نحو رسيده يكى زيارتيست كه شيخ در تهذيب و مصباح روايت كرده از صفوان جمّال كه گفت فرمود به من مولايم حضرت صادق عليه السلام در زيارت اربعين كه زيارت مى كنى در هنگامى كه روز بلند شده باشد و مى گوئى :

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبيبِهِ اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ

سلام بر ولى خدا و دوست او سلام بر خليل خدا

وَنَجيبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ

و بنده نجيب او سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر حسين

الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ اَلسَّلامُ على اَسيرِ الْكُرُباتِ وَقَتيلِ الْعَبَراتِ

مظلوم و شهيد سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاريها اسير بود و كشته اشكِ روان گرديد

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ وَصَفِيُّكَ وَابْنُ صَفِيِّكَ الْفاَّئِزُ

خدايا من براستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماينده ) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزيده ات و فرزند برگزيده ات بود كه كامياب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَهُبِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ

به بزرگداشت تو، گراميش كردى بوسيله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزيدى او را به پاكزادى

الْوِلادَةِ وَجَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ

و قرارش دادى يكى از آقايان (بزرگ ) و از رهروان پيشرو و يكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

الْذادَةِ وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَْنْبِياَّءِ وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ

و ميراثهاى پيمبران را به او دادى و از اوصيائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى او نيز

الاَْوْصِياَّءِ فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ

در دعوت مردم جاى عذر و بهانه اى (براى كسى ) نگذارد و بيدريغ خيرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ وَقَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ

تا برهاند بندگانت را از (گرداب ) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى ) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر عليه

غَرَّتْهُ الدُّنْيا وَباعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى وَشَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ

آن حضرت كسانى كه دنيا فريبشان داد و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچيزى و بداد آخرتش رادرمقابل بهائى

الاَْوْكَسِ وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِيَّكَ

اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند، و تو و پيامبرت را بخشم

وَاَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَْوْزارِ

آوردند و پيروى كردند از ميان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگين

الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فيكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى

گناه بدوش مى كشيدند و بدين جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان ديد) با شكيبائى و پاداش جوئى با

طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبيحَ حَريمُهُ اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَعَذِّبْهُمْ

آنها جهاد كرد تا خونش در راه پيروى تو ريخت و حريم مقدسش شكسته شد خدايا آنان را لعنت كن به لعنتى و بال دار و

عَذاباً اَليماً اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ

عذابشان كن به عذابى دردناك سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند آقاى

الاَْوْصِياَّءِ اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمينُ اللَّهِ وَابْنُ اَمينِهِ عِشْتَ سَعيداً وَمَضَيْتَ

اوصياء گواهى دهم كه براستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اوئى سعادتمند زيستى و ستوده از دنيا

حَميداً وَمُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

رفتى و گمگشته و ستمديده و شهيد درگذشتى و نيز گواهى دهم كه خدا براستى وفا كند بدان وعده اى كه به تو داده

وَمُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ

وبه هلاكت رساند هركه را كه دست از ياريت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهم دهم كه تو بخوبى وفا كردى

وَجاهَدْتَ فى سَبيلِهِ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ

به عهد خدا و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسيد خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت و خدا لعنت كند

مَنْ ظَلَمَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ اَللّهُمَّ اِنّى

كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنيدند جريان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند خدايا من تو را

اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى يَا بْنَ

گواه مى گيرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم بفدايت اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِالاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ

رسول خدا گواهى دهم كه تو براستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهائى

الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ

پاكيزه كه آلوده ات نكرد اوضاع زمان جاهليت به آلودگيهايش و در برت نكرد از لباسهاى چركينش

مِنْ ثِيابِها وَاَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّينِ وَاَرْكانِ الْمُسْلِمينَ وَمَعْقِلِ

و گواهى دهم كه براستى تو از پايه هاى دين و ستونهاى محكم مسلمانان و پناهگاه

الْمُؤْمِنينَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى

مردمان با ايمانى و گواهى دهم كه تو براستى پيشواى نيكوكار با تقوا و پسنديده و پاكيزه و راهنماى

الْمَهْدِىُّ وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى

راه يافته اى و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقيقت تقوى و نشانه هاى هدايت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْيا وَاَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته هاى محكم (حق و فضيلت ) و حجتهائى بر مردم دنيا هستند و گواهى دهم كه من به شما ايمان دارم

وَبِاِيابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرايِعِ دينى وَخَواتيمِ عَمَلى وَقَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ

و به بازگشتتان يقين دارم با قوانين دينم و عواقب كردارم و دلم تسليم دل شما است

وَاَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى يَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ

و كارم پيرو كار شما است و ياريم برايتان آماده است تا آنكه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَرْواحِكُمْ

پس با شمايم نه با دشمنان شما درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما

وَاَجْسادِكُمْ وَشاهِدِكُمْ وَغاَّئِبِكُمْ وَظاهِرِكُمْ وَباطِنِكُمْ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ

و پيكرهايتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان آمين اى پروردگار جهانيان

پس دو ركعت نماز مى كنى و دعا مى كنى به آنچه مى خواهى و برمى گردى

و ديگر زيارتى است كه از جابر منقول است و كيفيّت آن چنان است كه از عطا روايت شده كه گفت با جابر بن عبداللّه انصارى بودم در روز بيستم ماه صفر چون به غاضريّه رسيديم در آب فرات غسل كرد و پيراهن طاهرى كه با خود داشت پوشيد پس گفت كه آيا با تو چيزى هست از بوى خوش اى عطا گفتم با من سُعد هست پس قدرى از آن گرفت و بر سر و بدن پاشيد و پابرهنه روانه شد تا ايستاد نزد سر مبارك امام حسين عليه السلام و سه مرتبه اَللّهُ اَكْبَرُ گفت پس افتاد و بيهوش شد و چون به هوش آمد شنيدم كه مى گفت اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا آلَ اللّه الخ كه به عينه همان زيارت نيمه رجب است كه ما ذكر نموديم و با آن فرقى ندارد جز چند كلمه كه شايد از اختلاف نسخ باشد چنانچه شيخ مرحوم احتمال داده پس اگر كسى خواست كه آن را نيز بخواند رجوع كند به زيارت نيمه رجب و همان را بخواند

مؤ لّف گويد كه زيارت امام حسين عليه السلام در اوقات شريفه و ليالى و ايّام متبرّكه به غير از اين اوقات كه ذكر شد نيز افضل است خصوصاً اوقاتى كه به آن حضرت نسبتى داشته باشد مانند روز مباهله و روز نزول هَلْ اَتى و روز ولادت شريف آن حضرت و شبهاى جمعه و از روايتى مستفاد مى شود كه حق تعالى در هر شب جمعه نظر مكرمتى بر آن حضرت فرمايد و جميع پيمغبران و اوصياى ايشان را به زيارت او بفرستد و ابن قولويه از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه هر كه زيارت كند قبر امام حسين عليه السلام را در هر جمعه آمرزيده شود البته و از دنيا بيرون نرود با حال حسرت از دنيا و مَسْكَنَشْ در بهشت با امام حسين عليه السلام باشد و در خبر اعمش است كه همسايه او براى او گفت در خواب ديدم كه رقعه ها از آسمان فرو مى ريزد كه در آنها امان نوشته اند براى هر كه زيارت امام حسين عليه السلام كند در شب جمعه و بعد از اين در اعمال كاظمين در حكايت حاجى على بغدادى اشاره به اين مطلب خواهد شد و غير اين از اوقات شريفه ديگر و روايت شده از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا زيارت امام حسين عليه السلام را وقتى هست كه بهتر از وقت ديگر باشد فرمود كه زيارت كنيد آن حضرت را در هر وقت و هر زمان زيرا كه زيارت آن حضرت خير مُقَرَّرى است هر كه آن را بيشتر به عمل آورد خير بيشتر خواهد يافت و هر كه كمتر كند كمتر خواهد يافت و سعى كنيد در زيارت كردن آن حضرت در اوقات شريفه كه اعمال صالحه در آنها ثوابش مضاعف است و در آن اوقات شريفه ملائكه از آسمان نازل مى شوند از براى زيارت آن حضرت الخ

و از براى خصوص اين اوقات مذكوره زيارت منقولى يافت نشده بلى در روز سيّم ماه شعبان كه روز تولّد حضرت امام حسين عليه السلام است دعائى از ناحيه شريفه بيرون آمده كه بايست آن را خواند و ما آن را در اعمال ماه شعبان ذكر كرديم و بدان نيز كه زيارت آن حضرت در غير كربلا از شهرهاى دور فضيلت زيادى دارد و ما در اينجا به ذكر دو روايت كه در كافى و تهذيب و فقيه است قناعت مى كنيم روايت اوّل ابن ابى عمير از هشام روايت كرده كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه هرگاه راه يكى از شما دور و از خانه اش تا به قبور ما مسافت بسيار باشد بالا رود به پشت بام بلندتر منزل خود و دو ركعت نماز كند و اشاره كند به سلام كردن به سوى قبرهاى ما پس بدرستى كه آن به ما مى رسد

روايت دويّم از حنّان بن سُدَيْر از پدرش منقولست كه حضرت صادق عليه السلام به من فرمود اى سدير زيارت مى كنى قبر حسين عليه السلام را در هر روز عرض كردم كه فداى تو گردم نه فرمود شما چه جفاكاريد در هر جمعه زيارت مى كنيد او را گفتم نه فرمود در هر ماهى زيارت مى كنيد گفتم نه فرمود در هر سالى او را زيارت مى كنيد گفتم گاهى از سالها شده كه زيارت كرده ام فرمود اى سُدير چه جفا كاريد شما به امام حسين عليه السلام آيا ندانستيد كه حق تعالى را دو هزار هزار فرشته است (و در تهذيب و فقيه هزار هزار فرشته است ) ژوليده مو گردآلوده كه مى گريند بر آن حضرت و زيارت مى كنند وسست نمى شوند و چه مى شود براى تو اى سدير كه زيارت كنى قبر حسين عليه السلام را در هر جمعه پنج مرتبه و در هر روزى يك مرتبه گفتم فدايت شوم بين ما و بين او فرسخهاى بسيار است فرمود به من كه بالا رو به بام خانه ات پس نظر كن به جانب راست و چپ پس بلند كن سر خود را بسوى آسمان پس قصد كن جانب قبر آن حضرت را و بگو :

((اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَكاتُهُ))

 نوشته مى شود براى تو زيارتى و آن زيارت حجّه و عمره است سُدير گفت بسا شد كه بجا آوردم اين را در ماه بيشتر از بيست مرتبه و در صدر زيارت اوّل از زيارات مطلقه گذشت چيزى كه مناسب اين مقام بود.


فضيلت و فوائد و آداب تربت مقدسه امام حسين عليه السلام

تذييلٌ بدانكه روايات بسيار وارد شده كه در تربت آن حضرت شفاى هر درد و مرض است مگر مرگ و امان است از بلاها و باعث ايمنى از هر خوف و بيم است و اخبار در اين باب متواتر است و معجزاتى كه به سبب اين تربت مقدّسه ظاهر گرديده است زياده از آنست كه ذكر شود و من در كتاب فوائد الرضويّه كه در تراجم علماء اماميّه است در احوال سيّد محدّث متبّحر آقا سيّد نعمة اللّه جزائرى ره نوشتم كه آن سيد جليل در تحصيل علم زحمت بسيار كشيده و سختى و رنج بسيار برده و در اوايل تحصيل چون قادر نبوده بر چراغ به روشنى ماه مطالعه مى نموده لاجرم از كثرت مطالعه در ماهتاب و بسيار چيز نوشتن و مطالعه كردن چشمانش ضعف پيدا كرده بود پس بجهت روشنى چشم خود به تربت مقدّسه حضرت سيدالشهداء عليه السلام و تراب مراقد شريفه ائمّه عراق عليهم السلام اكتحال مى كرد و به بركت آن تربت ها چشمش روشن مى گشت و نيز نگاشتم كه مبادا اهالى عصر ما بواسطه معاشرت با كفّار و ملاحده اين مطلب را استعجاب نمايند همانا كمال الدّين دميرى در حيوة الحيوان نقل كرده كه افعى هرگاه هزار سال عمر كرد چشمانش كور مى شود حق تعالى او را ملهم فرموده كه براى رفع كورى خود چشم خود را به رازيانج تر بمالد لاجرم با چشم كور از بيابان قصد مى كند بساتين و جاهائى را كه رازيانج در آنجا باشد و اگر چه مسافتى طويل در بين باشد پس خود را مى رساند به آن گياه و چشم خود را بر آن مى مالد روشنى چشم او برمى گردد و اين مطلب را زمخشرى و غيره نيز نقل كرده اند پس هرگاه حق تعالى در يك گياه ترى اين خاصيت قرار داده باشد كه مار كور پى به آن ببرد و بهره خود را از آن بگيرد چه عجب و استبعادى دارد كه در تربت پسر پيغمبر صلوات اللّه عليه و آله كه در راه او خودش و عترتش كشته شده شفاء از جميع امراض و فوائد و بركاتى قرار داده باشد كه شيعيان و محبّان او از آن بهره ها برند و ما در اين مقام به ذكر چند خبر قناعت مى كنيم .

اوّل روايت شده كه حوريان بهشت چون يكى از ملائكه را مى بينند كه از براى كارى بر زمين مى آيد از او التماس مى كنند كه براى ما تسبيح و تربت قبر امام حسين عليه السلام به هديّه بياور .

دوّم به سند معتبر منقول است كه شخصى گفت حضرت امام رضا عليه السلام براى من از خراسان بسته متاعى فرستاد چون گشودم در ميان آن خاكى بود از آن مرد كه آورده بود پرسيدم كه اين خاك چيست گفت خاك قبر امام حسين عليه السلام است و هرگز آن حضرت از جامه و غير جامه چيزى به جايى نمى فرستد مگر آنكه اين خاك را درميانش مى گذارد و مى فرمايد اين امان است از بلاها به اذن و مشيّت خدا .

سيّم روايت است كه عبداللّه بن ابى يعفور به خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كرد كه يك شخص از خاك قبر امام حسين عليه السلام برمى دارد و منتفع مى شود و ديگرى برمى دارد و منتفع نمى شود فرمود كه نه واللّه هر كه بردارد و اعتقاد داشته باشد كه به او نفع مى بخشد البته منتفع مى شود .

چهارم از ابوحمزه ثمالى روايتست كه عرض كردم به حضرت صادق عليه السلام كه مى بينم اصحاب ما مى گيرند خاك قبر امام حسين عليه السلام را و طلب شفا از آن مى كنند آيا شفا در آن هست فرمود كه طلب شفا مى توان كرد از خاكى كه بردارند از ميان قبر تا چهار ميل و همچنين است خاك قبر جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله و قبر امام حسن و امام زين العابدين و امام محمّد باقرعليهم السلام پس بگير از آن خاك كه آن شفاى هر درد است و سپرى است براى دفع هر چه از آن ترسى و هيچ چيز به آن برابرى نمى كند از چيزهائى كه از آن شفا طلب مى كنند به غير از دعا و چيزى كه آن را فاسد مى كند آن است كه در ظرفها و جاهاى بد مى گذارند و آنها كه معالجه به آن مى كنند كم است يقين ايشان هر كه يقين داشته باشد كه اين از براى او شفا است هرگاه معالجه به آن كند او را كافى خواهد بود و محتاج به دواى ديگر نخواهد شد و فاسد مى گردانند آن تربت را شياطين و كافران از جنيّان كه خود را بر آن مى مالند و بهر چيز كه مى گذرد آن تربت آن را بو مى كنند و اما شياطين و كافران جنّ پس حسد مى برند فرزندان آدم را بر آن و خود را بر آن مى مالند كه اكثر نيكى و بوى خوشش برطرف مى شود و هيچ تربت از حاير بيرون نمى آيد مگر مهيّا مى شوند از شياطين و كافران جنّ از براى آن تربت آن قدر كه عدد ايشان را كسى به غير از خدا احصا نمى تواند كرد و آن تربت در دست صاحبش است و ايشان خود را بر آن مى مالند و ملائكه نمى گذارند ايشان را كه داخل حاير شوند و اگر تربت سالم از اينها بماند هر بيمار را كه به آن معالجه نمايند البّته در آن ساعت شفا مى يابد پس چون تربت را بردارى پنهان كن و نام خدا بر آن بسيار بخوان و شنيده ام كه بعضى از آنها كه تربت را برمى دارند آن را سبك مى شمارند حتّى بعضى از ايشان آن را در توبره چهارپايان مى اندازند يا در ظرف طعام يا چيزهائى كه دست بر آن بسيار ماليده شود از خورجينها و جوالها پس چگونه شفا يابد از آن كسى كه به اين نوع آن را حرمت دارد ولكن دلى كه در آن يقين نيست و سبك مى شمارد چيزى را كه صلاحش در آن است عمل خود را فاسد مى كند.

پنجم روايت شده كه هرگاه يكى از شما خواهد كه بردارد تربت را به اطراف انگشتان بردارد و قدر آن مثل نخود است به بوسد آن را و بر هر دو ديده گذارد وبر ساير بدن بمالد و بگويد:

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ وَبِحَقِّ مَنْ حَلَّ بِها وَثَوى

خدايا به حق اين تربت شريف و به حق آن بزرگوارى كه در آن فرود آمد و مسكن

فيها وَبِحِقِّ جَدِّهِ وَاَبيهِ وَاُمِّهِ وَاَخيهِ وَالاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَبِحَقِّ

گرفت و به حق جد و پدر و مادر و امامان از فرزندانش و به حق

الْمَلاَّئِكَةِ الْح آفّينَ بِهِ اِلاّ جَعَلْتَه ا شِف آءً مِنْ كُلِّ د آءٍ وَبُرْءا مِنْ كُلِّ

فرشتگانى كه او را دربرگرفته اند كه بگردانى آن را شفاى از هر درد و درمان از هر

مَرَضٍ وَنَجاةً مِنْ كُلِّ آفَةٍ وَحِرْزا مِمّا اَخافُ وَاَحْذَرُ

بيمارى و رهائى از هر آفت و پناهگاهى از هر چه از آن مى ترسم و پرهيز مى كنم

پس آن را استعمال نمايد و روايت شده كه مهر كردن تربت امام حسين عليه السلام آنست كه بر آن سوره اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ بخوانى و نيز روايت شده كه هرگاه تربت را بخورى يا به كسى بخورانى بگو :

بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقا واسِعا وَعِلْما نافِعا وَشِفآءً مِنْ كُلِّ

به نام خدا و به ذات خدا، خدايا بگردانش روزى فراخ و دانشى سودمند و شفاى از هر

دآءٍ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ

دردى كه تو بر هر چيز توانائى

مؤ لف گويد كه فوائد تربت شريفه آن حضرت بسيار است از جمله آنكه مستحبّ است با ميّت در قبر گذاشتن و كفن را به آن نوشتن و ديگر سجده كردن بر آنست كه روايت شده كه سجده بر آن هفت حجاب را مى درد يعنى باعث قبولى نماز مى شود كه به آسمانها بالا مى رود و ديگر تسبيح از تُربت آن حضرت ساختن و به آن تسبيح ذكر كردن و در دست داشتن است كه فضيلت عظيم دارد و از خاصيتش آنست كه در دست آدمى تسبيح مى گويد بى آنكه صاحبش ‍ تسبيح بگويد و معلوم است كه اين تسبيح غير از آن تسبيحى است كه در همه اشياء است كما قال اللّه تعالى :

وَ اِنْ مِنْ شَىْءٍ اِلاّ يُسَبِّحُ

و چيزى نيست جز آنكه تسبيح گويد

بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ

به حمد او ولى شما تسبيحشان را نمى فهميد

و عارف رومى در معنى آن گفته :

 

گر تو را از غيب چشمى باز شد       با تو ذرّات جهان همراز شد
نطق خاك ونطق آب ونطق گِل       هست محسوس حواسّ اهل دل
جمله ذرّات در عالم نهان       با تو ميگويند روزان وشبان
ما سَميعيم وبصير وباهُشيم       با شما نامحرمان ما خامشيم
از جمادى سوى جان جان شويد       غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت       وسوسه تاءوليها بزدايدت

بالجُمله اين تسبيحى كه در اين روايت است تسبيحى است كه از خصوصيّات تربت حضرت سيّد الشّهداء اَرْواحُنا لَهُ الْفِداء است .

ششم از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه هر كه بگرداند تسبيح تربت امام حسين عليه السلام را وبگويد: ((سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ)) با هر دانه بنويسد حق تعالى از براى او شش هزار حسنه و محو كند از او شش هزار گناه و بلند كند از براى او شش هزار درجه و بنويسد از براى او شش هزار شفاعت و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هركه بگرداند سنگهائى راكه ازتربت امام حسين عليه السلام مى سازند يعنى تسبيح پخته پس يكبار استغفار كند هفتاد استغفار از براى او نوشته مى شود و اگر تسبيحى را در دست نگاه دارد و تسبيح نگويد به عدد هر حبّه هفت مرتبه از براى او نوشته مى شود

هفتم در حديث معتبر منقول است كه چون حضرت صادق عليه السلام به عراق تشريف آوردند گروهى نزد آن حضرت آمدند و عرض كردند كه دانسته ايم تربت امام حسين عليه السلام موجب شفاى هر درد است آيا باعث ايمنى از هر خوف هست فرمود بلى هرگاه كسى خواهد كه او را از هر بيمى امان بخشد بايد تسبيحى كه از تربت آن حضرت ساخته باشند در دست بگيرد و سه مرتبه اين دعا را بخواند:

اَصْبَحْتُ اَللّهُمَّ مُعْتَصِما بِذِمامِكَ وَجِوارِكَ الْمَنيعِ

بامداد كردم خدايا در حالى كه چنگ زده ام به پيمان تو و جوار محكمت

الَّذى لا يُطاوَلُ وَلا يُحاوَلُ مِنْ شَرِّ كُلِّ غاشِمٍ وَطارِقٍ مِنْ سآئِرِ مَنْ

كه مورد دستبرد واقع نشود و كسى قصد آن نتواند از شر هر ستمكار و شبيخون زننده اى از تمامى

خَلَقْتَ وَما خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ الصّامِتِ وَالنّاطِقِ فى جُنَّةٍ مِنْ كُلِّ

كسانى كه آفريدى و آنچه خلق فرمودى از مخلوقات خموش و گويايت (و بنهم خود را) در زير سپر و جوشنى از هر

مَخُوفٍ بِلِباسٍ سابِغَةٍ حَصينَةٍ وَهِىَ وِلاَّءُ اَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ

موجود مخوف و ترسناكى با لباس محكم و نگهدارنده و آن (سپر و لباس ) همان دوستى خاندان پيامبر تو محمد

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ مُحْتَجِزا مِنْ كُلِّ قاصِدٍ لى اِلى اَذِيَّةٍ بِجِدارٍ

صلى اللّه عليه و آله است و نگهدارى كنم خود را از هر كه آهنگ آزارم كند به ديوار

حَصينٍ الاِْخْلاصِ فِى الاِْعْتِرافِ بِحَقِّهِمْ وَالتَّمَسُّكِ بِحَبْلِهِمْ جَميعاً

محكم اخلاص در اعتراف كردن به حق ايشان و چنگ زدن به رشته محكم ايشان همگى

مُوقِنا اَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَمَعَهُمْ وَمِنْهُمْ وَفيهِمْ وَبِهِمْ اُوالى مَنْ والَوْا

در حالى كه يقين دارم كه حق از آنها است و با آنها است و از آنها است و در ميان آنها است و بوسيله آنها است دوست دارم هر كه را

وَاُعادى مَنْ عادَوْا وَاُجانِبُ مَنْ جانَبُوا فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ

آنها دوست دارند و دشمن دارم هر كه را دشمن دارند و كناره گيرم از هر كه كناره گرفتند درود فرست بر محمد و آلش

وَاَعِذْنِى اللّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ كُلِّ ما اَتَّقيهِ يا عَظيمُ حَجَزْتُ الاَْعادِىَ

و نگاهم دار خدايا بوسيله ايشان از شر هر چه از آن پرهيز دارم اى خداى بزرگ دور ساختم دشمنان را

عَنّى بِبَديعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اِنّا جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ اَيْديهِمْ سَدّا

از خود بوسيله آفريننده آسمانها و زمين ((ما نهاديم از پيش رويشان سدى

وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّا فَاَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ

و از پشت سرشان سدى و پرده بر ديده شان افكنديم كه نمى بينند))

پس تسبيح را ببوسد و بر هر دو چشم بمالد و بگويد:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ الْمُبارَكَةِ

خدايا از تو خواهم به حق اين تربت مبارك

وَبِحَقِّ صاحِبِها وَبِحَقِّ جَدِّهِ وَبِحَقِّ اَبيهِ وَبِحَقِّ اُمِّهِ وَبِحَقِّ اَخيهِ

و به حق صاحب آن (حضرت اباعبداللَّه ) و به حق جدّش و به حق پدرش و به حق مادرش و به حق برادرش

وَبِحَقِّ وُلْدِهِ الطّاهِرينَ اجْعَلْها شِفآءً مِنْ كُلِّ دآءٍ وَاَمانا مِنْ كُلِّ

و به حق فرزندان پاكش بگردان آن را شفاى از هر دردى و امان از هر

خَوْفٍ وَحِفْظا مِنْ كُلِّ سُوَّءٍ

ترسى و نگهدارنده از هر بدى

پس تسبيح را بر جبين خود بگذارد پس اگر در صبح چنين كند در امان خدا باشد تا شام و اگر در شام چنين كند در امان خدا باشد تا صبح و در روايت ديگر منقول است كه هر كه از پادشاهى يا غير او ترسد چون از خانه بيرون آيد چنين كند تا حرزى باشد او را از شرّ ايشان

مؤ لّف گويد كه مشهور ميان علماء آن است كه خوردن گل و خاك مطلقاً جايز نيست مگر تربت مقدسه امام حسين عليه السلام به قصد شفا بى قصد لذّت به قدر نخودى بلكه احوط آن است كه به قدر عدسى باشد و خوبست كه تربت را در دهان بگذارد و بعد از آن جرعه اى از آب بخورد و بگويد ((اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقا واسِعا وَعِلْما نافِعا وَشِفاءً مِنْ كُلِّ دآءٍ وَسُقْمٍ)) علامه مجلسى ره فرموده احوط آن است كه مهر و تسبيح و تربت آن حضرت را نخرند و نفروشند بلكه به هديّه و بخشش بدهند و در برابر آنها اگر تراضى كنند بى آنكه اوّل شرط كرده باشند شايد بد نباشد چنانچه در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر كه خاك قبر امام حسين عليه السلام را بفروشد چنان است كه گوشت آن حضرت را فروخته و خريده باشد

مؤ لّف گويد كه شيخ ما محدّث متبحّر ثقة الاسلام نورى ره در دارالسلام نقل فرموده كه روزى يكى از برادران من به خدمت مرحومه والده ام رسيد مادرم ديد كه تربت امام حسين عليه السلام را در جيب پايين قباى خود گذاشته مادرم او را زجر كرد كه اين بى ادبى است به تربت مقدسه چه آنكه بسا شود در زير ران واقع شود و شكسته گردد برادرم گفت چنين است كه فرمودى و تا به حال دو مهر شكسته ام ولكن عهد كرد كه من بعد در جيب پايين نگذارد پس چند روزى از اين قضيّه گذشت علامه والدم در خواب ديد بدون اينكه از اين مطلب اطلاع داشته باشد كه مولاى ما حضرت ابوعبداللّه الحسين عليه السلام به زيارت او تشريف آورد و در اطاق كتابخانه نشست و ملاطفت و مهربانى بسيار كرد و فرمود بخوان پسران خود را بيايند تا آنها را اكرام كنم پس والد پسرها را طلبيد و با من پنج نفر بودند پس ايستادند در نزد در مقابل آن حضرت و در نزد آن حضرت از جامه و چيزهاى ديگر بود پس يك يك را مى خواند و چيزى از آنها به او مى داد پس نوبت به برادر مزبور سلمه اللّه رسيد حضرت نظرى بر او افكند مانند كسى كه در غضب باشد و التفات فرمود بسوى والد مرحوم و فرمود اين پسر تو دو تربت از تربتهاى قبر من در زير ران خود شكسته است پس مثل برادران ديگر او را نخواند بلكه افكند بسوى او چيزى و الان در ذهنم است كه گويا قاب شانه ترمه به او داد پس علامه والد بيدار شد و خواب خود را براى مرحومه والده نقل كرد و والده حكايت را براى ايشان بيان كرد والد تعجّب كرد از صدق اين خواب

زيارت اربعين

هشتم زيارت اءربعين است يعنى بيستم صفر شيخ درتهذيب و مصباح روايت كرده از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام كه فرموده علامات مؤ من پنج چيز است پنجاه و يك ركعت نماز گذاشتن كه مراد هفده ركعت فريضه و سى و چهار ركعت نافله است در هر شب و روز و زيارت اربعين كردن و انگشتر در دست راست كردن و جبين را در سجده بر خاك گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحيمِ را بلند گفتن و كيفيّت زيارت حضرت امام حسين عليه السلام در اين روز به دو نحو رسيده يكى زيارتيست كه شيخ در تهذيب و مصباح روايت كرده از صفوان جمّال كه گفت فرمود به من مولايم حضرت صادق عليه السلام در زيارت اربعين كه زيارت مى كنى در هنگامى كه روز بلند شده باشد و مى گوئى :

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبيبِهِ اَلسَّلامُ عَلى خَليلِ اللَّهِ

سلام بر ولى خدا و دوست او سلام بر خليل خدا

وَنَجيبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِيِّهِ اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَيْنِ

و بنده نجيب او سلام بر بنده برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر حسين

الْمَظْلُومِ الشَّهيدِ اَلسَّلامُ على اَسيرِ الْكُرُباتِ وَقَتيلِ الْعَبَراتِ

مظلوم و شهيد سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاريها اسير بود و كشته اشكِ روان گرديد

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ وَصَفِيُّكَ وَابْنُ صَفِيِّكَ الْفاَّئِزُ

خدايا من براستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماينده ) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزيده ات و فرزند برگزيده ات بود كه كامياب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَهُبِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَيْتَهُ بِطيبِ

به بزرگداشت تو، گراميش كردى بوسيله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزيدى او را به پاكزادى

الْوِلادَةِ وَجَعَلْتَهُ سَيِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ

و قرارش دادى يكى از آقايان (بزرگ ) و از رهروان پيشرو و يكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

الْذادَةِ وَاَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الاَْنْبِياَّءِ وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ

و ميراثهاى پيمبران را به او دادى و از اوصيائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى او نيز

الاَْوْصِياَّءِ فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فيكَ

در دعوت مردم جاى عذر و بهانه اى (براى كسى ) نگذارد و بيدريغ خيرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِيَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَةِ وَقَدْ تَوازَرَ عَلَيْهِ مَنْ

تا برهاند بندگانت را از (گرداب ) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى ) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر عليه

غَرَّتْهُ الدُّنْيا وَباعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى وَشَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ

آن حضرت كسانى كه دنيا فريبشان داد و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچيزى و بداد آخرتش رادرمقابل بهائى

الاَْوْكَسِ وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِيَّكَ

اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند، و تو و پيامبرت را بخشم

وَاَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَْوْزارِ

آوردند و پيروى كردند از ميان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگين

الْمُسْتَوْجِبينَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فيكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى

گناه بدوش مى كشيدند و بدين جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان ديد) با شكيبائى و پاداش جوئى با

طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبيحَ حَريمُهُ اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبيلاً وَعَذِّبْهُمْ

آنها جهاد كرد تا خونش در راه پيروى تو ريخت و حريم مقدسش شكسته شد خدايا آنان را لعنت كن به لعنتى و بال دار و

عَذاباً اَليماً اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ سَيِّدِ

عذابشان كن به عذابى دردناك سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند آقاى

الاَْوْصِياَّءِ اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمينُ اللَّهِ وَابْنُ اَمينِهِ عِشْتَ سَعيداً وَمَضَيْتَ

اوصياء گواهى دهم كه براستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اوئى سعادتمند زيستى و ستوده از دنيا

حَميداً وَمُتَّ فَقيداً مَظْلُوماً شَهيداً وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

رفتى و گمگشته و ستمديده و شهيد درگذشتى و نيز گواهى دهم كه خدا براستى وفا كند بدان وعده اى كه به تو داده

وَمُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ

وبه هلاكت رساند هركه را كه دست از ياريت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهم دهم كه تو بخوبى وفا كردى

وَجاهَدْتَ فى سَبيلِهِ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ

به عهد خدا و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسيد خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت و خدا لعنت كند

مَنْ ظَلَمَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ اَللّهُمَّ اِنّى

كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنيدند جريان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند خدايا من تو را

اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى يَا بْنَ

گواه مى گيرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم بفدايت اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِالاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ

رسول خدا گواهى دهم كه تو براستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهائى

الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِيَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ

پاكيزه كه آلوده ات نكرد اوضاع زمان جاهليت به آلودگيهايش و در برت نكرد از لباسهاى چركينش

مِنْ ثِيابِها وَاَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّينِ وَاَرْكانِ الْمُسْلِمينَ وَمَعْقِلِ

و گواهى دهم كه براستى تو از پايه هاى دين و ستونهاى محكم مسلمانان و پناهگاه

الْمُؤْمِنينَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى

مردمان با ايمانى و گواهى دهم كه تو براستى پيشواى نيكوكار با تقوا و پسنديده و پاكيزه و راهنماى

الْمَهْدِىُّ وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى

راه يافته اى و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقيقت تقوى و نشانه هاى هدايت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْيا وَاَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته هاى محكم (حق و فضيلت ) و حجتهائى بر مردم دنيا هستند و گواهى دهم كه من به شما ايمان دارم

وَبِاِيابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرايِعِ دينى وَخَواتيمِ عَمَلى وَقَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ

و به بازگشتتان يقين دارم با قوانين دينم و عواقب كردارم و دلم تسليم دل شما است

وَاَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى يَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ

و كارم پيرو كار شما است و ياريم برايتان آماده است تا آنكه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَرْواحِكُمْ

پس با شمايم نه با دشمنان شما درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما

وَاَجْسادِكُمْ وَشاهِدِكُمْ وَغاَّئِبِكُمْ وَظاهِرِكُمْ وَباطِنِكُمْ آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ

و پيكرهايتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان آمين اى پروردگار جهانيان

پس دو ركعت نماز مى كنى و دعا مى كنى به آنچه مى خواهى و برمى گردى

و ديگر زيارتى است كه از جابر منقول است و كيفيّت آن چنان است كه از عطا روايت شده كه گفت با جابر بن عبداللّه انصارى بودم در روز بيستم ماه صفر چون به غاضريّه رسيديم در آب فرات غسل كرد و پيراهن طاهرى كه با خود داشت پوشيد پس گفت كه آيا با تو چيزى هست از بوى خوش اى عطا گفتم با من سُعد هست پس قدرى از آن گرفت و بر سر و بدن پاشيد و پابرهنه روانه شد تا ايستاد نزد سر مبارك امام حسين عليه السلام و سه مرتبه اَللّهُ اَكْبَرُ گفت پس افتاد و بيهوش شد و چون به هوش آمد شنيدم كه مى گفت اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا آلَ اللّه الخ كه به عينه همان زيارت نيمه رجب است كه ما ذكر نموديم و با آن فرقى ندارد جز چند كلمه كه شايد از اختلاف نسخ باشد چنانچه شيخ مرحوم احتمال داده پس اگر كسى خواست كه آن را نيز بخواند رجوع كند به زيارت نيمه رجب و همان را بخواند

مؤ لّف گويد كه زيارت امام حسين عليه السلام در اوقات شريفه و ليالى و ايّام متبرّكه به غير از اين اوقات كه ذكر شد نيز افضل است خصوصاً اوقاتى كه به آن حضرت نسبتى داشته باشد مانند روز مباهله و روز نزول هَلْ اَتى و روز ولادت شريف آن حضرت و شبهاى جمعه و از روايتى مستفاد مى شود كه حق تعالى در هر شب جمعه نظر مكرمتى بر آن حضرت فرمايد و جميع پيمغبران و اوصياى ايشان را به زيارت او بفرستد و ابن قولويه از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه هر كه زيارت كند قبر امام حسين عليه السلام را در هر جمعه آمرزيده شود البته و از دنيا بيرون نرود با حال حسرت از دنيا و مَسْكَنَشْ در بهشت با امام حسين عليه السلام باشد و در خبر اعمش است كه همسايه او براى او گفت در خواب ديدم كه رقعه ها از آسمان فرو مى ريزد كه در آنها امان نوشته اند براى هر كه زيارت امام حسين عليه السلام كند در شب جمعه و بعد از اين در اعمال كاظمين در حكايت حاجى على بغدادى اشاره به اين مطلب خواهد شد و غير اين از اوقات شريفه ديگر و روايت شده از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند كه آيا زيارت امام حسين عليه السلام را وقتى هست كه بهتر از وقت ديگر باشد فرمود كه زيارت كنيد آن حضرت را در هر وقت و هر زمان زيرا كه زيارت آن حضرت خير مُقَرَّرى است هر كه آن را بيشتر به عمل آورد خير بيشتر خواهد يافت و هر كه كمتر كند كمتر خواهد يافت و سعى كنيد در زيارت كردن آن حضرت در اوقات شريفه كه اعمال صالحه در آنها ثوابش مضاعف است و در آن اوقات شريفه ملائكه از آسمان نازل مى شوند از براى زيارت آن حضرت الخ

و از براى خصوص اين اوقات مذكوره زيارت منقولى يافت نشده بلى در روز سيّم ماه شعبان كه روز تولّد حضرت امام حسين عليه السلام است دعائى از ناحيه شريفه بيرون آمده كه بايست آن را خواند و ما آن را در اعمال ماه شعبان ذكر كرديم و بدان نيز كه زيارت آن حضرت در غير كربلا از شهرهاى دور فضيلت زيادى دارد و ما در اينجا به ذكر دو روايت كه در كافى و تهذيب و فقيه است قناعت مى كنيم روايت اوّل ابن ابى عمير از هشام روايت كرده كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه هرگاه راه يكى از شما دور و از خانه اش تا به قبور ما مسافت بسيار باشد بالا رود به پشت بام بلندتر منزل خود و دو ركعت نماز كند و اشاره كند به سلام كردن به سوى قبرهاى ما پس بدرستى كه آن به ما مى رسد

روايت دويّم از حنّان بن سُدَيْر از پدرش منقولست كه حضرت صادق عليه السلام به من فرمود اى سدير زيارت مى كنى قبر حسين عليه السلام را در هر روز عرض كردم كه فداى تو گردم نه فرمود شما چه جفاكاريد در هر جمعه زيارت مى كنيد او را گفتم نه فرمود در هر ماهى زيارت مى كنيد گفتم نه فرمود در هر سالى او را زيارت مى كنيد گفتم گاهى از سالها شده كه زيارت كرده ام فرمود اى سُدير چه جفا كاريد شما به امام حسين عليه السلام آيا ندانستيد كه حق تعالى را دو هزار هزار فرشته است (و در تهذيب و فقيه هزار هزار فرشته است ) ژوليده مو گردآلوده كه مى گريند بر آن حضرت و زيارت مى كنند وسست نمى شوند و چه مى شود براى تو اى سدير كه زيارت كنى قبر حسين عليه السلام را در هر جمعه پنج مرتبه و در هر روزى يك مرتبه گفتم فدايت شوم بين ما و بين او فرسخهاى بسيار است فرمود به من كه بالا رو به بام خانه ات پس نظر كن به جانب راست و چپ پس بلند كن سر خود را بسوى آسمان پس قصد كن جانب قبر آن حضرت را و بگو :

((اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُاللّهِ وَ بَرَكاتُهُ))

 نوشته مى شود براى تو زيارتى و آن زيارت حجّه و عمره است سُدير گفت بسا شد كه بجا آوردم اين را در ماه بيشتر از بيست مرتبه و در صدر زيارت اوّل از زيارات مطلقه گذشت چيزى كه مناسب اين مقام بود.


فضيلت و فوائد و آداب تربت مقدسه امام حسين عليه السلام

تذييلٌ بدانكه روايات بسيار وارد شده كه در تربت آن حضرت شفاى هر درد و مرض است مگر مرگ و امان است از بلاها و باعث ايمنى از هر خوف و بيم است و اخبار در اين باب متواتر است و معجزاتى كه به سبب اين تربت مقدّسه ظاهر گرديده است زياده از آنست كه ذكر شود و من در كتاب فوائد الرضويّه كه در تراجم علماء اماميّه است در احوال سيّد محدّث متبّحر آقا سيّد نعمة اللّه جزائرى ره نوشتم كه آن سيد جليل در تحصيل علم زحمت بسيار كشيده و سختى و رنج بسيار برده و در اوايل تحصيل چون قادر نبوده بر چراغ به روشنى ماه مطالعه مى نموده لاجرم از كثرت مطالعه در ماهتاب و بسيار چيز نوشتن و مطالعه كردن چشمانش ضعف پيدا كرده بود پس بجهت روشنى چشم خود به تربت مقدّسه حضرت سيدالشهداء عليه السلام و تراب مراقد شريفه ائمّه عراق عليهم السلام اكتحال مى كرد و به بركت آن تربت ها چشمش روشن مى گشت و نيز نگاشتم كه مبادا اهالى عصر ما بواسطه معاشرت با كفّار و ملاحده اين مطلب را استعجاب نمايند همانا كمال الدّين دميرى در حيوة الحيوان نقل كرده كه افعى هرگاه هزار سال عمر كرد چشمانش كور مى شود حق تعالى او را ملهم فرموده كه براى رفع كورى خود چشم خود را به رازيانج تر بمالد لاجرم با چشم كور از بيابان قصد مى كند بساتين و جاهائى را كه رازيانج در آنجا باشد و اگر چه مسافتى طويل در بين باشد پس خود را مى رساند به آن گياه و چشم خود را بر آن مى مالد روشنى چشم او برمى گردد و اين مطلب را زمخشرى و غيره نيز نقل كرده اند پس هرگاه حق تعالى در يك گياه ترى اين خاصيت قرار داده باشد كه مار كور پى به آن ببرد و بهره خود را از آن بگيرد چه عجب و استبعادى دارد كه در تربت پسر پيغمبر صلوات اللّه عليه و آله كه در راه او خودش و عترتش كشته شده شفاء از جميع امراض و فوائد و بركاتى قرار داده باشد كه شيعيان و محبّان او از آن بهره ها برند و ما در اين مقام به ذكر چند خبر قناعت مى كنيم .

اوّل روايت شده كه حوريان بهشت چون يكى از ملائكه را مى بينند كه از براى كارى بر زمين مى آيد از او التماس مى كنند كه براى ما تسبيح و تربت قبر امام حسين عليه السلام به هديّه بياور .

دوّم به سند معتبر منقول است كه شخصى گفت حضرت امام رضا عليه السلام براى من از خراسان بسته متاعى فرستاد چون گشودم در ميان آن خاكى بود از آن مرد كه آورده بود پرسيدم كه اين خاك چيست گفت خاك قبر امام حسين عليه السلام است و هرگز آن حضرت از جامه و غير جامه چيزى به جايى نمى فرستد مگر آنكه اين خاك را درميانش مى گذارد و مى فرمايد اين امان است از بلاها به اذن و مشيّت خدا .

سيّم روايت است كه عبداللّه بن ابى يعفور به خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كرد كه يك شخص از خاك قبر امام حسين عليه السلام برمى دارد و منتفع مى شود و ديگرى برمى دارد و منتفع نمى شود فرمود كه نه واللّه هر كه بردارد و اعتقاد داشته باشد كه به او نفع مى بخشد البته منتفع مى شود .

چهارم از ابوحمزه ثمالى روايتست كه عرض كردم به حضرت صادق عليه السلام كه مى بينم اصحاب ما مى گيرند خاك قبر امام حسين عليه السلام را و طلب شفا از آن مى كنند آيا شفا در آن هست فرمود كه طلب شفا مى توان كرد از خاكى كه بردارند از ميان قبر تا چهار ميل و همچنين است خاك قبر جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله و قبر امام حسن و امام زين العابدين و امام محمّد باقرعليهم السلام پس بگير از آن خاك كه آن شفاى هر درد است و سپرى است براى دفع هر چه از آن ترسى و هيچ چيز به آن برابرى نمى كند از چيزهائى كه از آن شفا طلب مى كنند به غير از دعا و چيزى كه آن را فاسد مى كند آن است كه در ظرفها و جاهاى بد مى گذارند و آنها كه معالجه به آن مى كنند كم است يقين ايشان هر كه يقين داشته باشد كه اين از براى او شفا است هرگاه معالجه به آن كند او را كافى خواهد بود و محتاج به دواى ديگر نخواهد شد و فاسد مى گردانند آن تربت را شياطين و كافران از جنيّان كه خود را بر آن مى مالند و بهر چيز كه مى گذرد آن تربت آن را بو مى كنند و اما شياطين و كافران جنّ پس حسد مى برند فرزندان آدم را بر آن و خود را بر آن مى مالند كه اكثر نيكى و بوى خوشش برطرف مى شود و هيچ تربت از حاير بيرون نمى آيد مگر مهيّا مى شوند از شياطين و كافران جنّ از براى آن تربت آن قدر كه عدد ايشان را كسى به غير از خدا احصا نمى تواند كرد و آن تربت در دست صاحبش است و ايشان خود را بر آن مى مالند و ملائكه نمى گذارند ايشان را كه داخل حاير شوند و اگر تربت سالم از اينها بماند هر بيمار را كه به آن معالجه نمايند البّته در آن ساعت شفا مى يابد پس چون تربت را بردارى پنهان كن و نام خدا بر آن بسيار بخوان و شنيده ام كه بعضى از آنها كه تربت را برمى دارند آن را سبك مى شمارند حتّى بعضى از ايشان آن را در توبره چهارپايان مى اندازند يا در ظرف طعام يا چيزهائى كه دست بر آن بسيار ماليده شود از خورجينها و جوالها پس چگونه شفا يابد از آن كسى كه به اين نوع آن را حرمت دارد ولكن دلى كه در آن يقين نيست و سبك مى شمارد چيزى را كه صلاحش در آن است عمل خود را فاسد مى كند.

پنجم روايت شده كه هرگاه يكى از شما خواهد كه بردارد تربت را به اطراف انگشتان بردارد و قدر آن مثل نخود است به بوسد آن را و بر هر دو ديده گذارد وبر ساير بدن بمالد و بگويد:

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ وَبِحَقِّ مَنْ حَلَّ بِها وَثَوى

خدايا به حق اين تربت شريف و به حق آن بزرگوارى كه در آن فرود آمد و مسكن

فيها وَبِحِقِّ جَدِّهِ وَاَبيهِ وَاُمِّهِ وَاَخيهِ وَالاَْئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَبِحَقِّ

گرفت و به حق جد و پدر و مادر و امامان از فرزندانش و به حق

الْمَلاَّئِكَةِ الْح آفّينَ بِهِ اِلاّ جَعَلْتَه ا شِف آءً مِنْ كُلِّ د آءٍ وَبُرْءا مِنْ كُلِّ

فرشتگانى كه او را دربرگرفته اند كه بگردانى آن را شفاى از هر درد و درمان از هر

مَرَضٍ وَنَجاةً مِنْ كُلِّ آفَةٍ وَحِرْزا مِمّا اَخافُ وَاَحْذَرُ

بيمارى و رهائى از هر آفت و پناهگاهى از هر چه از آن مى ترسم و پرهيز مى كنم

پس آن را استعمال نمايد و روايت شده كه مهر كردن تربت امام حسين عليه السلام آنست كه بر آن سوره اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ بخوانى و نيز روايت شده كه هرگاه تربت را بخورى يا به كسى بخورانى بگو :

بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقا واسِعا وَعِلْما نافِعا وَشِفآءً مِنْ كُلِّ

به نام خدا و به ذات خدا، خدايا بگردانش روزى فراخ و دانشى سودمند و شفاى از هر

دآءٍ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَديرٌ

دردى كه تو بر هر چيز توانائى

مؤ لف گويد كه فوائد تربت شريفه آن حضرت بسيار است از جمله آنكه مستحبّ است با ميّت در قبر گذاشتن و كفن را به آن نوشتن و ديگر سجده كردن بر آنست كه روايت شده كه سجده بر آن هفت حجاب را مى درد يعنى باعث قبولى نماز مى شود كه به آسمانها بالا مى رود و ديگر تسبيح از تُربت آن حضرت ساختن و به آن تسبيح ذكر كردن و در دست داشتن است كه فضيلت عظيم دارد و از خاصيتش آنست كه در دست آدمى تسبيح مى گويد بى آنكه صاحبش ‍ تسبيح بگويد و معلوم است كه اين تسبيح غير از آن تسبيحى است كه در همه اشياء است كما قال اللّه تعالى :

وَ اِنْ مِنْ شَىْءٍ اِلاّ يُسَبِّحُ

و چيزى نيست جز آنكه تسبيح گويد

بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ

به حمد او ولى شما تسبيحشان را نمى فهميد

و عارف رومى در معنى آن گفته :

 

گر تو را از غيب چشمى باز شد       با تو ذرّات جهان همراز شد
نطق خاك ونطق آب ونطق گِل       هست محسوس حواسّ اهل دل
جمله ذرّات در عالم نهان       با تو ميگويند روزان وشبان
ما سَميعيم وبصير وباهُشيم       با شما نامحرمان ما خامشيم
از جمادى سوى جان جان شويد       غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت       وسوسه تاءوليها بزدايدت

بالجُمله اين تسبيحى كه در اين روايت است تسبيحى است كه از خصوصيّات تربت حضرت سيّد الشّهداء اَرْواحُنا لَهُ الْفِداء است .

ششم از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه هر كه بگرداند تسبيح تربت امام حسين عليه السلام را وبگويد: ((سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ)) با هر دانه بنويسد حق تعالى از براى او شش هزار حسنه و محو كند از او شش هزار گناه و بلند كند از براى او شش هزار درجه و بنويسد از براى او شش هزار شفاعت و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هركه بگرداند سنگهائى راكه ازتربت امام حسين عليه السلام مى سازند يعنى تسبيح پخته پس يكبار استغفار كند هفتاد استغفار از براى او نوشته مى شود و اگر تسبيحى را در دست نگاه دارد و تسبيح نگويد به عدد هر حبّه هفت مرتبه از براى او نوشته مى شود

هفتم در حديث معتبر منقول است كه چون حضرت صادق عليه السلام به عراق تشريف آوردند گروهى نزد آن حضرت آمدند و عرض كردند كه دانسته ايم تربت امام حسين عليه السلام موجب شفاى هر درد است آيا باعث ايمنى از هر خوف هست فرمود بلى هرگاه كسى خواهد كه او را از هر بيمى امان بخشد بايد تسبيحى كه از تربت آن حضرت ساخته باشند در دست بگيرد و سه مرتبه اين دعا را بخواند:

اَصْبَحْتُ اَللّهُمَّ مُعْتَصِما بِذِمامِكَ وَجِوارِكَ الْمَنيعِ

بامداد كردم خدايا در حالى كه چنگ زده ام به پيمان تو و جوار محكمت

الَّذى لا يُطاوَلُ وَلا يُحاوَلُ مِنْ شَرِّ كُلِّ غاشِمٍ وَطارِقٍ مِنْ سآئِرِ مَنْ

كه مورد دستبرد واقع نشود و كسى قصد آن نتواند از شر هر ستمكار و شبيخون زننده اى از تمامى

خَلَقْتَ وَما خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ الصّامِتِ وَالنّاطِقِ فى جُنَّةٍ مِنْ كُلِّ

كسانى كه آفريدى و آنچه خلق فرمودى از مخلوقات خموش و گويايت (و بنهم خود را) در زير سپر و جوشنى از هر

مَخُوفٍ بِلِباسٍ سابِغَةٍ حَصينَةٍ وَهِىَ وِلاَّءُ اَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ

موجود مخوف و ترسناكى با لباس محكم و نگهدارنده و آن (سپر و لباس ) همان دوستى خاندان پيامبر تو محمد

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ مُحْتَجِزا مِنْ كُلِّ قاصِدٍ لى اِلى اَذِيَّةٍ بِجِدارٍ

صلى اللّه عليه و آله است و نگهدارى كنم خود را از هر كه آهنگ آزارم كند به ديوار

حَصينٍ الاِْخْلاصِ فِى الاِْعْتِرافِ بِحَقِّهِمْ وَالتَّمَسُّكِ بِحَبْلِهِمْ جَميعاً

محكم اخلاص در اعتراف كردن به حق ايشان و چنگ زدن به رشته محكم ايشان همگى

مُوقِنا اَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَمَعَهُمْ وَمِنْهُمْ وَفيهِمْ وَبِهِمْ اُوالى مَنْ والَوْا

در حالى كه يقين دارم كه حق از آنها است و با آنها است و از آنها است و در ميان آنها است و بوسيله آنها است دوست دارم هر كه را

وَاُعادى مَنْ عادَوْا وَاُجانِبُ مَنْ جانَبُوا فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ

آنها دوست دارند و دشمن دارم هر كه را دشمن دارند و كناره گيرم از هر كه كناره گرفتند درود فرست بر محمد و آلش

وَاَعِذْنِى اللّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ كُلِّ ما اَتَّقيهِ يا عَظيمُ حَجَزْتُ الاَْعادِىَ

و نگاهم دار خدايا بوسيله ايشان از شر هر چه از آن پرهيز دارم اى خداى بزرگ دور ساختم دشمنان را

عَنّى بِبَديعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اِنّا جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ اَيْديهِمْ سَدّا

از خود بوسيله آفريننده آسمانها و زمين ((ما نهاديم از پيش رويشان سدى

وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّا فَاَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ

و از پشت سرشان سدى و پرده بر ديده شان افكنديم كه نمى بينند))

پس تسبيح را ببوسد و بر هر دو چشم بمالد و بگويد:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ الْمُبارَكَةِ

خدايا از تو خواهم به حق اين تربت مبارك

وَبِحَقِّ صاحِبِها وَبِحَقِّ جَدِّهِ وَبِحَقِّ اَبيهِ وَبِحَقِّ اُمِّهِ وَبِحَقِّ اَخيهِ

و به حق صاحب آن (حضرت اباعبداللَّه ) و به حق جدّش و به حق پدرش و به حق مادرش و به حق برادرش

وَبِحَقِّ وُلْدِهِ الطّاهِرينَ اجْعَلْها شِفآءً مِنْ كُلِّ دآءٍ وَاَمانا مِنْ كُلِّ

و به حق فرزندان پاكش بگردان آن را شفاى از هر دردى و امان از هر

خَوْفٍ وَحِفْظا مِنْ كُلِّ سُوَّءٍ

ترسى و نگهدارنده از هر بدى

پس تسبيح را بر جبين خود بگذارد پس اگر در صبح چنين كند در امان خدا باشد تا شام و اگر در شام چنين كند در امان خدا باشد تا صبح و در روايت ديگر منقول است كه هر كه از پادشاهى يا غير او ترسد چون از خانه بيرون آيد چنين كند تا حرزى باشد او را از شرّ ايشان

مؤ لّف گويد كه مشهور ميان علماء آن است كه خوردن گل و خاك مطلقاً جايز نيست مگر تربت مقدسه امام حسين عليه السلام به قصد شفا بى قصد لذّت به قدر نخودى بلكه احوط آن است كه به قدر عدسى باشد و خوبست كه تربت را در دهان بگذارد و بعد از آن جرعه اى از آب بخورد و بگويد ((اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقا واسِعا وَعِلْما نافِعا وَشِفاءً مِنْ كُلِّ دآءٍ وَسُقْمٍ)) علامه مجلسى ره فرموده احوط آن است كه مهر و تسبيح و تربت آن حضرت را نخرند و نفروشند بلكه به هديّه و بخشش بدهند و در برابر آنها اگر تراضى كنند بى آنكه اوّل شرط كرده باشند شايد بد نباشد چنانچه در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر كه خاك قبر امام حسين عليه السلام را بفروشد چنان است كه گوشت آن حضرت را فروخته و خريده باشد

مؤ لّف گويد كه شيخ ما محدّث متبحّر ثقة الاسلام نورى ره در دارالسلام نقل فرموده كه روزى يكى از برادران من به خدمت مرحومه والده ام رسيد مادرم ديد كه تربت امام حسين عليه السلام را در جيب پايين قباى خود گذاشته مادرم او را زجر كرد كه اين بى ادبى است به تربت مقدسه چه آنكه بسا شود در زير ران واقع شود و شكسته گردد برادرم گفت چنين است كه فرمودى و تا به حال دو مهر شكسته ام ولكن عهد كرد كه من بعد در جيب پايين نگذارد پس چند روزى از اين قضيّه گذشت علامه والدم در خواب ديد بدون اينكه از اين مطلب اطلاع داشته باشد كه مولاى ما حضرت ابوعبداللّه الحسين عليه السلام به زيارت او تشريف آورد و در اطاق كتابخانه نشست و ملاطفت و مهربانى بسيار كرد و فرمود بخوان پسران خود را بيايند تا آنها را اكرام كنم پس والد پسرها را طلبيد و با من پنج نفر بودند پس ايستادند در نزد در مقابل آن حضرت و در نزد آن حضرت از جامه و چيزهاى ديگر بود پس يك يك را مى خواند و چيزى از آنها به او مى داد پس نوبت به برادر مزبور سلمه اللّه رسيد حضرت نظرى بر او افكند مانند كسى كه در غضب باشد و التفات فرمود بسوى والد مرحوم و فرمود اين پسر تو دو تربت از تربتهاى قبر من در زير ران خود شكسته است پس مثل برادران ديگر او را نخواند بلكه افكند بسوى او چيزى و الان در ذهنم است كه گويا قاب شانه ترمه به او داد پس علامه والد بيدار شد و خواب خود را براى مرحومه والده نقل كرد و والده حكايت را براى ايشان بيان كرد والد تعجّب كرد از صدق اين خواب

[ پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳ ] [ 12:3 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]

حضرت زينب عقيله بني­ هاشم، خواهر گرامي امام حسين(ع) در حادثه كربلا حضور داشت و نقش بسيار ارزنده­اي در اين قيام ايفا كرده است. اين بانوي گرامي پس از شهادت برادر بزرگوارش امام حسين(ع) و ياران فداكار ايشان، وظايف خويش را به خوبي انجام داد و حماسه حسيني را براي هميشه ماندگار ساخت. نقش ارزنده ايشان علاوه بر محافظت از امام سجاد(ع) و اطفال و اسراي كربلا، تلاش در رساندن پيام امام حسين(ع) بوده است.
 
تلاش براي جلوگيري از قتل امام حسين(ع)
عصر عاشورا هنگامی که حضرت زینب(س) مشاهده کرد، امام حسین(ع) روی زمین افتاده و دشمنان جنایت کار اطراف پیکر مطهّر وی را با هدف کشتن ایشان گرفته­اند، از خیمه بیرون آمد و خطاب به عمر سعد، به عنوان سرزنش فرمود: «یابن سَعد! اَیُقتَلُ اَبُو عبداللّه وَ انتَ تَنظُرُ اِلَیهِ؟»[1] فرزند سعد! آیا ابوعبداللّه کشته می­شود و تو تماشا می­کنی؟! او هیچ جوابی نداد و روی از حضرت زینب(ع) برگرداند، در يك مرحله ديگر زينب تلاش کرد تا شاید از کشته شدن امام حسین(ع) جلوگیری نماید. از این رو، خطاب به آن مزدوران نمود و گفت: «اَما فیکم مُسلِمٌ؟»[2] آیا در بین شما یک نفر مسلمان نیست؟ باز هیچ کس پاسخی نداد. وقتي امام حسين(ع) از روي اسب بر روي زمين افتاد، زینب کبری(س) فریاد برآورد: «وا اخاه، واسیّداه، وا اهل بیتاه، لیت السماء انطبقت علی الارض ...»[3] وای برادرم، وای سرورم، وای اهل بیتم، ای کاش آسمان بر زمین واژگون می­شد.
 
حفاظت از امام سجاد(ع)
امام سجاد در جريان حادثه كربلا به شدت بيمار بود. بنابراين نمي­توانست در جنگ شركت كند.[4] حضرت زينب پرستاري آن حضرت را برعهده داشت.[5]
در مجلس ابن زياد زماني كه وي دستور قتل حضرت سجاد(ع) را صادر كرد، حضرت زينب(س) خود را به برادر زاده خويش چسباند و فرمود: اي پسر زياد بس است... به خدا قسم از او جدا نمي­شوم اگر خواستي او را بكشي مرا هم با او بكش.[6]
 
دلداري به امام سجاد(ع)
شهادت امام حسين(ع) براي فرزند بزرگوار ايشان امام سجاد(ع) بسيار سخت و طاقت فرسا بود. روز يازدهم محرم امام سجاد(ع) كنار گودال قتلگاه سوار بر شتر بود و به بدن پاره پاره پدر نگاه مي­كرد. حضرت زينب(س) ديد الان است كه روح از بدن مبارك آن حضرت خارج شود. نزد فرزند برادر آمد و صدا زد: «مالي اراك تجود بنفسك يا بقيه جدي و ابي و اخوتي»[7]
اي يادگار جد و پدر و برادرم چه شده، چرا خودت را هلاك مي­كني؟ سپس حضرت را تسليت داد و حديث ام ايمن را براي امام سجاد(ع) خواند.[8] در بخشي از اين حديث حضرت زينب(س) به امام سجاد(ع) عرض كرد: پسر برادر! از جدّ ما چنين روايت شده است كه حسين(ع) همين جا، كه اكنون جسد او را مى‏بينى، بدون اين كه كفنى داشته باشد دفن مى‏شود و همين جا، قبر حسين(ع)، زيارتگاه خواهد شد...
شيخ جعفر شوشتري مي­نويسد: «ولما قتل الحسين(ع) كانت زينب هي التي تسلي الامام زين العابدين(ع) لانه كان مريضا و هذه مرتبه عظيم لزينب»[9] وقتي امام حسين(ع) به شهادت رسيد زينب به امام سجاد(ع) تسلي مي­داد چرا كه امام سجاد(ع) مريض بود، و اين مقام بزرگي براي زينب(س) است.
 
زينب پيام رسان كربلا
يكي از وظايف اصلي حضرت زينب(س) در جريان حادثه كربلا، پيام رساني بود. آن حضرت و امام سجاد(ع) مي­ بايست پيام خون شهداي كربلا را به گوش همگان برسانند. تا اين قيام براي هميشه ماندگار شده و درس آموز باشد، و يزيد ويزيديان رسوا شوند و البته زينب(س) به خوبي از عهده اين وظيفه بر آمد.
سرني در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
 كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
 
حضرت زينب(س) دم دروازه كوفه (وقتي اسراي كربلا را به اين شهر مي­بردند)، خطبه خواند. او به مردم كه براي تماشاي اسرا آمده بودند، اشاره كرد كه ساكت باشند. (وقد اومات الي الناس ان اسكتوا)[10] سپس خطبه­اي خواند كه دشمن گفت: «ولم ار والله خفرة قط انطلق منها»[11] زن با حيايي را نديدم كه بهتر از زينب سخن بگويد. عده­اي گفتند: گويي سخن علي(ع) است كه از دهان زينب(س) بيرون مي­آيد.[12]
زينب در بخشي از سخنانش فرمود: يا اهل الكوفه يا اهل الختل والغدر... اي مردم كوفه، اي نيرنگ بازان و بي وفايان... بدانيد براي آخرت خويش كردار زشتي از پيش فرستاديد... به خدا بايستي زياد گريه گنيد و كمتر بخنديد كه دامن خويش را به عار و ننگي آلوده نموده­ايد كه هرگز نمي­توانيد آن را بشوييد... آيا مي­دانيد چه جگري از رسول خدا(ص) بريديد و چه حرمتي را هتك كرديد...؟[13]
 در مجلس ابن زياد نيز وقتي عبيدالله مغلوب شدن امام حسين(ع) و يارانش را، دليل بر دروغگو بودن آن­ها خواند،[14] حضرت زينب(س) در جواب گفت: الحمدلله الذي اكرمنا بنبيه و انما يفتضح الفاسق و يكذب الفاجرو هوغيرنا....[15]
ابن زياد گفت: كيف رايت صنع الله باخيك و اهل بيتك؟ ديدي خداوند با برادرت چه كرد؟ حضرت زينب فرمود: «ما رايت الا جميلا كتب عليهم القتل، فبرزوا الى مضاجعهم، و سيجمع الله بينك و بينهم، فتحاجون اليه، و تخاصمون ثكلت امك يا ابن مرجانه »[16]
جز زيبايي نديدم! اينان افرادي بودند كه خداوند سرنوشتشان را شهادت تعيين كرده بود. آنان نيز به خوابگاه­هاي ابدي خود رفتند و به همين زودي خداوند ميان تو و آنان جمع كند و تو را به محاكمه كشد. بنگر تا در آن محكمه پيروزي از آن چه كسي خواهد بود مادرت به عزايت بنشيند اي پسر مرجانه.
ابن زياد كه به شدت از شجاعت زينب به خشم آمده بود گويي تصميم كشتن زينب را داشت[17] كه عمروبن حريث او را منصرف كرد.[18]
در مجلس يزيد نيز حضرت زينب خطبه­اي روشن گرانه و رسوا كننده خواند و به زنده بودن شهيد و تداوم مسير حق اشاره كرد. در منابع آمده است وقتي اهل بيت امام حسين(ع) را وارد مجلس يزيد كردند، يزيد سر امام حسين را در برابر خود گذاشت، حضرت زينب(س) وقتي سر برادر را ديد ناله­اي جانسوز سرداد و صدا زد اي حسين(ع) اي حبيب رسول خدا(ص) اي فرزند مكه و مني... راوي مي­گويد: به خدا قسم هر كه در مجلس بود به گريه افتاد[19].
در همين مجلس يزيد با چوب خيزران بر دندان­هاي امام حسين(ع) مي­زد و اشعاري مي­خواند.[20] زينب(س) برخاست و خطبه­اي خواند كه موجبات رسوايي يزيد را فراهم كرد. در بخشي از اين خطبه آمده است: ...سرانجام کار آن­ها که بد عمل کردند به جایی رسید که آیات خداوند را دروغ شمردند و بدان­ها استهزا می­کردند[21]. ای یزید! آیا گمان کرده­ای از این که ما را گرفتار ساختی و به صورت اسیر در این شهر و آن شهر گرداندی، این کارها سبب بی مقداری ما و دلیل قدرت­مندی تو خواهد بود؟ و خداوند مدد کار توست؟! ...مگر فراموش کردی که خداوند فرمود :«کافران نپندارند مهلتی که به آنان داده شده به سودشان خواهد بود، بلکه به آن­ها فرصت می­دهیم تا بر گناه خویش بیفزایند و با رسوایی، به کام عذاب خوارکننده وارد شوند!...» ای یزید! این جنایت­های عظیم را انجام داده­ای، آن گاه بدون این که خود را گناه کار بدانی یا جنایت خود را بزرگ بشماری، می­گویی: «ای کاش پدران من بودند و فریاد می­کردند: ای یزید! دست تو شل مباد؟» آن وقت چوب خیزران بر لب و دندان سید جوانان اهل بهشت می­کوبی!؟ ...ای یزید! با این جنایت عظیم، جز پوست و گوشت خود را پاره نکردی و به زودی بر پیغمبر(ص) وارد می­شوی. باید پاسخ خون­های فرزندان او را بدهی و حرمتی را که از اهل بیت(ع) و پاره تن او شکسته­ای پاسخ گو باشی. ...ای یزید! حال هر چه در توان داری و هر فریبی که می­توانی انجام بده، و در این راه کوشش خود را به کار گیر. به خدا سوگند. تو نمی­توانی نام و وحی ما را خاموش سازی، و از این راه به آرزوی دلت برسی، این ننگ و عار را هم نمی­توانی از دامن خود شستشو دهی.[22] حضرت زينب(س) در اين خطبه­ي شجاعانه، جنايت­هاي يزيد را آشكار كرد و او را رسوا كرد. زينب براي هميشه نام و ياد امام حسين(ع) و نهضت آن حضرت را زنده كرد.
خطبه زينب اگر در سفر شام نبود
از فداكاري شاه شهدا نام نبود
نه همين نام نبود از شه گلگون كفنان
اثر از مكتب ارزنده اسلام نبود
 
عزاداري براي امام حسين(ع)
حضرت زينب(س) علاوه بر اين كه در خطبه­هاي خويش به مصيبت بزرگ شهادت امام حسين(ع) اشاره مي كرد و با سخنان جان سوز خويش همگان را به گريه مي انداخت، تلاش مي كرد در هرفرصتي با يا آوري مصائب امام حسين(ع) در ماندگاري اين حماسه عظيم نقش ايفا كند.[23]
پس از شهادت امام حسين(ع) واحتمالا در روز يازدهم محرم اهل بيت(ع) در خواست كردند كه آن­ها را از محل قتل شهدا عبور دهند.[24] راوي مي­گويد: «فوالله لااني زينب بنت علي(ع) تندب الحسين(ع) و تنادي بصوت حزين و قلب كئيب: يا محمد صلي عليك ملائكه السماء هذا حسين بالعراء مرمل بالدماء....»[25] به خدا قسم زينب دختر علي(ع) را فراموش نمي­كنم كه با صوتي حزين و قلبي شكسته فرياد مي­كرد اي رسول خدا درود فرشتگان خدا بر تو باد اين پيكر عريان حسين است كه در خون آغشته است.
 اين كشته فتاده به هامون حسين توست
 اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست
در نقلي ديگر عصر روز يازدهم محرم وقتي اسرا را از كنار اجساد شهدا عبور دادند، زينب(س) خودش را به بدن مقدس اباعبدالله(ع) رساند... شروع به سخن كرد: «بابي المهموم حتي قضي، بابي العطشان حتي مضي.» آن چنان دلسوز گريه كرد كه «فابكت عليه كل عدووصديق.»[26]
 و در نقلي ديگر آمده است حضرت زینب(س) در کنار بدن مقدّس امام حسین(ع)، رو به سوی مدینه نمود و ندبه­های دل خراش سر داد: «وا محمّداه! بَناتُکَ سَبایا وَ ذُرّیتُک مُقَتّله، تسفی علیهم رِیحُ الصّبا، و هذا حُسینٌ مجزوزُ الَّرأسِ مِنَ القَفا، مَسلُوبُ العمامِةِ و الرِّداء...»[27] ای پیامبر! اینان دختران شمایند که به اسیری می­روند. اینان فرزندان شمایند که با بدن­های خونین، روی زمین افتاده­اند و باد صبا بر پیکر آنان می­وزد! ای رسول خدا! این حسین(ع) است که سرش را از قفا بریده­اند و عبا و ردایش را به غارت برده­اند. پس خطاب به مادرش فاطمه زهرا(س) چنین ادامه داد: ای مادر داغدیده! ای دختر پیامبر! به کربلا نگاه کن! حسینت را با سر بریده و دخترانت را با خیمه­های غارت شده و سوخته بنگر! مادر! ببین دخترانت را کتک می­زنند! مادرم! این حسین است که در خون غلتیده، او را تشنه شهید کرده و بدنش را با نیزه­ها و سم اسبان سوراخ سوراخ کرده­اند. اینان مورد ظلم حرام زادگان و آزادشدگان پدرت رسول خدا(ص) قرار گرفته­اند.[28] در شام نيز حضرت زينب در محله­اي به نام «دار الحجاره» كه محل اقامت اسرا بود، مجلس عزاداري براي امام حسين(ع) برپا كرد به گونه­اي كه يزيد از حضور اهل بيت(ع) در شام احساس خطر كرد و دستور بازگشت آن­ها را به مدينه صادر كرد.[29]
 
زينب قافله سالار اسراي كربلا
پس از شهادت امام حسين(ع) وظيفه قافله سالاري بر عهده زينب(س) گذاشته شد. رئيس قافله اوست[30] چون يگانه مرد؛ يعني زين العابدين(ع) در اين وقت به شدت مريض است. زينب(س) علاوه بر حفاظت از جان امام سجاد(ع) مي­بايست از اطفال و فرزندان قافله اسيران نيز محافظت كند. آن بانوي گرامي از همان عصر عاشورا به دستور امام سجاد(ع) مامور شد زنان و كودكان آواره را در خيمه­­اي جمع كند.
 سعي و تلاش زينب(س) در محافظت از اسرا به حدي بود كه به لقب «امنية الله» ملقب شد.[31] چرا كه اسرا امانت­هايي بودند، ‌كه به دست آن حضرت سپرده شده بودند.
آن حضرت در مجلس يزيد اجازه نداد فاطمه دختر امام حسين(ع) را به كنيزي ببرند و با جديت جلوي اين كار را گرفت.[32]
 امام سجاد(ع) در اين سفردر همه امور با زينب مشورت مي­كرد، چرا كه زينب را غمگسار اسيران و پرستار يتيمان مي­دانست.[33]


[1]. ابو مخنف، وقعة الطف، تحقيق شيخ محمد هادي يوسفي غروي، قم، مجمع جهاني اهل بيت، 1431، چاپ سوم، ص 287 و شيخ مفيد، الارشاد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413، چاپ اول، ج 2، ص 112 و طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الطبري، بيروت، موسسه الاعلمي، بي تا، ج 5، ص 452.
[2]. شيخ مفيد، همان، ج 2، ص 112 و قمي، شيخ عباس؛ منتهي الامال، ترجمه (به عربي) سيد هاشم ميلاني، قم، جامعه مدرسين، 1422، چاپ پنجم، ج 1، ص 701.
[3]. مجلسي، محمد باقر؛ بحارالانوار، بيروت، موسسه الوفاء، 1403 ج 45، ص 54 و شيخ عباس قمي، همان، ج 1، ص 701 و با عبارتي مشابه در طبري، پيشين، ج 5، ص 452.
[4]. مازندراني، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، نجف، مطبعه الحيدريه، ج 3، ص 2060 و طبرسي، احمد بن علي؛ الاحتجاج، بي جا، دارالنعمان، بي تا، ج 2، ص 29 و ابن اثير، الكامل، بيروت، دار صادر، 1385، ج 4، ص 79.
[5]. يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، علمي و فرهنگي، 1371، چاپ ششم، ج 2، ص 180 و شيخ مفيد، پيشين، ج 2، ص 93.
[6]. فان كنت عزمت علي قتله فا قتلني معه. سيد بن طاووس، لهوف، ترجمع سيد احمد فهري زنجاني، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل، 1388، چاپ سوم، ص 228 و مجلسي، ج 45، ص 117 و ابن عساكر، ج 41، ص 367 و طبري، پيشين، ج 5، ص 458 و ابن اثير، پيشين، ج 4، ص 82.
[7]. قمي، جعفر بن محمد بن قولويه؛ كامل الزيارات، بي جا، موسسه نشر اسلامي، ‌1417، چاپ اول، ص 445 و مجلسي، پيشين، ج 28، ص 57.
[8]. «حدثتني ام ايمن ان رسول الله زار منزل فاطمه...» قمي، جعفر بن محمد بن قولويه؛ همان، ص 445 - 448 و مجلسي، پيشين، ج 28، ص 57.
[9]. نقدي، شيخ جعفر؛ الانوار العلويه، نجف، الحيدريه، 1381، ص 435 به نقل از الخصائص الحسينيه.
[10]. شيخ مفيد، الامالي، قم، جامعه مدرسين، بي تا، ‌ص 321 و شيخ طوسي، الامالي، قم، دارالثقافه، 1414، چاپ اول، ص 92.
[11]. طبرسي، احمد بن علي؛ پيشين، ج 2، ص 29 و ابن نماحلي، مثير الاحزان، نجف، الحيدريه، 1369، ص 66.
[12]. سيد بن طاووس، پيشين، ص 174 و مجلسي، پيشين، ج 45، ص 162 و ابن نماحلي، پيشين، ص 66.
[13]. سيد بن طاووس، پيشين، ص 208 - 210 و شيخ مفيد، الامالي، پيشين، ص 321 - 322 و طبرسي، احمد بن علي؛ پيشين، ج 2، ص 29.
[14]. الحمدلله الذي فضحكم و اكذب احدوثتكم. سيد بن طاووس، پيشين، ص 224 و شيخ صدوق، امالي، پيشين، ص 229 و نيشابوري، فتال؛ روضة الواعظين، قم، منشورات الرضي، بي تا، ص 190.
[15]. شيخ مفيد، الارشاد، پيشين، ج 2، ص 115 و طبرسي، فضل بن حسن؛ اعلام الوري، تهران، اسلاميه، 1390، چاپ سوم، ج 1، ص 471 و سيد بن طاووس، پيشين، ص 224 و شيخ صدوق، امالي، پيشين، ص 229 و نيشابوري، پيشين، ص 190.
[16]. «فغضب ابن زياد و كانه هم بها » سيد بن طاووس، پيشين، ص 224 و ابن نماحلي، پيشين، ‌ص 71 و بحراني، پيشين، ص 383 و مجلسي، ج 45، ص 116.
[17]. سيد بن طاووس، پيشين، ص 226 و مجلسي، پيشين، ج 45، ص 116 و بحراني، پيشين، ص 383 و سيد محسن الامين، پيشين، ص 209.
[18]. سيد بن طاووس، پيشين، ص 226 و مجلسي، پيشين، ج 45، ص 116 و بحراني، پيشين، ص 383 و سيد محسن الامين، پيشين، ص 209 و طبرسي، فضل بن حسن، پيشين، ج 1، ص 472.
[19]. فابكت و لله كل من كان حاضرا في المجلس. سيد محسن الامين، پيشين، ص 222 و سيد بن طاووس، ‌ص 212 و مجلسي، پيشين، ج 45، ص 133 و شيخ عباس قمي، منتهي الامال، پيشين، ج 1، ص 765.
[20]. ليت اشيا خي ببدر شهدوا ...
[21]. ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون» سوره روم، آيه/10.
[22]. اَظَنَنتَ یا یَزیدُ! حَیثُ اَخَذتَ عَلَینا أقطارَ الَارضِ و آفاقَ السَّماءِ فَأصبَحنَا نُساقُ کما تُساقُ الاساری، اِنَّ بنَا عَلَی اللِه هَواناً... حَسُبنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکِیل بحراني، پيشين، ص 435 و سيد محسن الامين، پيشين، ص 230 و ابن طيفور، بلاغات النساء، قم، مكتبه بصيرتي، بي تا، ص 22 و سيد بن طاووس، پيشين، ص 107.
[23]. شهيد مطهري مي نويسد: مجلس عزاي حسين(ع) را براي اولين بار زينب بر پا كرد.» مطهري، پيشين، ج 1، ص 333.
[24]. قلن بحق الله الا مررتم علي مصرع الحسين. بحراني، ص 302 و سيد محسن الامين، پيشين، ص 197 و سيد بن طاووس، پيشين، ص 158.
[25]. سيد بن طاووس، پیشین، ص 188 و ابومخنف، مقتل الحسين، قم، كتابخانه مرعشي نجفي، 1398، ص 203 - 204 و طبري، پيشين، ج 4، ‌ص 348.
[26]. مجلسي، پيشين، ج 45، ص 59 و بحراني، پيشين، ص 303 و سيد بن طاوس، پيشين، ص 160.
[27]. ابو مخنف، پيشين، ص 259.
[28]. محلاتي، ذبيح الله؛ ریاحین الشریعة، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 3، ص 110.
[29]. طبري، عماد الدين حسن بن علي؛ كامل بهايي، تهران، مرتضوي، 1383، ص 644 و الهي، حسن؛ زينب كبري، تهران، موسسه فرهنگي آفرينه، 1375، چاپ اول، ص 170.
[30]. ابن نما حلي، مثير الاحزان، ترجمه علي كرمي، قم، حاذق، 1380، ص 294.
[31]. جزايري، نور الدين؛ الخصائص الزينبيه، قم، ‌مسجد مقدس جمكران، 1379، چاپ دوم، ص 77.
[32]. بلاذري، احمد بن يحيي؛ انساب اشراف، بيروت، دار الفكر، 1417، چاپ اول، ج 3، ص 217 و طبري، پيشين، ج 5، ص 390 و ابن اعثم كوفي، الفتوح، بيروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1411، ج 5، ص 131 و موسوي مقرم، عبد الرزاق؛ مقتل الحسين، بيروت، دار الكتب الاسلاميه، 1399، ص 356.
[33]. جزايري، پيشين، ص 209.

[ پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 11:49 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]
به مناسبت سیزدهم رجب المرجب  سالروز ولادت مولود کعبه

اسناد ولادت مولا علی (ع) در کتابهای اهل سنت

imam13.jpg


ولادت امير مؤمنان عليه السلام در كعبه از ديدگاه شيعيان قطعي و متواتر است ، و اين كه كسي غير از آن حضرت در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده نيز اجماعي است .
شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌نويسد :
ولد بمكة في البيت الحرام يوم الجمعة الثالث عشر من رجب سنة ثلاثين من عام الفيل ، ولم يولد قبله ولا بعده مولود في بيت الله تعالى سواه إكراما من الله تعالى له بذلك وإجلالا لمحله في التعظيم .
حضرت امير المؤمنين علي بن ابى طالب عليه السّلام در روز جمعه سيزدهم ماه رجب پس از سى سال از عام الفيل در خانه خدا در شهر مكه به دنيا آمد ، نه پيش از وى كسى در خانه خدا به دنيا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امير مؤمنان عليه السّلام در خانه خداوند فضيلت و شرافتى است كه پروردگار بزرگ براي بزرگداشت مقام و منزلتش به آن حضرت اختصاص داده است .
الشيخ المفيد ، أبي عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العكبري البغدادي (متوفاي413هـ) ، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد ، ج 1 ، ص 5 ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث ، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت ، الطبعة : الثانية ، 1414هـ - 1993 م
ولادت امام علي عليه السلام در كعبه از ديدگاه اهل سنت :
از ديدگاه علماي اهل سنت نيز ، ولادت آن حضرت قطعي است ؛ حتي برخي از آن‌ها ادعاي تواتر نيز كرده‌اند كه به نام چند تن از آن‌ها اشاره مي‌كنيم :

1 . حاكم نيشابوري (405هـ) :
فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في جوف الكعبة .
روايات متواترى وارد شده كه فاطمه بنت اسد ، اميرمؤمنان على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - را در داخل كعبه به دنيا آورده است .
النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ) ، المستدرك على الصحيحين ، ج 3 ، ص 550 ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1411هـ - 1990م .
ترجمه حاكم نيشابوري :
ذهبي در باره او مي‌نويسد :
الحاكم الحافظ الكبير امام المحدثين ... ناظر الدارقطني فرضيه وهو ثقة واسع العلم بلغت تصانيفه قريبا من خمس مائة جزء .
حاكم ، حافظ بزرگ و پيشواي محدثان است . دار قطني با او مناظره‌اي داشت كه او را پسنديد ، او مورد اعتماد و داراي علم بسيار است ، نوشته‌ها و آثار او نزديك به پانصد جلد مي‌شود .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، تذكرة الحفاظ ، ج 3 ، ص 1039 ـ 1040 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الأولى .
سيوطي مي‌نويسد :
الحاكم الحافظ الكبير إمام المحدثين أبو عبد الله محمد بن عبد الله محمد بن حمدويه بن نعيم الضبي الطهماني النيسابوري ... وكان إمام عصره في الحديث العارف به حق معرفته صالحا ثقة .
حاكم ، حافظ بزرگ و پيشواي محدثان است ... او در زمان خود پيشواي علم حديث و آن چنان كه شايسته بود‌ ، با علم حديث آشنائي داشت ، درستكار و قابل اعتماد بود .
السيوطي ، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) ، طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص410 ـ 411 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1403هـ .
أبو اسحاق شيرازي ، حاكم را اين گونه معرفي مي‌كند :
هو أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد النيسابوري المعروف بالحاكم صاحب المستدرك وتاريخ نيسابور وفضائل الشافعي وكان فقيها حافظا ثقة عليا لكنه يفضل علي بن أبي طالب على عثمان رضي الله عنهما انتهت إليه رياسة أهل الحديث طلب العلم في صغره ورحل إلى الحجاز والعراق مرتين وروي عن خلائق عظيمة قال الأسنوي ويزيد على الفيء شيخ وتفقه علي أبي الوليد النيسابوري وأبي علي بن أبي هريرة وأبي سهل الصعلوكي وانتفع به أئمة كثيرون منهم البيهقي قال عبد الغافر كان الحاكم إمام أهل الحديث في عصره وبيته بيت الصلاح والورع واختص بصحبته إمام وقته أبي بكر الصيغي وكان يراجع الحاكم في الجرح والتعديل .
محمد بن عبد الله ... نيشابوري مشهور به حاكم صاحب كتاب المستدرك ، تاريخ نيشابور و فضائل شافعي ، فقيه ، حافظ ، قابل اعتماد و بلند مرتبه بود ؛ وي علي بن أبي طالب را از عثمان برتر مي‌دانست . رياست اهل حديث به او مي‌رسد . تحصيل دانش را از كودكي آغاز و دو بار به حجاز و عراق مسافرت كرد . از افراد زيادي روايت نقل كرده است ... و بزرگان زيادي ؛ از جمله بيهقي از او كسب دانش كرده‌اند . عبد الغافر مي‌گويد : حاكم پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و خانه او خانه درستكاري و پرهيزگاري بود ، أبو بكر صيغي كه پيشواي زمان خود بود ، همواره در كنار حاكم بود و در جرح و تعديل روات به او مراجعه مي‌كرد .
الشيرازي ، إبراهيم بن علي بن يوسف أبو إسحاق (متوفاي476هـ) ، طبقات الفقهاء ، ج 1 ، ص 222 ، تحقيق : خليل الميس ، ناشر : دار القلم - بيروت .
ابن خلكان مي‌نويسد :
الحاكم النيسابوري الحافظ المعروف بابن البيع إمام أهل الحديث في عصره والمؤلف فيه الكتب التي لم يسبق إلى مثلها كان عالما عارفا واسع العلم .
حاكم نيشابوري حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ است) مشهور به ابن البيع ، پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و كتاب‌هايي در علم حديث نوشت كه كسي پيش از او همانندش را ننوشته بود ، او دانشمند ، عارف و داراي دانش بسيار بود .
إبن خلكان ، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ) ، وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ، ج 4 ، ص 280 ، تحقيق : احسان عباس ، ناشر : دار الثقافة - لبنان .
أبو الفداء در تاريخش مي‌نويسد :
وفيها توفي الحافظ محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نعيم الضبي الطهماني، المعروف بالحاكم النيسابوري إِمام أهل الحديث في عصره ، والمؤلف فيه الكتب التي لم يسبق إِلى مثلها ، سافر في طلب الحديث، وبلغت عدة شيوخه نحو ألفين، وصنف عدة مصنفات ... .
در آن سال (455هـ) حافظ محمد بن عبد الله ... مشهور به حاكم نيشابوري از دنيا رفت ، او پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و كتاب‌هايي در علم حديث نوشت كه كسي همانند آن‌ها را پيش از او ننوشته بود ، براي يادگيري حديث مسافرت مي‌كرد ، اساتيد او نزديك به دو هزار نفر بودند ، كتاب‌هاي بسياري نوشت ... .
أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي732هـ) ، المختصر في أخبار البشر ، ج 1 ، ص 247 .
با توجه به جايگاهي كه حاكم نيشابوري در ميان علماي اهل سنت دارد ، اگر غير از سخن و اعتراف او به تواتر ولادت امير مؤمنان عليه السلام ، هيچ دليل ديگري وجود نداشت ، براي حق جويان كفايت مي‌كرد، ولي بازهم جهت تاكيد و تقويت موضوع سخنان و اعترافات ديگر علماي اهل سنت را نيز مطرح مي‌كنيم .

2 . شاه ولي الله دهلوي (متوفاي 1176هـ) :
وي در كتاب ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء در مناقب امير مؤمنان عليه السلام مي‌نويسد :
و از مناقب وي رضي الله عنه كه در حين ولادت او ظاهر شد يكي آن است كه در جوف كعبه معظمه تولد يافت .
دهلوي ، شاه ولى الله مشهور به محدث هند (متوفاي 1180هـ) ، إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء ، ج 4 ، باب : اما مآثر اميرالمؤمنين وامام اشجعين اسد الله الغالب علي بن ابي طالب رضي الله عنه ، تصحيح و مراجعه: سيد جمال الدين هروى .
ترجمه دهلوي :
عظيم آبادي در باره او و كتابش مي‌نويسد :
وقد بسط الكلام فيما يتعلق بالخلافة الذي لا مزيد عليه الشيخ الأجل المحدث ولي الله الدهلوي في إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء وهو كتاب لم يؤلف مثله في هذا الباب .
شيخ بزرگوار ، محدث ولي الله دهلوي در كتاب ازالة الخفاء عن خلافة‌ الخلفا به صورت گسترده سخن گفته است كه بيش از آنچه او گفته نمي‌توان در اين باره سخن گفت . اين كتابي است كه همانند آن در اين باره نوشته نشده است .
العظيم آبادي ، محمد شمس الحق (متوفاي1329هـ) ، عون المعبود شرح سنن أبي داود ، ج 12 ، ص 253 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الثانية ، 1995م .
جمال الدين قاسمي همواره در هنگام نقل سخن دهلوي از او با عناوين «الإمام ، العارف ، الكبير ، العلامه و ... » ياد مي‌كند .
قال الإمام العارف الكبير الشيخ أحمد المعروف بشاه ولي الله الدهلوي قدس الله سره في كتابه «حجة الله البالغة»
قال الإمام العلامة ولي الله الدهلوي في «الحجة البالغة» .
القاسمي ، محمد جمال الدين (متوفاي1332هـ) ، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث ، ج 1 ، ص 239 و ج 1 ص 323 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1399هـ - 1979م .
الكوكب الديار الهندية الشاه ولي الله أحمد بن عبد الرحيم الدهلوي الهندي رحمة الله المولود سنة 1110 والمتوفى بدهلي سنة 1176 كان هذا الرجل من أفراد المتأخرين علما وعملا وشهرة أحيا الله به وبأولاده وأولاد بنته وتلاميذهم الحديث والسنة بالهند بعد مواتهما وعلى كتبه وأسانيده المدار في تلك الديار .
ستاره درخشان سرزمين هند ، شاه ولي الله دهلوي هندي ، در سال 1110 متولد و در سال 1176 در دهلي از دنيا رفت . اين مرد از علماي متأخر است كه در علم و عمل و شهرت داشت ، خداوند به وسيله او ، فرزندان و نوادگان دختري و شاگردانش ، علم حديث را در سرزمين هند احياء كرد ، بر كتاب‌ها و اسناد او اين ديار مي‌چرخيد .
الكتاني ، عبد الحي بن عبد الكبير (متوفاي1383هـ) ، فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ، ج 1 ، ص 178 ، تحقيق : د. إحسان عباس ، ناشر : دار العربي الاسلامي - بيروت/ لبنان ، الطبعة : الثانية ، 1402هـ1982م .

3 . سبط ابن جوزي(متوفاي 654هـ) :
وروي أن فاطمة بنت أسد كانت تطوف بالبيت وهي حامل بعلي (ع) فضربها الطلق ففتح لها باب الكعبة فدخلت فوضتعه فيها .
روايت شده است كه فاطمه بنت أسد ، در حالي كه باردار بود ، خانه خدا را طواف مي‌كرد ، درد زايمان او را فراگرفت ، در خانه كعبه به روي او باز شد ، پس داخل خانه كعبه شد و فرزندش را به دنيا آ‌ورد .
سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص 20 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت ـ بيروت ، 1401هـ ـ 1981م .
ترجمه سبط بن جوزي :
شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد:
يوسف بن قُزْغْلي بن عبد الله . الإمام ، الواعظ ، المؤرخ شمس الدين ، أبو المظفر التركي ، ثم البغدادي العوني الحنفي . سِبْط الإمام جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي ؛ نزيل دمشق . وُلِد سنة إحدى وثمانين وخمسمائة ... وكان إماما ، فقيها ، واعظا ، وحيدا في الوعظ ، علاّمةً في التاريخ والسير ، وافر الحرمة ، محبباً إلى الناس ... ودرّس بالشبلية مدة ، وبالمدرسة البدرية التي قبالة الشبلية . وكان فاضلا عالما ، ظريفا ، منقطعا ، منكرا ، على أرباب الدول ما هم عليه من المنكرات ، متواضعا صاحب قبول تام .
يوسف بن قُزعلي حنفي ، پيشوا ، فقيه ،تاريخ دان و در سخنوري يگانه بود‌ ، در دانش تاريخ و سرگذشتها‌ علامه و در نزد مردم بسيار قابل احترام و محبوب بود . مدتي در شبليه و مدرسه بدريه تدريس مي‌كرد ، او فاضل ، دانشمند و نكته سنج بود و با دولتمرداني كه كارهاي ناپسندي مي‌كردند مخالفت مي‌كرد متواضع و فروتن بود و همگان او را قبول داشتند .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 48 ، ص 183، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .
أبو محمد يافعي (متوفاي768هـ) در باره او مي‌نويسد :
العلامة الواعظ المورخ شمس الدين أبو المظفر يوسف التركي ثم البغدادي المعروف بابن الحوزي سبط الشيخ جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي أسمعه جده منه ومن جماعة وقدم دمشق سنة بضع وست مائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه .
سخنور بود ودانش فراوان داشت و آگاه به سر گذشتها بود، در شهر دمشق مردم را موعظه مي كرد و چون چهره و سخنش جذاب بود ، مورد قبول و پذيرش عموم قرار گرفت ... .
اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 4 ، ص 136 ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م .
قطب الدين اليونيني (متوفاي726هـ) در باره او مي‌نويسد :
وكان أوحد زمانه في الوعظ حسن الإيراد ترق لرؤيته القلوب وتذرف لسماع كلامه العيون وتفرد بهذا الفن وحصل له فيه القبول التام وفاق فيه من عاصره وكثيراً ممن تقدمه حتى أنه كان يتكلم في المجلس الكلمات اليسيرة المعدودة أو ينشد البيت الواحد من الشعر فيحصل لأهل المجلس من الخشوع والاضطراب والبكاء ما لا مزيد عليه فيقتصر على ذلك القدر اليسير وينزل فكانت مجالسه نزهة القلوب و الأبصار يحضرها الصلحاء والعلماء والملوك والأمراء والوزراء وغيرهم ولا يخلو المجلس من جماعة يتوبون ويرجعون إلى الله تعالى .
در وعظ و سخنراني در زمان خودش منحصر به فرد بود ، با ديدنش رقت قلب براي بيننده ايجاد مي‌شد و با شنيدن سخنش اشك‌ها جاري مي شد ، مورد قبول عموم بود ، گاهي در مجلسي كلماتي اندك و يا شعري مي خواند همه حاضران را به گريه مي انداخت . در مجلس وي همواره دانشمندان و اميران و وزيران و غير آنان حضور مي يافتند ، و هيچگاه نمي شد كه بدون توبه كسي از مجلسش خارج شود .
اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 15 .
العكري الحنبلي (متوفاي1089هـ) در باره او مي‌نويسد :
سبط ابن الجوزي العلامة الواعظ المؤرخ شمس الدين أبو المظفر يوسف بن فرغلي التركي ثم البغدادي الهبيري الحنفي سبط الشيخ أبي الفرج بن الجوزي أسمعه جده منه ومن ابن كليب وجماعة وقدم دمشق سنة بضع وستمائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه ... ولو لم يكن له إلا كتابه مرآة الزمان لكفاه شرفا .
العكري الحنبلي ، عبد الحي بن أحمد بن محمد ، شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، ج 5 ، ص 266 ، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن كثير - دمشق ، الطبعة الأولي ، 1406هـ .

4 . مسعودي (متوفاي346هـ) :
علي بن الحسين مسعودي ، مورخ و اديب مشهور شافعي مذهب در باره ولادت امير مؤمنان عليه السلام در خانه كعبه مي‌فرمايد :
وكان مولده في الكَعبة .
محل تولد علي عليه السلام ، خانه كعبه است .
المسعودي ، أبو الحسن على بن الحسين بن على (متوفاي346هـ) ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 313 .
ترجمه مسعودي :
ياقوت حموي او را از ادبا و از نوادگان عبد الله بن مسعود ، صحابي مشهور رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مي‌داند :
علي بن الحسين بن علي المسعودي المؤرخ أبو الحسن من ولد عبد الله بن مسعود صاحب النبي صلى الله عليه .
الحموي ، أبو عبد الله ياقوت بن عبد الله الرومي (متوفاي626هـ) ، معجم الأدباء أو إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب ، ج 4 ، ص 48 ، رقم : 567 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1411 هـ - 1991م .
تاج الدين سبكي نام مسعودي را در زمره علماي شافعي آورده و او را مورخ ، صاحب فتوا و علامه مي‌داند :
على بن الحسين بن على المسعودى صاحب التواريخ كتاب مروج الذهب فى أخبار الدنيا وكتاب ذخائر العلوم وكتاب الاستذكار لما مر من الأعصار وكتاب التاريخ فى أخبار الأمم وكتاب أخبار الخوارج وكتاب المقالات فى أصول الديانات وكتاب الرسائل وغير ذلك . قيل إنه من ذرية عبد الله بن مسعود رضى الله عنه أصله من بغداد وأقام بها زمانا وبمصر أكثر وكان أخباريا مفتيا علامة صاحب ملح وغرائب .
علي بن الحسين المسعودي ، صاحب كتاب‌هاي تاريخي مروج الذهب ... و ديگر كتاب‌ها است . گفته شده كه او از فرزندان عبد الله بن مسعود بوده است ، اصالتاً‌ اهل بغداد و زماني در آن جا و بيشتر در مصر ساكن بوده ، او اخباري ، داراي فتوا ، دانشمند و ... بود .
السبكي ، تاج الدين بن علي بن عبد الكافي (متوفاي771هـ) ، طبقات الشافعية الكبرى ، ج 3 ، ص 456 ، تحقيق : د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو ، ناشر : هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ ، الطبعة : الثانية .
و عليمي حنبلي در باره او مي‌نويسد :
علي بن الحسين بن علي أبو الحسن المسعودي من أعلام التاريخ ومن مشاهير الرحالين ومن الباحثين المقدرين من أهل بغداد أقام بمصر وتوفي فيها عام 346 ه له مؤلفات عديدة منها مروج الذهب وأخبار الزمان وغير ذلك من المؤلفات القيمة .
علي بن الحسين المسعودي ، از بزرگان تاريخ و از مشهورترين كساني است كه براي جمع آوري حديث مسافرت مي‌كرد ... كتاب‌هاي متعددي نوشت كه از جمله آن‌ها مروج الذهب و اخبار الزمان و كتاب‌هاي با ارزش ديگري است .
العليمي ، مجير الدين الحنبلي (متوفاي927هـ ) ، الأنس الجليل بتاريخ القدس والخليل ، ج 1 ، ص 11 ، تحقيق : عدنان يونس عبد المجيد نباتة ، ناشر : مكتبة دنديس - عمان - 1420هـ- 1999م .
عكري حنبلي در باره مسعودي مي نويسد:
وفيها المسعودي المؤرخ صاحب مروج الذهب وهو أبو الحسن علي بن أبي الحسن رحل وطوف في البلاد وحقق من التاريخ مالم يحققه غيره وصنف في أصول الدين وغيرها من الفنون .
در آن سال (345هـ) مسعودي مورخ ، صاحب كتاب مروج الذهب ازدنيا رفت . او أبو الحسن علي بن أبي الحس بود ، به شهرهاي گوناگون مسافرت مي‌كرد ، آن قدر كه او در تاريخ تحقيق كرده ديگران تحقيق نكرده‌‌اند ، در اصول دين و ديگر علوم كتاب نوشته‌ است .
العكري الحنبلي ، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاي1089هـ) ، شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، ج 2 ، ص 371 ، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن كثير - دمشق ، الطبعة : الأولي ، 1406هـ .

5. گنجي شافعي (متوفاي 658هـ) :
گنجي شافعي در كفاية‌ الطالب مي نويسد :
«ولد أمير المؤمنين علي بن أبي طالب بمكة في بيت الله الحرام ليلة الجمعة لثلاث عشرة ليلة خلت من رجب سنة ثلاثين من عام الفيل ولم يولد قبله ولا بعده مولود في بيت الله الحرام سواه إكراما له بذلك ، وإجلالا لمحله في التعظيم .
امير مؤمنان عليه السلام شب جمعه سيزده رجب ، سال سيم بعد از واقعه عام الفيل در داخل خانه خدا به دنيا آمد . كسي پيش از آن حضرت و بعد از آن در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده است و اين از فضائل اختصاصي آن حضرت است كه خداوند به جهت بزرگداشت مقام او عطا كرده است .
الگنجي الشافعي ، أبي عبد الله محمد بن يوسف بن محمد القرشي ، كفاية‌ الطالب في مناقب علي بن أبي طالب ، ص407 ، الباب السابع في مولده عليه السلام ، ناشر : دار أحياء تراث اهل البيت (ع) ، طهران ، الطبعة‌ الثالثة ، 1404هـ ، 1362 ش .
ترجمه گنجي شافعي :
ابن خلكان در ترجمه او مي‌نويسد :
الفخر الكنجي محمد بن يوسف بن محمد بن الفخر الكنجي نزيل دمشق عني بالحديث وسمع ورحل وحصل كان إماما محدثا .
محمد بن يوسف گنجي ... ساكن دمشق بود ، به علم حديث اعتنا مي‌كرد ، براي يادگيري آن از ديگران مي‌شنيد ، وبراي دانش بيشتر مسافرت مي‌كرد ، او پيشوا و محدث بود .
الصفدي ، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاي764هـ) ، الوافي بالوفيات ، ج 5 ، ص 148 ، تحقيق : أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى ، ناشر : دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م .
يونيني نيز او را اين گونه معرفي مي‌كند :
الفخر محمد بن يوسف الكنجي كان رجلاً فاضلاً أديباً وله نظم حسن .
محمد بن يوسف گنجي ، مردي دانشمند و اديب بود و شعرهاي زيبايي مي‌سرود .
اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد (متوفاي726 هـ) ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 148 .
حاجي خليفه ، او را «الشيخ الحافظ» معرفي مي‌كند :
كفاية الطالب في مناقب على بن أبى طالب للشيخ الحافظ أبى عبد الله محمد بن يوسف بن محمد الكنجى الشافعي .
كفاية الطالب در مناقب علي بن أبي طالب ، نوشته شيخ و حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ است) أبو عبد الله محمد بن يوسف گنجي شافعي است .
حاجي خليفه ، مصطفى بن عبدالله القسطنطيني الرومي الحنفي (متوفاي1067هـ) ، كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون ، ج 2 ، ص 1497 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت – 1413هـ - 1992م .

6 . ابن صباغ المالكي (855 هـ) :
ابن صباغ مالكي در الفصول المهمة مي‌نويسد :
ولد علي ( عليه السلام ) بمكة المشرفة بداخل البيت الحرام في يوم الجمعة الثالث عشر من شهر الله الأصم رجب الفرد سنة ثلاثين من عام الفيل قبل الهجرة بثلاث وعشرين سنة ، وقيل بخمس وعشرين ، وقبل المبعث باثني عشرة سنة ، وقيل بعشر سنين . ولم يولد في البيت الحرام قبله أحد سواه ، وهي فضيلة خصه الله تعالى بها إجلالا له وإعلاء لمرتبته وإظهارا لتكرمته .
على عليه السلام در مكه مشرفه در داخل بيت الحرام ( كعبه ) در روز جمعه سيزدهم ماه خدا يعنى ماه رجب سال سى ام عام الفيل و بيست و سه سال پيش از هجرت به دنيا آمد ... پيش از او هيچ كس در كعبه متولد نشد ، و اين فضيلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانيده است .
ابن الصباغ ، علي بن محمد بن أحمد المالكي المكي (متوفاي855 هـ) الفصول المهمة في معرفة الأئمة ، ج 1 ، ص 171 ، تحقيق : سامي الغريري ، ناشر : دار الحديث للطباعة والنشر ـ قم ، الطبعة : الأولى ، 1422هـ
ترجمه ابن صباغ :
علامه قندوزي در ينابيع المودة ، در مقدمه و پيش از نقل سخني از وي او را اين چنين مي‌ستايد :
وقال الشيخ المحدث الفقيه نور الدين علي بن محمد المالكي في كتابه : الفصول المهمة ... .
القندوزي الحنفي ، الشيخ سليمان بن إبراهيم (متوفاي1294هـ) ، ينابيع المودة لذوي القربى ، ج 3 ص 348 ، تحقيق سيد علي جمال أشرف الحسيني ، ناشر : دار الأسوة للطباعة والنشر ، الطبعة : الأولى ، 1416هـ .
سخاوي كه از شاگردان او است ، از استادش با اين تعابير ياد مي‌كند :
علي بن محمد بن أحمد بن عبد الله نور الدين الأسفاقسي الغزي الأصل المكي المالكي ويعرف بابن الصباغ . ولد من ذ الحجة سنة أربع وأربعين وثمانين وسبعمائة ونشأ بها فحفظ القرآن والرسالة في الفقه ابن مالك وعرضهما على الشريف الرحمن الفاسي وعبد الوهاب بن العفيف اليافعي والجمال ابن ظهير وقربيه أبي السعود النووي وعلي بن محمد بن أبي بكر الشيبي ومحمد ابن سليمان بن أبي بكر البكري ، وأجاز له وأخذ في الفقه عن أولهم والنحو عن الجلال عبد الواحد المرشدي وسمع على الزين المراغي سداسيات الرازي وكتب بخط الحسن وباشر الشهادة مع إشراف على نفسه لكنه كان ساكنا مع القول بأنه تاب وله مؤلفات منها الفصول المهمة لمعرفة الأئمة وهم اثنا عشر والعبر فيمن شفه النظر ، أجاز لي . ومات في ذي القعدة وخمسين ودفن بالمعلاة سامحه الله وإيانا .
علي بن محمد بن احمد ... اصالتاً اهل غزه ، مالكي مذهب و مشهور به ابن صباغ بود . در مكه رشد كرد و بزرگ شد ، قرآن را حافظ بود و رساله اي در فقه ابن مالك نوشت را بر شريف الرحمن فاسي و ... عرضه كرد ...
كتاب‌هاي زيادي ؛ از جمله الفصول المهمة لمعرفة‌ الأئمه را نوشته است .
السخاوي ، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ) ، الضوء اللامع لأهل القرن التاسع ، ج 5 ، ص 283 ، ناشر : منشورات دار مكتبة الحياة – بيروت .
اسماعيل باشا در باره او مي‌نويسد :
ابن الصباغ : علي بن محمد بن أحمد الصباغ نور الدين المكي المالكي السفاقسي الأصل المتوفى سنة 855 خمسين وخمسمائة له العبر فيمن سفه النظر . الفصول المهمة في معرفة الأئمة وفضلهم ومعرفة أولادهم ونسلهم .
ابن صباغ ، علي بن محمد ... مالكي مذهب و اصالتا اهل سفاقس بود ،‌ در سال 855 از دنيا رفت و كتاب‌هاي «العبر فيمن سفه النظر» و «الفصول المهمه في معرفة الأئمه» از نوشته‌هاي او است .
البغدادي ، إسماعيل باشا (متوفاي1339هـ) ، هدية العارفين أسماء المؤلفين وآثار المصنفين ، ج 5 ، ص 732 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت – 1413هـ - 1992م .


7 . حلبي (متوفاي1044هـ) :
علي بن برهان الدين حلبي ، صاحب كتاب مشهور سيره حلبي ،‌ بعد از سخني طولاني در باره علي عليه السلام ، به ولادت آن حضرت در داخل خانه كعبه استدلال مي‌كند :
لأنه ولد في الكعبة وعمره (يعني النبي) (ص) ثلاثون سنة .
زيرا آن حضرت در داخل خانه كعبه متولد شد و عمر رسول خدا در آن روز سي سال بود .
الحلبي ، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ) ، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون ، ج 1 ، ص 226 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت – 1400هـ .
آنچه ملاحظه نموديد اندكي است از اعترافات و سخنان ارباب حديث و دانش بود ، و براي اطلاع بيشتر در اين باره به كتاب شريف الغدير ، ج 6 و شرح احقاق الحق ، ج17 مراجعه فرماييد .

آيا حكيم بن حزام در خانه كعبه متولد شده است ؟
طبق اعتقاد شيعه و نيز برخي از علماي اهل سنت ؛ همانند ابن صباغ مالكي و گنجي شافعي ، هيچ كس غير از امير مؤمنان عليه السلام در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده است و اين فضيلت بزرگ از امتيازات ويژه آن حضرت است ؛ اما متأسفانه تحريف گران تاريخ و دشمنان امير مؤمنان عليه السلام اين ويژگي را نيز همانند ديگر فضائل آن حضرت يا از اساس منكر شده‌ و يا كسان ديگري را در آن شريك و سهيم كرده‌اند .
شايد بتوان ادعا كرد كه كمتر فضيلتي از فضائل اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله مانده است كه از دستبرد اين تحريف‌گران به دور مانده باشد و آن‌ها به نحوي آن را زير سؤال نبرده باشند . يكي از اين موارد ولادت آن حضرت در خانه كعبه است كه ادعا شده است غير از امير مؤمنان عليه السلام ، حكيم بن حزام نيز در خانه كعبه متولد شده است .
نخستين كسي كه اين مطلب را نقل كرده ، زبير بن بكار متوفاي 256هـ است و قبل از او در هيچ كتابي از كتاب‌هاي اهل سنت نقل نشده و بعد از او نيز هر كس نقل كرده ، از زبير بن بكار است .
وي در جمهرة نسب قريش مي‌نويسد :
حدثنا الزبير قال وحدثني مصعب بن عثمان قال : دخلت أم حكيم ابن حزام الكعبة مع نسوة من قريش ، وهي حامل بحكيم بن حزام ، فضربها المخاض في الكعبة ، فأتيت بنطح حيث أعجلها الولاد ، فولدت حكيم بن حزام في الكعبة على النطح .
مادر حكيم بن حزام به همراه زناني از قريش وارد كعبه شدند ، او كه باردار بود ناگهان درد زايمان او را فراگرفت و فرزندش را به دنيا آورد.
الزبير بن بكار بن عبد الله (متوفاى256هـ) جمهرة نسب قريش وأخبارها ، ج 1 ، ص 77 ،
زبير بن بكار اين روايت را از مصعب بن عثمان بن مصعب بن عروة بن الزبير بن العوام نقل مي‌كند كه مبتلا به چند اشكال است :
اولاً : مصعب بن عثمان مجهول است و در هيچ يك از كتاب‌هاي رجالي نامي از او برده نشده است ؛
ثانياً : روايت مرسل است ؛ چرا كه مصعب بن عثمان ، ده‌ها سال بعد از اين قضيه به دنيا آمده است ، چگونه مي‌تواند از اين قضيه خبر دهد ؟
ثالثاً : اين روايت از ساخته‌هاي خاندان زبير و به ويژه زبير بن بكار است كه به خاطر دشمني با خاندان اهل بيت عليهم السلام افسانه‌هاي بسياري ساخته‌‌اند كه از جمله آن‌ها همين قضيه است . اين مطلب را نيز به خاطر زير سؤال بردن فضائل اختصاصي امير مؤمنان عليه السلام جعل كرده‌اند .
از طرف ديگر حكيم بن حزام با خاندان زبير پسر عمو هستند ؛ چرا كه حكيم بن حزام بن خويلد بن أسد بن عبد العزي و خاندان زبير نيز به اسد بن عبد العزي مي‌رسند . اين احتمال وجود دارد كه خاندان زبير به خاطر دوستي عمو زاده خود ، اين مطلب را جعل كرده باشند .

[ دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ] [ 18:34 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]

بشارت بهشت بر شيعيان حضرت زهرا(س)

  چنانكه رسول اكرم به شيعيان اميرالمؤمنين و فرزندان معصومش بشارت بهشت را داده است و در منقبت و عظمت مقام آنان مطالبى بيان داشته‏اند، نسبت به شيعيان زهرا عليهاالسلام نيز عينا با ذكر همان مناقب مژده‏ى بهشت داده‏اند. شيعه يعنى تابع و پيرو و اقتداكننده. شيعه‏ى على كسى است كه از على عليه‏السلام هدايت مى‏يابد و همراه او و متمسك و دست به دامان اوست. شيعه‏ى فاطمه عليهاالسلام در اخبار عينا در رديف شيعيان على است. گاه پيامبر اكرم در مدح شيعيان اميرالمؤمنين سخن مى‏گويد، و گاه در منقبت شيعيان فاطمه (سلام ‏اللَّه ‏عليها) و همين روش رسول خدا نشانگر اين است كه حضرت زهرا عليهاالسلام خود استقلال دارد و داراى كرامات و مقام والا و صاحب ولايت كبرى مى‏باشد.

اينك حديثى از پيامبر اكرم در شان آن حضرت:
»
عن جابر بن عبداللَّه مرفوعالا اذا كان يوم القيامة تقبل ابنتى فاطمة على ناقة من نوق الجنة...، خطامها من لولو رطب، قوائمها من الزمرد الاخضر، ذنبها من المسك الاذفر، عيناها ياقوتتان حمراوان، عليها قبة من نور، يرى ظاهرها من باطنها، و باطنها من ظاهرها، داخلها عفو اللَّه، خارجها رحمةاللَّه، على راسها تاج من نور، للتاج سبعون ركنا، كل ركن مرصع بالدر و الياقوت. يضى‏ء كما يضى‏ء الكوكب الدرى فى افق السماء على يمينها سبعون الف ملك، و عن شمالها سبعون الف ملك، و جبرئيل آخذ بخطام الناقة، ينادى باعلى صوته:
غضوا ابصاركم حتى تجوز فاطمه‏بنت محمد؛ فلا يبقى يومئذ نبى و لا رسول و لا صديق و لا شهيد الا غضوا ابصارهم حتى تجوز فاطمة فتسير حتى تحاذى عرش ربها جل جلاله...، فاذا النداء من قبل اللَّه جل جلاله: يا حبيبتى و ابنة حبيبى، سلينى تعطى، واشفعى تشفعى.... فتقول: الهى و سيدى ذريتى و شيعتى، و شيعة ذريتى و محبى، و محبى ذريتى. فاذا النداء من قبل اللَّه جل جلاله: اين ذرية فاطمة و شيعتها و محبوها و محبو ذريتها، فيقبلون و قد احاط بهم ملائكة الرحمة، فتقدمهم فاطمة، حتى تدخلهم الجنة». ((1
 
جابر بن عبداللَّه از رسول خدا روايت مى‏كند كه فرمود:
»
هنگامى كه روز قيامت فرارسد، دخترم فاطمه سوار بر ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشتى وارد عرصه محشر مى‏شود، كه مهار آن ناقه از مرواريد درخشان و چهارپاى آن از زمرد سبز، دنباله‏اش از مشك بهشتى، چشمانش از ياقوت سرخ، و بر فراز آن، قبه‏اى (خيمه‏اى) از نور، كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است. فضاى داخل آن قبه، انوار عفو الهى و خارج آن خيمه، پرتو رحمت خدايى است. و بر فرازش تاجى از نور كه داراى هفتاد پايه است از در و ياقوت كه همانند ستارگان درخشان در افق آسمان نورافشانند. از جانب راست آن مركب هفتاد هزار ملك، و از طرف چپ آن هفتاد هزار فرشته است- و جبرئيل در حالى كه مهار ناقه را گرفته است- با صداى بلندى ندا مى‏كند: نگاه خود را فراسوى خويش گيريد، و نظرها به پايين افكنيد، اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مى‏كند. در آن هنگام، حتى انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب، ديده فرومى‏گيرند؛ تا اينكه فاطمه عبور مى‏كند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گيرد، آنگاه از جانب خدا جل جلاله ندا مى‏شود: اى محبوبه‏ى من، و اى دختر حبيب من، بخواه از من آنچه مى‏خواهى؛ تا عطايت كنم و شفاعت كن هر كه را مايلى تا قبول فرمايم. در جواب عرضه مى‏دارد: اى خداى من، و اى مولاى من، درياب ذريه‏ى مرا، شيعيان مرا، پيروان مرا، و دوستان ذريه‏ى مرا. بار ديگر از جانب حق خطاب مى‏رسد: كجا هستند ذريه فاطمه و پيروان او؟ كجايند دوستدارانش، و دوستداران ذريه‏ى او؟ در آن هنگام جماعتى به پيش مى‏آيند و فرشتگان رحمت آنان را از هر سوى در ميان مى‏گيرند. و فاطمه عليهاالسلام در حالى كه پيشگام آنهاست همگى را همراه خود به بهشت وارد مى‏ فرمايد«

حضرت صديقه (سلام ‏اللَّه‏ عليها) در روز قيامت سوار بر مركبهاى متفاوت به تناسب مواقف متعدد است؛ و اينكه در احاديث وارده، مركبهاى آن حضرت، متفاوت ذكر شده است، و به نظر بعضى‏ها نوع مركب مورد اختلاف بوده است صحيح نيست. زيرا هر مركبى كه بيان شده است با مشخصات معين در موقف معين بوده و همه‏اش درست جاى اختلاف نيست؛ و علت اختلاف در مشخصات مركب، از اين جهت است كه هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به سوى عرش الهى سير مى‏كند مركب خاصى دارد، وقتيكه از مقابل عرش به جانب بهشت روان است يك مركب مخصوص ديگر؛ و همچنين هنگام ورود به‏بهشت و جولان و طيران در فضاى رحمت الهى- همانند جعفر طيار- داراى مركبهاى خاص و گوناگون مى‏باشد.

در روايتى كه ذكر شد، و مشخصات يكى از مركبهاى آن حضرت بيان گرديد و گفته شد كه جبرئيل مهار ناقه‏ى بهشتى زهرا سلام‏اللَّه‏عليها را در روز محشر مى‏گيرد. مى‏توان گفت كه جبرئيل، نماينده‏ى خاص خداى لامكان، در هر مكان و موقفى است و در برخى از آيات و روايات كه جمله‏ى «خدا آمد» بكار رفته است، دانشمندان همه را حمل بر آمدن جبرئيل نماينده‏ى حق تبارك و تعالى نموده‏اند؛ لذا هنگام ورود فاطمه عليهاالسلام به عرصه‏ى محشر، آن يكتا كنيز برگزيده‏ى خدا و بانوى بانوان عالم از اولين و آخرين، همين شايسته‏ى اوست كه مهار مركبش را جبريل امين بگيرد و با افتخار ندا كند:
«
غضوا ابصاركم حتى تجوز فاطمة بنت محمد». ((2
در يك روايت ديگر از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم چنين نقل شده است كه فرمود: » ينادى مناد من بطنان العرش، يا اهل القيامه غضوا ابصاركم، هذه فاطمه بنت محمد، تمر على الصراط، فتمر فاطمه عليها و تمر شيعتها على الصراط كالبرق الخاطف...». (3(
«روز قيامت منادى از ميان عرش الهى ندا مى ‏كند: اى اهل محشر چشمان خود فروگيريد، اين فاطمه دختر محمد است كه از صراط عبور مى‏ كند، آنگاه فاطمه با شيعيان بسرعت برق از صراط مى‏ گذرند«

در حديث ديگرى از حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم منقول است كه فرمود: «... ثم يقول جبرئيل: يا فاطمه سلى حاجتك. فتقولين: يا رب شيعتى. فيقول اللَّه عز و جل: قد غفرت لهم. فتقولين: يا رب شيعه ولدى. فيقول اللَّه: قد غفرت لهم. فتقولين: يا رب شيعه شيعتى. فيقول اللَّه: انطلقى فمن اعتصم بك فهو معك فى الجنه. فعند ذلك يود الخلائق انهم كانوا فاطميين، فتسيرين و معك شيعتك و شيعه ولدك و شيعه اميرالمؤمنين آمنه روعاتهم...». (4(
«
پس آنگاه جبرئيل عرض مى‏ كند: اى فاطمه، هر چه مى ‏خواهى از خداى خويش طلب كن. فاطمه عرض مى‏كند: خدايا، شيعيان مرا درياب. خطاب مى‏رسد: همه‏ى شيعيان تو را آمرزيدم. عرضه مى‏دارد: پروردگارا، شيعه‏ى فرزندانم را نيز نجات بده. ندا مى‏آيد: همه‏ى آنان را بخشيدم؛ يا فاطمه، اينك در ميان اهل محشر برو و هر كسى كه به تو پناهنده شود، همراه تو به بهشت وارد خواهد شد. پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم سپس به سخنان چنين ادامه داد: در آن هنگام همه‏ى مردم آرزو مى‏كنند كه اى كاش ما نيز فاطمى بوديم. يا فاطمه، در چنين روزى است كه شيعيان تو، پيروان اولاد تو، و شيعيان اميرالمؤمنين در پى تو به سلامت وارد بهشت مى‏شوند»

جناب جابر در يك حديث مفصل از حضرت باقر سلام‏اللَّه‏عليه نقل مى‏ كند كه فرمود:
« واللَّه يا جابر انها ذلك اليوم لتلتقط شيعتها و محبيها كما يلتقط الطير الحب الجيد من الحب الردى‏ء، فاذا سار شيعتها معها عند باب الجنه، يلقى اللَّه فى قلوبهم ان يلتفتوا، فاذا التفتوا فيقول اللَّه عز و جل: يا احبائى ما التفاتكم؟ فقد شفعت فيكم فاطمه بنت حبيبى. فيقولون: يا رب احببنا ان يعرف قدرنا فى مثل هذا اليوم. فيقول اللَّه: يا احبائى ارجعوا و انظروا من احبكم لحب فاطمه، انظروا من اطعمكم لحب فاطمه، انظروا من كساكم لحب فاطمه، انظروا من سقاكم شربه فى حب فاطمه، انظروا من رد عنكم غيبه فى حب فاطمه، خذوا بيده و ادخلوه الجنه. قال ابوجعفر: واللَّه لا يبقى فى الناس الا شاك او كافر او منافق...». (5)

«
به خدا قسم يا جابر، اين است همان روزى كه مادرم زهرا شيعيان خود را از ميان اهل محشر جدا مى ‏كند چنان مرغى كه دانه‏ هاى خوب را از بد جدا مى‏ سازد. و چون همراه فاطمه شيعيانش به در بهشت مى‏رسند، خدا در قلب آنان چنين القاء مى ‏فرمايد كه به پشت سر خويش نگاه كنند؛ آنگاه كه به عقب سر خود نظر افكنند، از جانب خداى تعالى خطاب مى‏شود: سبب چيست كه شما به پشت سرتان نگاه مى‏كنيد؟ من كه شفاعت فاطمه دخترم حبيبم محمد را درباره‏ى شما پذيرفتم. عرض مى‏كنند: پروردگارا دوست مى‏داريم قدر و منزلت ما شيعيان فاطمه در چنين روزى شناخته شود. پس، از جانب خداى تعالى خطاب مى‏شود: اى دوستان من برگرديد، برگرديد (به صحنه‏ى محشر)، نظر افكنيد (در ميان آن جماعت و) هركس را كه براى دوستى فاطمه شما را دوست داشته است هر كس را كه به خاطر زهرا به شما دوستداران فاطمه اطعام كرده؛ نيكى نموده، و با جرعه‏ ى آبى سيرابتان كرده، و يا از غيبت افراد درباره‏ى شما مانع شده است: دست او را بگيريد و به بهشت واردش كنيد، سپس حضرت ابوجعفر (امام باقر) عليه‏السلام اضافه فرمود: به خدا سوگند از بركت محبت جده‏ام زهرا كسى بر جاى نمى‏ماند جز آنكسى كه نسبت به مقام والاى آل‏ محمد ترديد داشته و يا كافر و يا منافق باشد»

در «تفسير فرات بن ابراهيم» روايتى از حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم منقول است كه آن حضرت فرمود:
«...
تدخل فاطمة ابنتى الجنة و ذريتها و شيعتها...، و ذلك قوله تعالى: (لا يحزنهم الفزع الاكبر) (6)
...
و هم فى ما اشتهت انفسهم خالدون) (7)هى واللَّه فاطمة و ذريتها و شيعتها...». (8)
«
دخترم فاطمه با ذريه و شيعيانش وارد بهشت مى‏شوند، و در اين مورد است كه خداى تعالى مى‏فرمايد: هرگز فزع اكبر (هول و هراس بزرگ روز قيامت) آنها را غمگين نمى ‏سازد... و با هر چه كه بدان تمايل دارند براى هميشه متنعمند. «

آرى، فاطمه و ذريه و شيعيان او در پناه رحمت خدا، از وحشت روز محشر در امن و امان هستند و از اينجا معلوم مى ‏شود كه حضرت زهرا داراى شيعه ‏ى مخصوص به خود و صاحب استقلال شخصيت مى ‏باشد.

عاصمى در كتاب زين الفتى- در بخش «الشراط الساعة»- از سلمان چنين روايت مى ‏كند كه پيامبر اكرم فرمود:
«
يا سلمان و الذى بعثنى بالنبوة لاخذن يوم القيامة بحجزة جبرئيل، و على اخذ بحجزتى، و فاطمة آخذه بحجزته، والحسن آخذ بحجزة فاطمة، والحسين آخذ بحجزة الحسن، و شيعتهم اخذه بحجزتهم.فاين ترى اللَّه ذاهبا برسول‏اللَّه؟ و اين ترى رسول‏اللَّه ذاهبا باخيه؟ و ان ترى اخا رسول‏اللَّه ذاهبا بزوجته؟ و اين ترى فاطمة ذاهبة بولدها؟ اين ترى ولد رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم ذاهبين بشيعتهم؟ الى الجنة و رب الكعبه يا سلمان، الى الجنة و رب الكعبة ياسلمان، الى الجنة و رب الكعبه يا سلمان، عهد عهد به جبرئيل من عند رب العالمين». (9)
«اى سلمان، قسم به وجود مقدسى كه مرا به پيامبرى مبعوث فرموده است، در روز قيامت، من دامان جبرئيل (نماينده‏ى خداى عز و جل را مى گيرم، و على دامان مرا، و فاطمه دامان على را، و حسن دامان فاطمه را، و حسين دامان حسن را، و شيعيانشان دست به دامان آنها هستند. يا سلمان، آيا گمان مى‏ كنى، خداى تعالى پيامبرش را (پناهنده‏ى خود را) كجا مى ‏برد؟ و پيامبر، برادرش على را؟ و على همسرش زهرا را؟ و فاطمه دو فرزندش را؟ و آنها شيعيانشان را كجا خواهند برد؟ سپس پيامبر اكرم سه بار تكرار فرمودند: اى سلمان قسم به خداى كعبه به سوى بهشت مى‏برند؛ و اين پيمانى است كه جبرئيل از جانب پروردگار جهانيان وعده داده است». اعتراف و ايقان به ولايت حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها، و اظهار تشيع و دوستى نسبت به او، در زيارت مخصوص آن حضرت نيز با اين جملات بيان شده است: «خدايا شاهد باش كه من از شيعيان زهرا و از دوستان اويم و معتقد به ولايت آن حضرت هستم»

با توجه به اينكه حضرت فاطمه صديقه سلام‏ اللَّه‏ عليها در والاترين مناقب و برترين مقامات با پدر و همسر و فرزندانش مشترك است و با در نظر گرفتن مطالبى كه نسبت به مراتب عالى آن حضرت در روز قيامت بيان شد، و بشارتهائى كه درباره‏ى شيعيانش از پيامبر اكرم نقل شده است، هرگز معقول نيست كه صاحب اين مقامات عاليه وليةاللَّه نباشد.

مطالبى را كه بيان شد، از اخبارى كه در علت نامگذارى حضرت صديقه سلام‏ اللَّه‏ عليها به اسامى «فاطمه» و «بتول» وارد شده است مى‏ توان استفاده كرد. فاطمه اسمى است كه از اسماء حق تبارك و تعالى مشتق گرديده، و بر عرش و جنت چنين نوشته شده است: «انا الفاطر و هذه فاطمه»
در كتاب ذخائر العقبى مى‏ خوانيم:
«
قال رسول‏اللَّه صل اللَّه عليه و اله و سلم لفاطمة: يا فاطمه تدرين لم سميت فاطمة؟ قال على: يا رسول‏اللَّه لم سميت فاطمة؟ قال: ان اللَّه عز و جل قد فطمها و ذريتها عن النار يوم القيامة». (10)
«
پيامبر اكرم به فاطمه فرمود: آيا مى دانى چرا اسم ترا فاطمه نهاده ‏اند؟ على عرض كرد،: يا رسول‏اللَّه خودتان بفرماييد سبب اين تسميه چيست. پيامبر اكرم فرمود: سبب اين است كه خداى تعالى فاطمه و شيعيان او را از آتش روز قيامت منقطع و دور نگهداشته است«

روايت مذكور را محب‏الدين طبرى در ذخائرالعقبى از ابن‏ عساكر نقل كرده است و اضافه مى‏كند كه اين حديث را امام على بن موسى الرضا عليهماالسلام نيز در مسند خود ذكر كرده است. محب‏الدين طبرى مى ‏گويد حضرت رضا در كتاب مسندش چنين مى ‏فرمايد:
«
ان رسول‏ اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قال: ان عز و جل فطم ابنتى فاطمه و ولدها و من احبهم من النار فلذلك سميت فاطمه». (11)
»
پيامبر اكرم فرمود: بدرستيكه خداى تبارك و تعالى دخترم فاطمه و فرزندانش را و هركسى را كه آنان را دوست بدارد از آتش منقطع و دور گردانيده است و از اين جهت است كه او را فاطمه ناميده ‏اند».

علاوه بر دانشمندانى كه نامشان برده شد، جمعى ديگر از علماء نيز اين روايت را در كتابهاى خود آورده‏اند، از جمله عبيدى مالكى (12) در عمدة التحقيق اين مطلب را ذكر كرده است.
(13)
قسطلانى كه يكى از دانشمندان بزرگ عامه است در مواهب اللدنيه چنين نقل مى‏كند:
«
روى النسائى و الخطيب مرفوعا: (انما سميت فاطمه لان اللَّه فطمها و محبيها عن النار»
(14)
و (سميت بتولا لانقطاعها عن نساء زمانها فضلا و دينا و حسبا. و قيل لانقطاعها عن الدنيا الى اللَّه تبارك و تعالى) قاله ابن الاثير». (15)
«
نسائى و خطيب بغدادى از پيامبر روايت كرده‏اند كه فرمود: (فاطمه به اين دليل فاطمه ناميده شده كه خداى تبارك و تعالى او را و دوستانش را از آتش منقطع و دور گردانيده است)؛ و ابن اثير مى‏گويد: (او را بتول ناميده‏اند، زيرا از نظر تدين و فضيلت و اصالت از تمام زنان عصر خويش جدا و ممتاز بوده است؛ همچنين گفته شده كه تسميه‏ى او به بتول به اين دليل است: كه فاطمه دل از دنيا گسسته و به خداى خويش پيوسته است»

هر يك از نامهاى حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها رمزى و سرى دارد كه در اخبار وارد است، چرا فاطمه‏اش ناميده‏اند؟ چرا او را بتول گفته‏اند، و چرا اسمش را عذرا نهاده‏اند؟
چنانكه گفته شد «فاطمه» و «بتول» در حقيقت هر دو يك معنى دارند كه به فرمايش پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم حاكى از اين است كه حضرت فاطمه و فرزندش و شيعيان او در روز قيامت از آتش منقطع و دورند. خدا ما را نيز از شيعيان فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها قرار بدهد، ان‏شاءاللَّه.

پي نوشت ها

1ـ امالى صدوق ص 25، بحارالانوار ج 43/ 220 219.

2
ـ يعنى: (چشمان خود فرودبنديد تا فاطمه عبور نمايد). اين جمله در روايات متعدد با عبارات مختلفى ايراد گرديده است، كه از آن قبيل است:
«غضوا ابصاركم حتى تجوز فاطمه الصديقه بنت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم و من معها»
«غضوا ابصاركم كم لتجوز فاطمه بنت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم سيده نساءالعالمين على الصراط»
«غضوا ابصاركم و نكسوا روسكم».
«غضوا ابصاركم تمر فاطمه بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم»
«غضوا ابصاركم حتى تعبر فاطمه بنت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم»
«غضوا ابصاركم حتى تمر فاطمه بنت حبيب اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم»
«غضوا الابصار فان هذه فاطمه تسير»
«غضوا ابصاركم فهذه فاطمه بنت محمد رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم تمر على الصراط»
« نكسوا روسكم و غضوا ابصاركم حتى تجوز فاطمه على الصراط»
«  طاطاوا الروس و غضوا الابصار، فان هذه فاطمه تسير الى الجنه»
حاكم نيسابورى درباره‏ى روايت فوق مى‏گويد: «اين حديث- على شرط الشيخين (يعتى بر مبناى شرط بخارى و مسلم)- صحيح است». (مستدرك حاكم ج 3/ 153
ابن ابى‏الحديد در شرح نهج‏البلاغه ج 9/ 193 پس از نقل اين روايت چنين مى‏گويد: «و هذا من الاحاديث الصحيحه،.و ليس من الاخبار المستضعفه». يعنى اين روايت از احاديث صحيحه مى‏باشد و از جمله احاديث ضعيف نيست.
بعضى از مصادر اين روايت در كتب عامه از اين قرار است: معجم كبير طبرانى ج 1/ 108/ ح 180، مستدرك حاكم ج 3/ 153، 161، اسد الغابه ج 5/ 523، تلخيص المستدرك ج 3/ 153، فرائد السمطين ج 2/ 49/ ح 380، الصواعق المحرقه ص 289، كنز العمال ج 12/ ص 105، 106/ ح 34209- 34211، ص 108/ ح 34219، ص 109، 110/ ح 34229، ينابيع الموده ص 182، الاتحاف ص 46.
اين روايت در كتب شيعه نيز موجود است كه از جمله مى‏توان به مصادر ذيل مراجعه نمود: تفسير الامام العسكرى- ذيل تفسير سوره‏ى البقره، آيه‏ى 93- ص 434، كنز الفوائد ص 253، 254، 355، 356، تفسير فرات ص 437، 438/ ح 578. كسانى كه مايل به بررسى بيشتر روايات شيعى در اين باره هستند مراجعه بفرمايند به: بحارالانوار ج 7/ 336، ج 32/ 610، ج 37/ 70، ج 43/ 52، 53، 62، 64، 219، 220، 221، 223، 224، ج 68/ 59.

3
ـ  بحارالانوار ج 43/ 223.

4
ـ  تفسير فرات ص 444- 447/ ح 587، بحارالانوار ج 8/ 54، 43/ 227. اين حديث كه توسط اميرالمؤمنين از پيامبر اكرم نقل گرديده است نسبتا طويل است و در آن به بعضى از مناقب حضرت زهرا عليهاالسلام- خصوصا به موقف و مقام حضرت صديقه در محشر- اشاره گرديده كه ما بدليل اهميت آن، متن كامل روايت را در تعليق شماره‏ى 5 آورده‏ايم.

5
ـ  تفسير فرات ص 299/ ح 403، بحارالانوار 8/ 52، 43/ 65. متن كامل اين روايت در تعليق شماره‏ى 6 آمده است.

6
ـ  سوره‏ى الانبياء، آيه‏ى 103.

7
ـ وره‏ى الانبياء، آيه‏ى 102.

8
ـ  اين عبارت در دو روايت نقل شده است كه هر دو در كتاب تفسير فرات آمده است. مراجعه بفرماييد به: تفسير فرات ص 269، 437، 438/ ح 362، 578، بحارالانوار ج 7/ 336، ج 43/ 63، ج 65/ 60.

9
ـ  زين الفتى فى شرح سوره هل اتى (نسخه‏ى مخطوط اين كتاب در نجف اشرف در اختيار مرحوم علامه امينى بوده است)

10
ـ  ذخائرالعقبى ص 26، ينابيع الموده ص 194، ارحج المطالب ص 24، 263، 445. نسائى و خطيب بغدادى روايت مى‏كنند كه پيامبر فرمود: «ان ابنتى فاطمه حوراء آدميه، لم تحض و لم تطمث، انما سماها فاطمه لان اللَّه فطمها و محبيها عن النار». (الصواعق المحرقه ص 245، كنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226)

11
ـ  ذخائرالعقبى ص 26، ينابيع الموده ص 194، ارجح المطالب ص 445 263 24.

12
ـ   ابراهيم بن عامر على عبيدى مصرى مالكى متوفاى 1091 هجرى. وى داراى تاليفات متعددى است كه يكى از آنها كتاب «عمده التحقيق فى بشائر آل‏الصديق» مى‏باشد. (ايضاح المكنون ج 1/ 52، هديه العارفين ج 1/ 33، معجم المولفين ج 1/ 33)

13
ـ  عبيدى اين روايت را عينا از كتاب ذخائرالعقبى نقل مى‏نمايد. (عمده التحقيق ص 15، ذخائرالعقبى ص 26). همچنين ديلمى نقل مى‏كند كه پيامبر فرمود: «انما سميت ابنتى فاطمه لان اللَّه فطمها و محبيها عن النار». (فردوس الاخبار ج 1/ 426/ 1395، الصواعق المحرقه ص 235). )

14
ـ المواهب اللدنيه ج 1/ 394. همچنين مراجعه بفرماييد به: الصواعق المحرقه ص 245، فرائد السمطين ج 2/ 48، 57، 58/ ح 379، 384، كنز العمال ج 12/ 109/ ح 34226.

15
ـ المواهب اللدنيه ج 1/ 394، 395. همچنين مراجعه بفرماييد به النهايه- ذيل كلمه ‏ى «بتل»- ج 1/ 94.

 

 

[ دوشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۳ ] [ 13:25 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]
       لیلة المبیت   

در آن شب مولای مومنان، برای نگهبانی از جان رسول گرامی و برای رفع سوء قصدی که کفار قریش به جان پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم) در سر می پروراندند، در جایگاه ایشان خوابید.
این عمل که خطر مرگ را برای امام علی(علیه السلام) به همراه داشت، به خاطر عموزادگی نبود! چرا که هر کس جان خود را از دیگری بیشتر دوست دارد. این عمل فقط برای رضای خدا بود.
 
وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَۆُوفٌ بِالْعِبَادِ
"بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا عرضه می کنند (می فروشند) و خداوند نسبت به بندگان مهربان است  "    (  بقره/207)
شأن نزول آیه
این آیه در شأن حضرت علی(علیه السلام) نازل گردیده است. هنگامی که مشرکان مکّه تصمیم بر قتل رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) داشتند، آن حضرت از شهر خارج شدند و به غار ثور پناه بردند. در آن شب مولای مومنان، برای نگهبانی از جان رسول گرامی و برای رفع سوء قصدی که کفار قریش به جان پیغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) در سر می پروراندند، در جایگاه ایشان خوابید.
این عمل که خطر مرگ را برای امام علی(علیه السلام) به همراه داشت، به خاطر عموزادگی نبود! چرا که هر کس جان خود را از دیگری بیشتر دوست دارد. این عمل فقط برای رضای خدا بود. مرد فانی در حق، در راه او، از جان مایه می گذارد و افتخار شهادت را لذت بخش تر از زندگی می بینند. در واقع این حادثه حکایت از عمق فداکاری حضرت علی(علیه السلام) نسبت به پیامبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) و دین الهی دارد؛ چرا که از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) سوال می کند: آیا با این عمل من، شما سالم می مانید؟ و وقتی پاسخ مثبت می شنود، با خشنودی به این حکم الهی عمل می نماید.
آری امیرالمومنین(علیه السلام) حاضر شد جان خود را عرضه کند و رضایت پروردگار را به دست آورد، به همین جهت در جای پیامبر گرامی آرمید. به این واقعه لیلة المبیت نیز می گویند.
این آیه در بین مکه و مدینه نازل شد. نقل شده است وقتی حضرت علی (علیه السلام) در رختخواب پیامبر خوابید، جبرئیل در بالای سر علی (علیه السلام) و میکائیل در پایین پایش ایستاده بودند و جبرئیل فریاد می زد: آفرین، آفرین بر مثل تو باد که خداوند به تو بر ملائکه مباهات نمود.[1]
پیامبر به استناد آیه قرآن به ابوبکر فرمودند: «فانزل الله سکینة علیه...» که اکثر قریب به اتفاق مفسرین عقیده دارند که ضمیر (ه) در (علیه) به پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) بر می گردد یعنی خداوند آرامش را بر پیامبرش نازل کرد؛ علت این امر هم آن است که کفّار مکه در صدد قتل پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) بودند و خداوند در حمایت از رسولش، سکینه و آرامش به قلب او داد. پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نیز به ابوبکر که از ترس جان به شدت نگران بود و بی تابی می کرد اطمینان داد که گزند و آسیبی به او نمی رسد
خداوند عالم به علی (علیه السلام) مباهات می کند
در روایت از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود حق تعالی در آن شب به امیرالمومنین بر فرشتگان مباهات کرد. خداوند به جبرئیل و میکائیل فرمود: من در آسمان میان شما دو نفر برادری قرار داده ام. کدامیک از شما حاضر است جان فدای برادر خود کند؟ ایشان هر یک در پاسخ دادن مکث کردند. خداوند فرمود علی از شما جوانمردتر است که جان خویش فدای برادرش کرده و در بستر او خفته است تا به جای او علی را بکشند. به عزّت من بروید و بر او موکّل باشید و دشمن را از او دفع کنید.
آن دو آمدند و بر بالین امام علی(علیه السلام) نشستند و گفتند:
بخّ بخّ یا بن ابیطالب هیّئاً لک یا بن ابیطالب سبقت الملائکة المقربین.[2]
تبریک تبریک و گوارا باد بر تو ای پسر ابی طالب که بر ملائکه ی مقرّب الهی سبقت گرفتی.
 
نظرات اهل سنت
علمای شیعه بالاتفاق معتقدند که آیه (و من النّاس من یشری...) در شأن علی (علیه السلام) نازل شده است. اکثریت علمای اهل سنت نیز این مطلب را در تفاسیر و کتاب های خود آورده اند و شأن نزول آیه را بر خوابیدن حضرت علی (علیه السلام) بر جای پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) دانسته اند.
از جمله می توان به نیشابوری و حافظ ابو نعیم در نزول آیات، سمعانی در فضایل و غزالی در احیاء العلوم اشاره کرد. غزالی که یکی از اعاظم فضلاء اهل سنت است در کتاب احیاء العلوم و نیز در کیمیای سعادت آورده است:
«انّ هذه الآیة نزلت فی علی بن ابیطالب (علیه السلام) حین بات علی فراش رسول الله»
همانا این آیه درباره ی علی بن ابیطالب (علیه السلام) نازل شد آن هنگام که در بستر رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) قرار گرفت.
در برابر تأییدات بزرگان اهل سنّت، معدودی نیز به برخوردهای متفاوتی با آیه پرداخته اند تا به تضعیف فضایل و ولایت علی (علیه السلام) بپردازند:
سید قطب تنها شأن نزول آیه را «صهیب بن سنان» رومی می داند و اشاره ای به خوابیدن امیرالمومنین در جای پیغمبر نمی کند.
المنار هم از بحث در شأن نزول صرف نظر کرده است.
فخر رازی روایت ارزنده ای در خوابیدن علی(علیه السلام) در فراش نبی اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) آورده است.[3] ولی با لطایفی سعی دارد این روایت را که حاکی از شأن نزول آیه کریمه است، نادیده انگارد. وی برای فرار از حقیقت و اثبات تطبیق آیه با سرگذشت «صهیب» به معنی «اشتراء یا خریدن»[4] و کسی که برای کسب رضای پروردگار اقدامی می کند، جان خود را از آتش خریده است! و نتیجه گیری می کند که آیه منطبق با عمل «صهیب» است زیرا او برای فرار از چنگ مکیان و پیوستن به صف مسلمانان و نبی اکرم و رفتن به مدینه، تمام اموال خود را داد. پس او مال داد و پیوستن به پیغمبر گرامی را خریداری کرد.
پاسخ: به شبهه فخر رازی
در پاسخ باید گفت: متاسفانه این بزرگان اهل سنت در جمع بندی خود پا را از عدالت علمی فراتر نهاده اند و کلمه «بشری» را که جایگاه معنی آن «عرضه کردن و فروش» است با معنی «خریدن» جابجا کرده اند و با پیش کشیدن داستان «صهیب» سعی نموده اند ارزش فضیلت مقام و ولایت علی (علیه السلام) را به بوته ی فراموشی بسپارند. آیا کلمه «شراء» در قرآن کریم یا در لغت و عرف، مترادف «اشتراء) است؟ «اشتراء» قبول «شراء» است؛ مشتری خریدار است و قبول شراء، «شراء» را معین در فروش می کند.
در چهار آیه از قرآن کریم، کلمه «شراء» بکار رفته است و در چهار مورد «شراء» معنی فروش دارد. به آیات توجه نمایید:
1- (فلیقاتل فی سبیل الله الّذین یشرون الحیوة الدّنیا بالاخرة)  5
(کسانی که زندگی دنیا را «می فروشند» و آخرت می خرند بایستی در راه خدا کارزار نمایند)
2-(و شروه بشمن بخس دراهم معدودة)6 
(یوسف را ارزان فروختند)
3- (و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون)[7]
(و چه زشت و بد فروشی کردند که خویشتن (به سحر و جادو) فروختند، اگر می دانستند)
4- آیه ی چهارم آیه ی مورد بحث است که معنی آن بر همین سیاق مشخص است.
کاری که امیرالمومنین علی (علیه السلام) انجام داد قابل انطباق بر فروش است که شأن نزول آیه است؛ امّا کار صهیب مسلمان، قابل انطباق بر خرید است که ارتباطی به آیه شریفه ندارد.
بنابراین شأن نزول آیهء شریفه تنها داستان علی (علیه السلام) است که نقل شد، نه صهیب، ابن حقیقتی است که امثال سید قطب، محمد عبده و فخر رازی آن را نادیده می گیرند.
در اینجا مناسب است به نکته ای دیگر مرتبط با آیه مورد بحث و جریان های پس از آن اشاره نماییم:
پیروان مکتب خلفا وقتی قصد ذکر فضایل ابی بکر را دارند، یکی از موارد فضیلت را همنشینی ابوبکر با پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در غار می دانند و عقیده دارند برای کسی این سعادت حاصل نشد که سه شب همراه پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در غار باشد و خداوند نیز در قرآن می فرماید: (ما بر او (پیامبر) سکینه و آرامش نازل کردیم.)
باید از اینان پرسید: هر چند در محضر رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) بودن و از ایشان بهره معنوی بردن ارزش بسیاری دارد، امّا آیا خوابیدن در جای پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) و قرار گرفتن در مقابل خطرات بیشتر فضیلت دارد یا دور بودن از دسترس دشمنان و در غاری استراحت کردن؟
نکته جالب این است که حضرت علی یا اینکه از مکر دشمنان در امان نبود ولی با خیال آسوده در جای پیامبر آرمید و هیچ اثری از نگرانی و اضطراب در او وجود نداشت؛ ولی ابوبکر در غار، در کنار وجود شریف رسول الله هم آرامش نداشت تا جایی که پیامبر به استناد آیه قرآن به ابوبکر فرمودند: «فانزل الله سکینة علیه...» که اکثر قریب به اتفاق مفسرین عقیده دارند که ضمیر (ه) در (علیه) به پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) بر می گردد یعنی خداوند آرامش را بر پیامبرش نازل کرد؛ علت این امر هم آن است که کفّار مکه در صدد قتل پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) بودند و خداوند در حمایت از رسولش، سکینه و آرامش به قلب او داد. پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نیز به ابوبکر که از ترس جان به شدت نگران بود و بی تابی می کرد اطمینان داد که گزند و آسیبی به او نمی رسد.
پس، این چه افتخاری است که به ابوبکر نسبت می دهند، در حالی که خداوند به خوابیدن علی در بستر پیامبر بر فرشتگان مباهات کرد و آیه (و من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف بالعباد) را در شأن او نازل کرد و در این هماهنگی برای حفظ جان پیامبر خدا (صلی الله علیه واله وسلم) و ایثار علی (علیه السلام) و قدردانی خداوند از او، اساساً ابوبکر نقشی ندارد؛[8] آن چنان که برخی می گوئید حضور ابوبکر در کل ماجرا تصادفی بوده و پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) او را برای جلوگیری از افشای هجرت، همراه خود برد.
به هر حال در این آیه، فروشنده انسانی بزرگوار است و خریدار خدا؛ و متاع، جان و بهای معامله، خشنودی پروردگار.
هر چند در محضر رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) بودن و از ایشان بهره معنوی بردن ارزش بسیاری دارد، امّا آیا خوابیدن در جای پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) و قرار گرفتن در مقابل خطرات بیشتر فضیلت دارد یا دور بودن از دسترس دشمنان و در غاری استراحت کردن؟
لیلة المبیت پاسخ تمام شبهه ها
در پایان یادآور می شویم که این آیه نکته های لطیف بسیاری در عظمت مقام علی (علیه السلام) در خود پنهان دارد که به دو مورد آن اشاره می کنیم:
1- پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در لیلة المبیت از میان تمام صحابه، علی (علیه السلام) را برای این مقام (فدا کردن جان برای رسول خدا به منظور حفظ دین خدا) برگزید تا همگان پی به افضلیت علی (علیه السلام) ببرند.
- در جنگ تبوک نیز هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) خواستند عازم جنگ شوند، مقام حکومت را به علی (علیه السلام) سپردند تا همگان بدانند پیامبر به دلیل شجاعت علی (علیه السلام)، شبانگاه او را بر بسترش می خواباند و در روز به دلیل علم و شجاعت او، علی (علیه السلام) را نایب خود در تمام شئون می کند.
2- اگر خوب در ذات این عمل بنگریم، می بینیم که آرمیدن امیرالمومنین علی (علیه السلام) در لیلة المبیت نیز همچون ضربه وی در جنگ خندق افضل عبادات جنّ و انس است. زیرا نفس این عمل- که منجر به حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) شد- در حقیقت برای پیروزی اسلام و رونق دین خدا و گسترش آن را در تمام جهان زمینه سازی کرد. اگر عبادت تمام انس و جن در طول تاریخ را در یک کفه ترازو قرار دهیم و خوابیدن علی (علیه السلام) در لیلة المبیت را در کفهء دیگر، باز عمل علی (علیه السلام) بر اعمال تمامی جن و انس برتری دارد.
علی (علیه السلام) همه وجودش برای خدا بود. اگر عبادت کرد «الله» بود و اگر جهاد کرد «فی الله» و اگر نان داد «لوجه الله» و اگر جان داد «ابتغاء مرضات الله» بود.
 
پی نوشت ها:
[1] - ترجمه مجمع البیان 2/268
[2] - روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر قرآن 3/157
[3] - تفسیر کبیر جزء پنجم صفحه 223 به نقل از کتاب علی (علیه السلام) در قرآن و سنت/ محمود جوهرچی.
[4] - اهل البیت/16
[5] - نساء/74
[6] - یوسف/20
[7] - بقره/102
[8] - مجمع البیان1/535 تفسیر عیاشی 1/120 به نقل از امام باقر (علیه السلام)
                                                                                                              التماس دعا                           
 
[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:13 ] [ فیض اله کاظمی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

لینک دوستان
امکانات وب


  فال

فال انبیاء

**
**

.

&*
دعای فرج

تعبیر خواب آنلاین

فال حافظ



فال حافظ


#

كد ماوس